|
زبیگنیو کازیمیرز برژینسکی،
دانشمند علوم سیاسی، جامعه شناس و دولتمرد مشهور آمریکایی با اصالت
لهستانی بود.
مشاور امنیت ملی
جیمی کارتر،
سی و نهمین رئیس جمهور ایالات متحده
و
از بنیانگذاران کمیسیون سه جانبه، مدیر آن در سالهای
1973-1976.
هشت سال از درگذشت این سیاستمدار می گذرد.
با این حال،
ضروری
است که هر از گاهی به آثار متعدد او مانند
"صفحه
شطرنج بزرگ"،
"یک
فرصت دیگر"،
"سه
رئیس جمهور و بحران ابرقدرت آمریکا"،
"بین
دو عصر:
نقش آمریکا در عصر تکنترونیک"
و سخنرانیها و مصاحبه های
او
اشاره کنیم.
به ویژه که آنها حاوی پیش بینی
هایی
برای
زمان های مختلف
هستند.
به عنوان یک قاعده، برژینسکی پیش بینیهای خود را به طور منطقی توجیه می
کند.
برخی از منطق او واقعاً میتواند به عنوان یک اشاره در تحلیل وقایع جاری
جهان
روشن کننده باشد.
نسلهای مسن تر و میانی شهروندان ما به درستی برژینسکی را به عنوان یک ضد
شوروی و روسهراس سرسخت میشناسند.
اما در عین حال، اگر چه او اصالتاً لهستانی بود، اما روحیه ای صد در صد
آمریکایی داشت.
او تمام پیشنهادات و مفاهیم خود را از دیدگاه تأمین حداکثری منافع ایالات
متحده در جهان بنا نهاد.
برخلاف
بسیاری از سیاستمداران آمریکایی دیگر زمان خود، برژینسکی دیدگاه خود را در
باره
وضعیت خاورمیانه داشت.
پیشنهادات او در
باره
سیاست ایالات متحده در این منطقه، به عبارت ملایم، همیشه با جریان اصلی
واشنگتن مطابقت نداشت.
برژینسکی،
با دقت توضیح داد که این جریان اصلی خاورمیانه همیشه با منافع ملی ایالات
متحده مطابقت ندارد.
به ویژه،
او
موافق نبود که واشنگتن باید کورکورانه از هرگونه اقدام اسرائیل در منطقه
حمایت کند.
پیش از این در دهه
1990،
بارها از تل آویو،
درخواست هایی برای حمله به ایران شنیده می شد.
با این ادعا که ظاهراً این یک حمله پیشگیرانه خواهد بود.
اینکه ظاهراً فردا خیلی دیر خواهد بود، زیرا ایران با اجرای برنامه هسته
ای، تمام قابلیت های لازم برای ساخت سلاح هسته ای را دارد.
سی سال پیش، در سال
1995،
در یک نشست عادی سازمان ملل، نتانیاهو، نخست وزیر فعلی اسرائیل که در آن
زمان وزیر دادگستری بود، گفت که ایران دو تا سه ماه فرصت دارد تا بمب هسته
ای بسازد.
آنها می گویند که ایران پیمان منع گسترش سلاح های هستهای
(NPT)
را نقض خواهد کرد.
نتانیاهو،
از سازمان ملل خواست تا تحریمهای بیشتری علیه جمهوری اسلامی اعمال کند.
پس از بازگشت به تل آویو، او از قبل ژنرال های اسرائیلی را برای حمله
پیشگیرانه به ایران
ترغیب
می کرد.
در
5
نوامبر
2002،
آریل شارون، نخست وزیر اسرائیل، در مصاحبه ای با روزنامه تایمز گفت که
اگرچه واشنگتن ناگزیر بر صدام حسین تمرکز می کند، اما کاخ سفید با این
نگرانی او موافق است که ایران نیز در تلاش برای دستیابی به سلاحهای کشتار
جمعی
است و در حال توسعه موشک هایی است که قادر به هدف قرار دادن اهدافی در
اسرائیل و حتی اروپای غربی هستند.
بنابراین شارون،
از جامعه بینالمللی خواست
تا
به محض پایان درگیری اجتناب ناپذیر با عراق به ایران حمله کنند.
لیست درخواست های سیاستمداران اسرائیلی برای حمله پیشگیرانه علیه ایران
میتواند بیشتر و بیشتر شود.
گاهی این درخواست ها خطاب به رهبری ارشد اسرائیل، گاهی خطاب به واشنگتن و
گاهی خطاب به کل جامعه بینالمللی بود.
در خود ایالات متحده، محافل صهیونیستی از چنین درخواست هایی از سوی تل
آویو حمایت و پشتیبانی میکردند.
