|
سرمقاله 976 نگاهی به نقش و وظیفه قوچانی ها چرا بار دیگر ساز ضد توده ای در ج.اسلامی به صدا در آمده؟ |
|
ماهنامه "کتاب نامه" زیر نظر آقای محمد قوچانی و گروه "هم میهن" حزب کارگزاران سازندگی منتشر می شود. این ماهنامه در آخرین شماره خود بار دیگر به یاد "حزب توده ایران" افتاده و گزارشی با نام "حزب جاسوسان" در این مورد چاپ کرده است. محتوای این گزارش از نزدیکی ماهنامه با نهادهای امنیتی خبر می دهد. نهادهایی که متاسفانه موساد از ابتدای انقلاب در آنها عمیقا نفوذ کرده است و نتیجه فاجعه بار این نفوذ را در جریان تجاوز اخیر اسرائیل به ایران دیدیم. انتشار این گزارش با واکنش آقای عبدالله شهبازی از اعضای سابق حزب توده ايران روبرو شد. ایشان که با شرایط زندان و پرونده هایی که برای توده ای ها تشکیل شد و روش بازجویی ها از نزدیک آشناست این پرونده را ساخته "لمپن خبرنگاران" و "لمپن – محققان"ی دانسته که نتیجه بازجویی های زیر شکنجه های هولناک را سند جاسوسی معرفی می کنند. این نامگذاری برای آقای قوچانی ظاهرا گران آمده و خیلی عجیب. چون اینها خودشان قبول دارند که لمپن مطبوعاتی هستند و آقای مهدی یزدانی خرم سردبیر وقت ماهنامه "تجربه" که زیر نظر آقای قوچانی منتشر می شود یکی از افتخاراتش اعتقاد به این است که "در ادبیات باید فاشیست و دیکتاتور" یعنی لمپن بود. بحث ما در باره ماهیت روزنامه نگاری و روزنامه هائی نیست که در جمهوری اسلامی منتشر می شوند که این خود یک فصل مهم از تاریخ انقلاب ۵۷ و جمهوری اسلامی و سقوط روزنامه و روزنامه نگاری آلوده به دستگاه های امنیتی و بیسوادی حرفه روزنامه نگاری است. بازگردیم به گزارش حزب جاسوسان و پاسخ نویسی آقای قوچانی. سوالی که برای هر خواننده این ماهنامه پیش می اید آن است که ۳۵ سال است که اتحاد شوروی اصلا وجود ندارد. کتابنامه هم که نشریه تاریخی نیست. پس آن موضوع "روز"، آن موضوع حاد و فوری که موجب شده پرونده سی و پنج سال پیش باز شود چیست؟ قوچانی در پاسخ به آقای شهبازی خود به این سوال پاسخ داده و می نویسد: "ما معتقدیم برخی چپ روی های جمهوری اسلامی در تصفیه ارتش، انتقام از افسران ملی، مصادره کارخانه ها و حذف روشنفکران نه فقط لیبرال که حتی چپ مستقل، ریشه در حزب توده داشت که با نفوذ و تظاهر به خط امام! در ارکانی مانند حزب جمهوری اسلامی، دادگاه انقلاب، دادگاه ارتش، نیروی دریایی و زمینی نفوذ کردند و با تظاهر به دیانت کاتولیک تر از پاپ شدند و از جمله به اعتراف مولف «سایه سرخ» (که گویا هیچ ارادتی به صادق قطبزاده ندارد) با فریب او تحت دستور آقای ری شهری او را به سوی اعدام هدایت کردند. حزب توده همکار دادگاه انقلاب بود و از متهمان آن بازجویی می کرد." این جان کلام آقای قوچانی در آن پاسخ است. این جان کلام آشکار می سازد که امثال آقای قوچانی و همکاران او در انتظار بازگشت سلطنت نشسته اند و طرح این مسئله که حوادث و اتفاقات و انتقام از افسران "ملی" یعنی شاهنشاهی و دادگاه ها و مصادره ها و غیره کار توده ای ها بود، در واقع وسیله ای است برای تبرئه نولیبرال ها و مذهبیون مرتجع حکومتی از آنچه در جریان انقلاب روی داد. در نتیجه اگر قرار است پس از بازگشت سلطنت به همت اسرائیل و امریکا قتل عامی صورت گیرد باید سراغ چپ ها و بویژه توده ای های باقی مانده از قتل عام سال ۶۷ رفت نه سرمایهدارانی که قوچانی ها، آنها را قربانی انقلاب معرفی می کنند. این دقیقا موضوع سریال اخیرا پخش شده تاسیان نیز هست که مذهبیون را تماشاچی حوادثی نشان می دهد که توده ای ها آن را سازماندهی می کردند؛ سریالی که گردانندگان اتاق بازرگانی دستور فرموده اند فصل دوم آن نیز ساخته شود و به حوادث پس از انقلاب بپردازد. فصلی که سناریوی آن بی گمان همان تصویری است که آقای قوچانی ارائه داده است. اطلاع داریم که یک فیلم دیگر هم در همین رابطه ها تهیه شده و بزودی قرار است اکران شود بنام "لباس شخصی" که این فیلم هم ادامه همین گزارش حزب جاسوسان: "سایه سرخ" و پاسخ آقای قوچانی به آقای شهبازی است. ما کاری به سابقه زندگی سیاسی و خصوصی و بازداشت های موقت و چند باره و آزادی های مشروط ایشان (از جمله در جریان کودتای انتخاباتی سال ۸۸ که خیلی ها ماندند و ایشان آزاد شد) و همچنین نوع روزنامه نگاری اش که "زرد" نویسی است نداریم زیرا معتقدیم مشکل امثال آقای قوچانی در آنجاست که آنها روی اسب لنگ بازگشت سلطنت بر روی ویرانه های ایران سرمایه گذاری کرده اند و حمله اسرائیل به ایران آنها را امیدوار تر از هر زمان دیگری کرده است، و حالا با مانع بزرگی بر سر راه تحقق این آرزو روبرو شده اند. این مانع که با همه توش و توان داشته و نداشته خود می خواهند مانع آن شوند، گردش به شرق و بسته شدن پرونده سرمایه داری تجاری و اتاق بازرگانی و بساط مطبوعاتی است که با پول آنها و حمایت محافل مشکوک امنیتی ادامه حیات میدهند. کافی است یک ماه این حمایت های مالی و امنیتی نباشد تا ادامه حیاتشان ممکن نشود. اینها در واقع مهدی نصیری هایی هستند (یک دوره سردبیر روزنامه کیهان حسین شریعتمداری) که هنوز از کشور خارج نشده اند و فعلا امثال نصیری در خارج کشور به نمایندگی از آنها سخن می گوید و از حمله اسرائیل و بمباران ایران دفاع می کند. بدین ترتیب، هم ماهیت کتابنامه و هم پاسخ قوچانی به آقای شهبازی و انداختن همه اشتباهات و خیانت های حکومت به انقلاب ۵۷ به گردن توده ای ها نشان می دهد که طیف ایشان نگران آب شدن یخ آرزوها زیر آفتاب شرق اند! بحث جاسوسی و کودتای حزب توده ايران در چهل سال قبل در این ماهنامه را زیاد نباید جدی گرفت. ولی بحث روز آن که به ماهیت و انگیزه بسیار مهم آن اشاره کردیم بسیار جدی است و ما در آینده ای نزدیک شاهد داغ تر شدن تنور آن خواهیم بود، مگر آن که فیتیله گردش به شرق بار دیگر پایین کشیده شده و امید به بمباران ایران و باز گرداندن سلطنت به ایران تقویت شود. به همین دلائلی که اشاره کردیم، امثال آقای قوچانی که نور چشم سرمایه داری تجاری و نولیبرال و ارتجاعیون مذهبی است که میخواهند با باز کردن پرونده روزهای نخست انقلاب مانع گردش به شرق شوند و ضمنا همه اشتباهات حکومت در ۴ دهه اخیر را به گردن حزب توده ایران (که خود نیز قربانی همین اشتباهات حکومتی و حتی خیانت حکومت به متحدان خود است) انداخته و خود را برای دوران پس از سرنگونی جمهوری اسلامی ذخیره کنند. بسیاری از روحانیون نیز برای حفظ موقعیت مذهبی خود، همین امید را برای پس از سرنگونی جمهوری اسلامی دارند. اگر این خیال و آرزو نبود، اگر وحشت از گردش به شرق و اتحاد با روسیه نبود، نیازی هم به رفتن به سراغ پرونده جاسوسی حزب توده ایران برای کشوری که نزدیک به سی و پنج سال است که دیگر وجود ندارد هم نبود. ما شاهد این وحشت در طیف هائی از اصلاح طلبانی نظیر خانم "کولائی" هم هستیم که تئوری روشنفکرانه مخالفت با گردش به شرق را ردیف می کنند و آن را میدهند بدست امثال قوچانی ها. یک سر این روشنفکران هم در داخل است (کولائی استاد دانشگاه) و یک سر دیگرش در امریکا (قاطمه حقیقت جو نماینده مجلس ششم و اکنون ساکن امریکا). دغدغه این طیف - اعم از روشنفکر و تئوریسین و روزنامه نویس (نه روزنامه نگار) - جاسوسی و نفوذ موساد در دستگاه های امنیتی و رسانه ای نیست، چرا که امیدشان برای بازگشت سلطنت به ایران همین نفوذ و جاسوسی است و حزب توده ایران را جاسوس و نفوذی معرفی می کنند تا اذهان عمومی را از تمرکز روی نفوذ و جاسوسی اسرائیل منحرف کنند. نقشی که امثال قوچانی ها در جمهوری اسلامی بازی می کنند کپی برداری شده از شبکه مطبوعاتی "بدامن" در جریان کودتای ۲۸ مرداد است که بی وقفه روی خطر حزب توده و کودتای آن علیه مصدق تبلیغ می کردند، درحالیکه خود سرگرم زمینه سازی کودتا بودند. تفاوت در اینجاست که در آن سالهای پیش و پس از کودتای ۲۸ مرداد، امثال "امیرانی" مدیر مسئول و سردبیر مجله پر تیراژ "خواندنی ها" که با شبکه بدامن ارتباط داشت، به مراتب با سوادتر و تواناتر از امثال قوچانی ها بودند. امیرانی باتهام همین ارتباط با شبکه جاسوسی و نفوذی "بدامن" انگلیسی پس از انقلاب اعدام شد. همچنان که امثال مهدی میراشرافی سردبیر و مدیر مسئول روزنامه جنجالی "آتش" به مراتب با سوادتر و تواناتر از حسین شریعتمداری و مهدی نصیری ها بود. میراشرافی هم در شبکه بدامن بود و اعلامیه کودتای ۲۸ مرداد را او در رادیو ایران قرائت کرد! پس از انقلاب او هم دستگیر و با حکم قاضی شرع "امید نجف آبادی" در اصفهان اعدام شد. کافی است تریبونی کوچک در اختیار ما باشد تا چشم و گوش ها را باز کنیم و اتفاقا به همین دلیل حزب توده ایران را زدند و تریبونی هم به ما نمیدهند. حتی در حد شبکه های اینترنتی. پای ما را بسته اند و امثال قوچانی ها و کولائی ها را رها کرده اند.
تلگرام راه توده:
|