|
انقلاب ایران را از درون رهبری آن موریانه جوید. حتی اگر این موریانه را
امریکا بدانیم. آن خیزهای کودتائی، انفجاری، جنگ و دهها توطئه دیگر خارجی
سرانجام به همین نقطه ختم شد. یعنی مخالفان جهانی انقلاب که امریکا و
انگلیس در راس آن بودند به این نتیجه رسیدند که به جای دست زدن به اقدامات
عجولانه و کمتر فکر شده، بهتر است به طرح های خزنده و رخنه ای با هدف تسخیر
رهبری انقلاب و مسخ آن از درون متوسل شوند و از ادامه جنگ با عراق نیز برای
همین هدف استفاده کنند.
این مرحله از توطئه ها علیه انقلاب 57 را می توان با استفاده از اصطلاح
"حرکت با چراغ
خاموش" توضیح داد. مدافعان انقلاب را یکی پس از دیگری از صحنه حذف کردند
(با ترور، انفجار، اعدام، خانه نشینی، یورش، زندان)، جلوگیری از اجرای
مترقی ترین اصول قانون اساسی به کمک و تقویت آن بخش از حکومت که مخالف
اجرای آنها بود، مسخ شعارهای اصلی انقلاب، به خاک سیاه نشاندن اقتصاد کشور
در طول جنگ فرسایشی و سپس تدارک دوران پس از درگذشت رهبر انقلاب، یعنی آیت
الله خمینی. رهبری که در واقع در سالهای آخر عمر خود عملا فوت کرده و جز
شبحی متحرک از او در صحنه باقی نبود و توطئه گرانی که بیت او را محاصره
کرده و در آن رخنه کرده بودند گاه امضای مستقیم پیرمرد درهم شکسته را و گاه
حتی با جعل امضای او توسط پسر توطئه گرش (احمد) طرح های براندازی و مسخ
انقلاب را اجرا کردند. حزب توده ایران و آیت الله منتظری دو قربانی بزرگ
این توطئه خزنده بودند که اجرای آن از درون خود حکومت سازمان داده شد. با
حذف این دو سد بزرگ بر سر راه توطئه ها، گام ها سریع تر برداشته شد. بازی
بزرگ بین المللی به رهبری سازمان های جاسوسی انگلستان برای یورش به حزب
توده ایران بدست افرادی نظیر "مرتضی رضائی" فرمانده وقت ضد
اطلاعات سپاه و امثال حبیب الله بیطرف پیش برده شد. مصاحبه افشاگرانه میرحسین موسوی از
جریان دیدار خود به همراه برخی از فرماندهان سپاه و از جمله محسن رضائی با
آیت الله خمینی و طرح کودتای خیالی حزب توده ایران (سرنخ این توطئه مستقیما
به دست انگلستان بود) بزرگترین سند این ماجراست. همچنان که نامه 12 صفحه ای
آیت الله منتظری خطاب به میرحسین موسوی در روزهای پایانی جنگ فرسایشی سندی
است تاریخی در باره نقش محسن رضائی در جنگ و وقایع آن سالها. آقای منتظری
در همین نامه و خطاب به موسوی نخست وزیر نوشت که ما چقدر ساده بودیم که
اختیار جنگ را به دست آدم های نادانی مثل محسن رضائی دادیم. این نامه نیز
یکی از نامه های تاریخی جمهوری اسلامی است. سازمان های جاسوسی انگلیس بدست
همین افراد نادان فاجعه جنگ فرسایشی و یورش خونین به حزب توده ایران را
آفریدند و بقیه کار را بدست شکنجه گران و جانیانی دادند که در زندان ها و
در بخش امنیتی سپاه پاسداران رخنه کرده و در انتظار لحظه فرمان اجرای توطئه
بودند.
زبان انقلاب باید از حلقوم آن بیرون کشیده می شد تا بتوان آن را از درون
مسخ و منحرف کرد. این زبان را نه به نقل از نورالدین کیانوری دبیراول وقت
حزب توده ایران، بلکه از متن تحلیل هفتگی 11 مهرماه سال 61 بخوانید که
نویسندگان رفقا بهرام دانش، امیرنیک آئین، ملکه محمدی و غلامحسین آگاهی
بودند. بخوانید که با چه دلشوره ای حزب توده ایران نگران مسخ انقلاب بود و
آنها که خود بعدها از صحنه سیاسی و حتی صحنه روزگار حذف شدند، چگونه
نتوانستند به عمق فاجعه خزنده آن سالها پی ببرند و حتی عامل اجرای توطئه
شدند. امثال میرحسین موسوی که اکنون بیم زده حتی جرات نمی کند خود را برای
انتخابات ریاست جمهوری نامزد کند و یا موسوی تبریزی که تا گوشه ای از قم به
عقب رانده شده و یا حتی موسوی اردبیلی که قاضی القضات وقت بود و... همه
آنها بتدریج و مانند "اصغری" وزیر دادگستری وقت و یا دیگران بتدریج حذف
شدند و جای آنها را کادرهای تعلیم یافته حجتیه و حتی دوره دیده های این
انجمن در خارج از کشور؛ گرفتند.
تحلیل هفتگی حزب توده ایران که در یازدهم مهرماه 1361 در ایران منتشر شد را
در همین شماره راه توده بخوانید.
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
|