به عنوان مثال، یک سازمان طرفدار
صهیونیسم
به نام
"اتحاد
علیه ایران هسته ای"
وجود دارد که از مقامات آمریکایی اقدامات قاطع برای جلوگیری از تولید سلاح
های هسته ای توسط ایران را خواستار شده و می شود.
اقدامات بسیار متفاوت هستند:
از تحریمهای اقتصادی علیه ایران گرفته تا حمله
نظامی
به ایران و تأسیسات هسته ای آن.
بازگشت به برژینسکی.
با توجه به اینکه سیاست طرفدار اسرائیل واشنگتن از اوایل دهه
1950
شکل گرفت و تغییر مسیر واشنگتن دشوار یا حتی غیرممکن است، این شخصیت از
واشنگتن خواست که سیاست متعادل تری را در خاورمیانه دنبال کند.
از جمله اینکه ایران را دشمن آمریکا نکند.
تقریباً بیست سال پیش، در اکتبر
سال
2005،
برژینسکی،
در مقاله
ای
در لسآنجلس تایمز نوشت که واشنگتن پس از وقایع
11
سپتامبر
2001،
مسیری را برای مبارزه با تروریسم بینالمللی در مقیاس جهانی در پیش گرفته
است.
مسیری خطرناک، شاید بتوان گفت خودکشی برای ایالات متحده.
زیرا مبارزه آن علیه به اصطلاح تروریسم بینالمللی، متحدان واشنگتن را به
دشمنان تبدیل کرد.
اما برژینسکی برعکس، به خاطر حفظ و افزایش قدرت ایالات متحده می خواست
دشمنان و مخالفان را به دوستان و متحدان تبدیل کند.
در میان کشورهایی که به گفته برژینسکی، آمریکا باید آنها را در مدار سیاست
خود قرار می داد،
ایران از آن جمله بود.
او با لحنی محتاطانه، سیاست جورج دبلیو بوش، رئیس جمهور آمریکا، در
خاورمیانه را مورد انتقاد قرار داد.
به طور خاص، او در درجه اول در
باره
سیاست نسبت به عراق
توجه می داد.
واشنگتن از نیروی مسلح علیه عراق که از نظر نظامی ضعیف بود استفاده کرد.
پیش از آن،
اسرائیل
در سال
1981،
عملیاتی را علیه عراق انجام داد که
"اپرا"
نامیده می شد.
در نتیجه حملات هوایی اسرائیل، راکتور هسته ای عراق نابود شد.
این عملیات تأیید ضمنی واشنگتن رسمی و خوشحالی آشکار صهیونیست های
آمریکایی را به همراه داشت.
اما در مورد کره شمالی که در دهه
2000
به سلاح هسته ای دست یافت، ایالات متحده و سایر کشورهای غربی بسیار محتاط
تر هستند.
به گفته برژینسکی، اشتیاق بیش از حد واشنگتن و تلآویو،
برای استفاده از زور برای حل بسیاری از مشکلات در خاورمیانه، تنها تهران را
به سمت ساخت سلاح هسته ای سوق می دهد که
فرصت را (
مصونیت
نظامی را که پیونگ یانگ به دست آورده است)
برای
ایران
فراهم می کند.
در مقاله مذکور و تعدادی از سخنرانیها و مصاحبه های آن زمان، برژینسکی
چهار ایراد اصلی به حمله اسرائیل و ایالات متحده
(به
صورت جداگانه یا مشترک)
به تأسیسات هسته ای ایران را بیان کرد.
اول:
"در
غیاب یک تهدید قریب الوقوع
(و
ایرانیها حداقل به چندین سال زمان برای ساخت زرادخانه هسته ای نیاز دارند)،
حمله یک جنگ یک جانبه خواهد بود.
حمله ای که بدون اعلام رسمی جنگ توسط کنگره ایالات متحده انجام شود، خلاف
قانون اساسی خواهد بود و زمینه را برای استیضاح رئیس جمهور فراهم می کند.
حمله ای که توسط شورای امنیت سازمان ملل مجاز نباشد و توسط ایالات متحده
به تنهایی یا توسط ایالات متحده و اسرائیل انجام شود، عاملان آن را طبق
قوانین بینالمللی جنایتکار
هستند."
دوم:
پاسخ احتمالی ایران به حملات
(عمدتاً
حملات تلافی جویانه علیه اسرائیل و پایگاه های نظامی ایالات متحده در
منطقه)
"
ایالات متحده را
احتمالاً
حداقل برای یک دهه درگیر خشونت منطقه ای خواهد کرد."
سوم:
قیمت نفت به شدت افزایش خواهد یافت، به خصوص اگر ایرانیها تولید خود را
کاهش دهند یا سعی کنند عرضه نفت از عربستان سعودی و سایر کشورهای خاورمیانه
را با مسدود کردن تنگه هرمز
مختل کنند.
