|
در بخش های گذشته گفتیم که با پیدایش مازاد و شهرها، نیاز به تقسیم کار و
پیدایش یک جامعه رهبری برای مدیریت و طرح های بزرگ بوجود می اید که همراه
خود موجب پیدایش نظام های عددی و نوشتاری و تقویم کشاورزی می شود.
این جامعه مدیریتی در آغاز از نظر جامعه پایه دارای مشروعیت بود مشروط بر
اینکه طرح های تولیدی ادامه داشته باشند و منافع مشترک از این طریق نمایان
شود. اگر پس از پایان طرح های تولیدی، باروری زمین و محصول افزایش می یافت،
منافع مشترک مستقیماً نمایان میشود. پس از این مرحله، کارهای حفظ و
نگهداری طرح ها، به مشارکت نیروی کار و منابع کمتری نسبت به گذشته نیاز
دارد و در نتیجه، جامعهی مدیریتی یا برتر میتواند تا زمانی که به
پروژههای تولیدی جدیدی نیازشود، کوچکتر شود.
ولی بتدریج بازگشت اعضای جامعهی مدیریتی به فعالیتهای اصلی خود پس از مدت
طولانی، امری است که بندرت اتفاق می افتد. ذهنیت تاریخی موجب میشود که
جوامع پاییندست، داوطلبانه خراجی به خدای خورشید، باروری و دیگر خدایان
بپردازند و همچنین نمایندگان جامعهی برتر را که واسطهی میان مردم و
خدایان هستند (کاهنان)، مورد تکریم قرار دهند. از آنجا که جوامع پایه و
انسانها در طول دوران شکلگیری خود، نیروهای طبیعی را دارای ماهیتی فراطبیعی
تلقی کردهاند، جای تعجب نیست که اهرام برای پرستش خدایانی مانند خورشید،
ماه، آب و غیره مورد استفاده قرار گرفته باشند.
هنوز برای جوامع پایه از منظر ذهنی، تصاحب مازاد اقتصادی یا استثمار وجود
ندارد، هرچند که از نظر عینی این امر در حال وقوع است. به این ترتیب،
دولتهای دین سالار در چین، مصر، مکزیک و منطقهی آند پیدا شدند. از این
مرحله، و پیدایش دولت – شهرها، پرداخت خراجهایی بهصورت کار یا محصولات به
خدایان و نمایندگان آنها بر روی زمین شکل می گیرد. دولت - شهرها تنها در
یک منطقه خاص توسعه نیافتند، بلکه ظهور و گسترش آنها در مناطق مختلف بهطور
همزمان دیده میشود. این دولت-شهرها میتوانستند بدون آنکه یکی بر دیگری
سلطه یابد، در کنار یکدیگر وجود داشته باشند.
یکپارچگی میان دولت-شهرها یا به شکل تابعیت داوطلبانه برخی از آنها از
واحد بزرگتر و قرار گرفتن در چارچوب یک امپراتوری و پرداخت خراج بود، و یا
به شکل اجبار و جنگ و تسلیم. در حالت دوم، معمولاً خراجی پرداخت نمیشد،
بلکه مالیات دریافت میشد و اسرای جنگی یا قربانی میشدند یا بهعنوان برده
در معادن و کارگاهها به کار گرفته میشدند. بااینحال، بردهداری همواره
در تمدن های شرقی و آسیایی یک رابطهی اجتماعی ثانویه باقی ماند.
اغلب،یکپارچگی یک امپراتوری با ظهور یک خدای واحد که از دولت-شهر برتر نشأت
میگیرد، همراه بود، و گرایش به یکتاپرستی معمولاً در این شرایط پدیدار
میشد. مبادلهی میان این دولت-شهرها، دستکم تا حدی، جای خود را به خراجی
میدهد که دولت – شهرهای پایین تر به بالاترها می دادند.
رشد طبیعی جمعیت در جوامع یکجانشین، بسیار بیشتر از جوامع کوچنشین بود.