"این
امر تأثیر جدی بر اقتصاد جهانی خواهد داشت و ایالات متحده مقصر خواهد بود."
بیست سال پیش، رتبه برژینسکی به عنوان یک سیاستمدار بسیار بالا بود.
اگرچه او دیگر عضوی از تیم افراد نزدیک به رئیس جمهور
آمریکا
نبود و اجازه ورود به محرمانه ترین امور را نداشت.
بنابراین
او فقط می توانست حدس بزند که واشنگتن چه
موضعی
می تواند در مورد مسئله ایران اتخاذ کند.
به گفته برژینسکی، ابهام در موضع واشنگتن در
باره
این موضوع، تنها آمریکا را تضعیف می کند:
"حتی
اگر ایالات متحده حمله نظامی به ایران را برنامه ریزی نکند، اشارات مداوم
مبنی بر اینکه گزینه نظامی منتفی نیست
مانع مذاکراتی می شود که برای غیرضروری کردن این گزینه طراحی شده اند."
اینها نگرانیهایی در مورد حملات احتمالی آمریکا و اسرائیل به ایران هستند
که یکی از بزرگان سیاست خارجی ایالات متحده بیست سال پیش ابراز کرد.
برژینسکی در ماه مه
2017
درگذشت.
میگویند که در آستانه مرگ شنیده بود که دونالد ترامپ، رئیس جمهور جدید،
قصد دارد ایالات متحده را از توافق هسته ای ایران خارج کند.
این سیاستمدار طرح ترامپ را دیوانگی می دانست.
هم برژینسکی و هم دیگر کارشناسان سیاسی آمریکایی که منافع ملی ایالات متحده
برایشان در اولویت است، با جزئیات کامل توضیح میدهند که چرا آمریکا باید
با ایران دوست باشد.
برای شروع، حداقل به این دلیل که ایران کشوری به طور غیرقابل مقایسه ای
بزرگتر از اسرائیل است و نفوذ آن در جهان به طور بالقوه
و
غیرقابل مقایسه ای بیشتر از نفوذ دولت یهود است.
نفوذ دومی
"متورم"
است و منحصراً از طریق حمایت آمریکا تأمین میشود.
هزینه های آمریکا برای
"دوستی"
با ایران می تواند بازده بسیار بیشتری نسبت به هزینه های آن برای
"دوستی"
با اسرائیل داشته باشد.
جمعیت ایران به مراتب بیشتر از جمعیت اسرائیل
و
مساحت
آن
80
برابر مساحت
آن
است.
تولید ناخالص داخلی ایران
4
تا
5
برابر بیشتر از اسرائیل است.
اسرائیل شامیر، روزنامه نگار مشهور روسی-اسرائیلی،
با استناد به برژینسکی، مزایایی را که آمریکا در صورت ایجاد و تقویت روابط
خود با ایران خواهد داشت،
اینطور
خلاصه می کند:
"ایران
کلید خاور میانه، آسیای مرکزی، منطقه نفوذ روسیه، چین و افغانستان و
اوراسیا به طور کلی است.
برژینسکی
نوشت:
دوستی با ایران برای آمریکا ضروری است، زیرا مقدار
متنابهی
هیدروکربن
و
اورانیوم وجود دارد، میادین نفتی خاورمیانه و آسیای مرکزی در نزدیکی آن
هستند،
20
درصد
از منابع نفتی جهان از تنگه هرمز عبور می کند.
ایران توسط
15
کشور نفت خیز احاطه شده است و در نهایت، ایران از نظر استراتژیک بین روسیه
و چین
قرار دارد."
آمریکا با تبدیل ایران به دشمن خود، همانطور که برژینسکی معتقد بود، در حال
کندن گودالی، گوری، برای خود است.
ایالات متحده با سیاست عجیب خود در خاور میانه، تمام تلاش خود را
بکار می برد
تا روسیه، چین و ایران را به هم نزدیک تر کند.
اگر این سه کشور اتحادی تشکیل دهند، میتوانند کل پتانسیل اوراسیا را علیه
ایالات متحده بسیج کنند و جایگاه آن را به عنوان یک ابرقدرت و هژمون تک
قطبی تضعیف کنند.
اگر
آمریکا مستقیماً وارد جنگ علیه ایران شود، برای آمریکا به سادگی یک فاجعه
خواهد بود.
آیا آمریکا واقعاً از جنگ های عراق و افغانستان درس نگرفته است؟ ایران به
طور غیرقابل مقایسه ای بزرگتر از این کشورها است.
یک جنگ از راه دور با ایران با استفاده از موشکها و هواپیماهایی که از
اسرائیل یا پایگاه های نظامی آمریکا بلند میشوند
که
برای شکست دادن ایران کافی نیست
و
به
یک حمله زمینی
نیاز
است.