بنابراین پیدایش یک مازاد جمعیتی نسبی در مقایسه با ظرفیت زیرساختهای
موجود غیرعادی نبود، مگر اینکه این زیرساختها گسترش می یافتند. در شرایط
مواجهه با قحطی ناشی از برداشت ضعیف محصول یا افزایش بیشازحد جمعیت،
مشروعیت جامعهی برتر زیر سوال می رفت. در دین سالاریهایی مانند
تنوچیتیتلان (مکزیک)، قربانی کردن انسان، بهویژه زنان جوان، برای خدایان
باروری انجام میشد. این عمل درظاهر شکل افتخاری برای قربانی و خانواده او
داشت، اما در واقع، سیاستی از سوی دولت برای حل مسئلهی مازاد جمعیت بود تا
بتوان بنوعی مسئله کمبود و مواجهه با قحطی را حل کرد.
تضاد و شورش
در شیوهٔ تولید خراج محور که به اشتباه "آسیایی" نامیده می شود و حاصل یک
روند تکامل طولانی "طبیعی" است پیوندهای جمعی نهتنها از بین نمیروند،
بلکه در مقیاسی گستردهتر و از خلال تقسیم اجتماعی کار، دوباره تثبیت
میشوند. تنها از رهگذر این همکاری گسترشیافته و اجتماعیشده است که انسان
میتواند بر نیروهای طبیعی چیره شود. این پیوندها بر پایهٔ پروژههای بزرگ
تولیدی، پیچیدهتر میگردند.
رشد و افول تمدنهای بزرگ تاریخ، ارتباطی تنگاتنگ با مسئلهٔ کار مولد و
غیرمولد دارد. مفاهیم کار مولد و غیرمولد، فراتر از سرمایهداریاند؛ زیرا
در تمام فرهنگهای انسانی حضور دارند. این سخن مارکس که "روابط تولید
موجود، سرانجام به مانعی برای رشد نیروهای مولده بدل میشوند"، دقیقاً از
طریق غلبه کار غیرمولد در هر مرحلهٔ پایانی یک شیوهٔ تولیدی به ظهور
میرسد. در سراسر تاریخ، کار غیرمولد (یعنی کار غیربازتولیدی) با تصاحب
افراطی و انحصاری مازاد اقتصادی و در پی آن، افول کلی یک تمدن همراه بوده
است. در مقابل، شکوفایی فرهنگها و تمدنها زمانی رخ میدهد که بخش بیشتری
از مازاد اقتصادی صرف بازتولید ثروت جامعه یا فرهنگ بهمثابهٔ یک کل شود؛ و
این نشانه توزیع بهینه مازاد بسود منافع مشترک و جمعی است.
صعود و سقوط طبقهٔ حاکم در هر شیوهٔ تولیدی، به ماهیت مولد یا غیرمولد بودن
آن طبقه در مرحله معین تاریخی بازمیگردد. در هر بحران ساختاری، طبقهٔ حاکم
بهدلیل کسب خصلت غیرمولد، به طبقهای زائد بدل میشود. همهٔ تمدنهای بزرگ
پیشاکلمبی، و نیز تمدنهای مصر باستان، بینالنهرین و چین کهن، شاهد ظهور و
افول پیاپی دودمانهایی بودهاند که همراه با طرح های عظیم آیینی و دینی
ظاهر شدهاند. ولی اجرای این طرح ها که بهجای سرمایهگذاری بر روی پایهٔ
اقتصادی تمدن، بر شکوه نمادین فرهنگی متمرکز شدند به بهای تضعیف
زیرساختهای تولیدی پیشین انجام می شده اند.
هرگسترش پروژههای ابیاری و کشاورزی در عرصهٔ تولیدی، منجر به رشد نیروهای
مولدهٔ اجتماعی میشود و در پی آن، شاهد موج تازهای از طرح های شکوفایی
فرهنگی هستیم. اما این شکوفایی فرهنگی، به طور متضاد، بسته به دامنهٔ
کارهای غیرمولدی که برای تحقق آن لازم است، بتدریج پایهٔ تولیدی را محدود
میکند. تنها آن دسته از اقدامات تولیدی و بازتولیدی که پایهٔ اقتصادی کل
جامعه را توسعه میدهند، موجب تقویت منافع مشترک میشوند، مشروعیت تقسیم
کار میان جامعهٔ حاکم و جوامع پایه را حفظ میکنند.
هرچه پروژههای آیینی، دفاعی و مانند آن مجللتر و پرهزینهتر باشند، پایهٔ
تولیدی جامعه بیشتر رو به زوال میگذارد. تضاد منافع میان جامعهٔ حاکم یا
طبقهٔ بالا با جوامع پایه، غالبا خود را در قالب بروز قحطی نشان میدهد؛
قحطیای که آشکار میسازد این طبقهٔ حاکم، دیگرشایستگی و نقشی مولد ندارد.
تداوم حضور جامعهٔ حاکم، بنیان تولیدی جوامع پایه را در معرض خطر قرار
میدهد. با این حال، نبود کامل یک جامعهٔ حاکم نیز تهدیدی برای بقای همان
بنیان تولیدی است.
به این ترتیب جامعه وارد یک دوران انحطاطی یا تضاد و شورش می شود. بهطور
معمول، در گذر زمان، یک جامعهٔ رهبری جدید در محلی دیگر ظاهر میشود که
موفق میشود جوامع پایه پراکنده را در قالب یک دودمان تازه دوباره یکپارچه
کند. تاریخ شیوهٔ تولید خراجمحوربهطور کلی، چرخههایی از بحران را نشان
میدهد که ممکن است در بازه هزاران ساله بارها تکرار شوند اما در عین حال،
پیوندهای جمعی را در طول زمان بازتولید میکنند.
همین بحرانهای چرخهای، بازتولید روابط میان جوامع پایه و روستاها، و نیز
ظهور و افول جوامع یا دودمانهای رهبریکننده را در بستر زمان و مکان ضروری
میسازد. با رشد جمعیت و گسترش سامانه در پهنهٔ جغرافیایی، این بازتولید در
مقیاسی بزرگتر رخ میدهد. تنها در این بستر است که میتوان پروژههای عظیم
جمعی هزاران سال پیش را فهم کرد. بعبارت دیگردودمان های تازه که در آغاز
نقش مولد دارند و موجب افزایش بنیه تولیدی و بازتولیدی جامعه می شوند، به
تدریج مازاد را صرف فعالیت های غیرمولد و شکوه و جلال و طرح هایی می کنند
که بازتولید سازنده نظام اجتماعی را دچار بحران می کند. در نتیجه از خلال
تضاد، بحران و شورش، بجای فروپاشی و نابودی کامل تمدن، دیر یا زود، دودمان
های تازه ای جای دودمان پیشین را می گیرند و روابط تولیدی را بر مبنایی
تازه دوباره گسترش می دهند. درون این چرخه، تمدن تداوم و گسترش می یابد.
عظمت شیوهٔ تولید خراجمحور در تمدنهایی چون تمدنهای پیشاکلمبی،
میانرودان، مصر و بهویژه چین، ناشی از همین ویژگیهاست، چیزی که در یونان
و رم دیده نمی شود. این دو، تمدن های کوتاه مدتی را بوجود آوردند که با
فروپاشی آن همه چیز نابود شد. زیرا این تمدن ها بر روی بهره وری خصوصی از
بردگان استوار بودند. اما تمدن های مصر، بین النهرین، ایران، هند و چین بیش
از چند هزار سال دوام یافت زیرا مبتنی بر شیوه تولیدی بود که بر روی
بازتولید پیوندهای جمعی قرار داشت. به همین دلیل تاریخ مشرقزمین که بسیار
پیش از تاریخ مغربزمین آغاز شده، توانسته آثاری از خود به جای گذارد که
غرب امروز حتی نمیتواند رؤیای آن را ببیند. این روند تاریخی بیش از هر جای
دیگر در چین به طور نمونه وار دیده می شود.
بخش های پیشین:
https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/jolay/973/sohrabi.html
https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/jon/971/sohrabi.html
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
|