به گفته تحلیلگران آمریکایی، حمله به ایران به یک ارتش غول پیکر حداقل
1.6
میلیون نفری نیاز دارد.
در بهترین حالت، همه این
موارد
به رسوایی آمریکا ختم خواهد شد.
مانند، مثلاً فرار سربازان آمریکایی از افغانستان
(برژینسکی
زنده نماند تا این فرار را
شاهد باشد،
اما آن را پیش بینی کرد).
در بد ترین حالت، همه چیز میتواند به تبادل حملات هسته ای بین اسرائیل و
ایران منجر شود.
پیش بینی توسعه بیشتر رویداد ها در بدترین سناریو دشوار است.
به ویژه، مرگ اسرائیل نیز مستثنی نیست.
چیزی که در سال
2012
توسط هنری کیسینجر، پیش بینی شده بود.
حملات به تأسیسات هسته ای ایران
(تقریباً)
هشت
سال پس از مرگ برژینسکی در جریان به اصطلاح
"جنگ
دوازده روزه"
انجام شد.
نقش اصلی در این حملات متعلق به ایالات متحده است.
همانطور که برژینسکی پیش بینی کرده بود،
بازتاب
این حملات به آمریکا باز خواهد گشت.
هیچ منطقی در اقدامات واشنگتن وجود ندارد.
هیچ منطقی از نظر انطباق این اقدامات با منافع ملی، امنیت ملی ایالات متحده
وجود ندارد.
اما اگر این اقدامات را از دیدگاه صهیونیسم بینالمللی ارزیابی کنیم، همه
چیز سر جای خود قرار می گیرد.
کارشناسانی
در آمریکا و فراتر از آن وجود دارند که جرات می کنند این منطق عجیب
واشنگتن را توضیح دهند.
برخی
نیز
در میان یهودیان هستند که صهیونیسم را تهدیدی برای بشریت می دانند.
یکی از آنها، سیمور گرش، مفسر برجسته آمریکایی، در مصاحبه ای با امی گودمن
گفت:
"پاسخ
در پول است.
در پول فراوان یهودیان از نیویورک.
بیایید خودمان را گول نزنیم:
سهم قابل توجهی از پول یهودیان و بسیاری از یهودیان برجسته آمریکایی از
موضع اسرائیل حمایت می کنند که ایران را یک تهدید وجودی می داند."
جیمز
پتراس، استاد جامعه شناسی آمریکایی، در دهه
2000
خاطرنشان کرد که سیاست واشنگتن در خاور میانه، از جمله روابطش با ایران، نه
بر اساس منافع سیاسی و اقتصادی آمریکا، بلکه بر اساس منافع صهیونیست ها
تعیین میشود:
"
اگر سیاست خارجی ایالات متحده بر اساس منافع آمریکا تعیین می
گردید،
ایالات متحده وارد یک اتحاد استراتژیک با ایران می شد،
یعنی
به قیمت از بین رفتن دولت آپارتاید یهودی.
کنگره و بوش منافع شرکت های نفتی، صنایع نظامی و مشتریان عرب را نادیده
گرفتند و ترجیح دادند از خط حزب صهیونیستی حمایت کنند"
(به
نقل از:
اسرائیل شامیر.
Op. cit.،
صفحه
254).
بنابراین، تمام درخواست های برژینسکی از کاخ سفید برای اقدام در خاورمیانه
بر اساس منافع آمریکا نادیده گرفته شد.
حال
روسیه فرصتی
به دست آورده است
تا از این
حماقت
آمریکایی
ها
بهره ببرد.
این چیزی است که اسرائیل شامیر در مورد این فرصت در سال
2010
نوشت:
"روسیه
می تواند کاری را که تاجران و استراتژیست های آمریکایی رویای آن را در سر
دارند
(اما
نمیتوانند انجام دهند)،
یعنی نزدیک شدن به ایران، انجام دهد.
از این گذشته، استدلالهای برژینسکی،
در مورد روسیه نیز صادق است.
اگر آمریکا به ایران نیاز دارد، روسیه نیز به
ایران
نیاز
مند است.
اگر آمریکا نمیخواهد یا نمیتواند با ایران دوست باشد، روسیه فرصت بی
نظیری برای
جایگزینی
این موقعیت مرکزی در اوراسیا دارد."
(اسرائیل
شامیر).
خب،
از آن زمان، روسیه در استفاده از این فرصت بسیار فعال بوده است.
یکی از آخرین شواهد نزدیکی بین دو کشور، پیمان مشارکت جامع استراتژیک بین
روسیه و ایران است که در
17
ژانویه
2025
در مسکو توسط ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه و مسعود پزشکیان، رئیس
جمهور ایران، امضا شد.
https://sovross.ru/2025/07/30/mechta-zbigneva-bzhezinskogo-ne-osushhestvilas-ili-kak-amerika-poteryala-iran
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
|