|
در سرمایه داری حاکم زباله سازان و زباله گردان |
|
روزنامه دنیای اقتصاد، سخنگوی اقتصاددانان حکومتی سه دهه اخیر، در مقاله ای به بررسی پدیده زباله گردی پرداخته و خواهان به رسمیت شناختن آن شده است. در این مقاله از زباله گردها به عنوان "شکارچی" های زباله، "قهرمانان نامرئی شهرها در جهت مدیریت پسماند" نام برده شده و زباله گردی را عاملی برای "کاهش فقر شهری" معرفی کرده زیرا از این طریق "نوعی حمایت مالی را برای خود و خانواده هایشان فراهم می کنند." زباله گردی وسیله ای برای "ایجاد شغل و افزایش اشتغال در شهرها" قلمداد شده و گفته شده "این موضوع می تواند زنانی را که با موانعی برای دسترسی به بخش اشتغال رسمی مواجه هستند، توانمند سازد." بالاخره زباله گردی براساس این بررسی موجب "صرفه جویی" شهرداری ها درهزینه های خود می شود. این نهایت چشم انداز و افقی است که اقتصاددانان حکومتی سه دهه گذشته برای مردم و آینده ایران در نظر دارند: زباله گردی به عنوان ابزار اشتغال، مبارزه با فقر، توانمند سازی زنان و صرفه جویی در هزینه ها. تنها چیزی که صحبتی از آن نیست اندیشیدن برای ایجاد شرایط گذار به شکل دیگری از زندگی اجتماعی است که به زباله گردی پایان دهد، کودکان را از دفن شدن در محیط آلوده زباله ها به محیط خانواده و آموزش و تفریح و یک زندگی کودکانه انسانی باز گرداند، از زنان در خانه و بیرون از خانه حفاظت و از ضرورت کار اجباری برای بقا آزاد کند تا بتوانند وقت بیشتری را صرف خود و فرزندان خود کنند؛ و جامعه بر مبنای دیگری سازمان یابد. ۱- سرمایه داری زباله ساز اینکه اقتصاددانان حکومتی برای زباله گردی چنین نقشی قائل می شوند برآمده از آن نیست که الزاما افرادی کوته نگر، یا انسان ستیز هستند. منطق نظمی که آنها طی سه دهه در ایران ایجاد کرده اند چنان است که زباله گردی بخش جدایی ناپذیر از این نظم و آینده آن است. در یک نگاه اولیه می توان گفت زباله گردی خود معلول و محصول یک نظام اقتصادی اتلافگراست. وقتی اقتصاد شهری بر مصرفگرایی و تولید بی دوام مبتنی باشد، حجم عظیمی از کالاها، منابع، و مواد دور ریختنی تولید می شود. در چنین ساختاری، زباله گرد نه حاشیهٔ نظام، بلکه بخشی از منطق بازگردانی آن است. با اینحال اشتباه است که اتلاف منابع را فقط یا عمدتا ناشی از ناکارآمدی، فساد، سوءمدیریت و حاصل یک نظم بی تدبیر بدانیم. اتلاف و تخریب بخشی از مرحله کنونی سرمایه داری است که برخی بدان "سرمایه داری زباله ساز" نام داده اند. اتلاف در سرمایه داری کنونی یک "اشتباه" یا "حاشیه" نیست، بخشی ساختاری از سازوکار قدرت و انباشت و جمع آوری بیشتر سرمایه است. نابود کردن کالاهای سالم، کوتاه کردن عمر مفید محصولات، گذاشتن تاریخ مصرف های بیدلیل، ایجاد کالاهای بی دوام، همگی به گردش سریع تر سرمایه و کسب سود کوتاه مدت منجر می شوند. کنترل بر منابع و بازارها از طریق تولید نیازهای مصنوعی و وابستگی مصرف کننده، مستلزم تولید مداوم اتلاف و زباله سازی در مفهوم وسیع آن است. این اتلاف، خود یک عرصهٔ جدید سرمایه گذاری و مالی سازی می سازد (مثل بازار بازیافت خصوصی، خریدوفروش زباله، تولید تجهیزات مدیریت پسماند). به بیان دیگر، اتلاف در این منطق، ابزار تداوم تثبیت سلطهٔ سرمایهٔ مالی است، نه یک مشکل فنی. با اینحال سرمایه داری درمرحله کنونی حتی از اتلاف فراتر رفته و تخریب به نیروی محرکه سود تبدیل شده است. در ظاهر بنظر می رسد که سرمایه داری به طور طبیعی به دنبال تولید است، نه تخریب. در حالیکه در سرمایه داری کنونی که امکان سودآوری از تولید مولد کاهش یافته است (بدلیل بحران نرخ سود، اشباع بازار، فقر و نبود تقاضای موثر، افزایش سهم سرمایه ثابت و ماشین الات و کاهش وزن نیروی کار)، منطق انباشت سرمایه تغییر می کند : سود نه از گسترش تولید پایدار، بلکه از تخریب کنترل شده یا ساختاری به دست می آید. نمونه های آن هر روز دربرابر چشمان ماست: جنگ ها، نابودی محیط زیست، تخریب زیرساخت ها برای بازسازی مجدد، یا تولید کالاهایی با عمر کوتاه و نیاز به جایگزینی مکرر. تخریب، بازارهای تازه می سازد، سرمایه های موهوم را به سرمایه بالفعل بدل می کند، و جریان نقدینگی را حفظ می کند. در این معنا، تخریب دیگر صرفاً پیامد ناخواسته سرمایه داری نیست، بلکه موتور حرکت آن در مرحلهٔ انحطاطی است؛ بازتابی است از این واقعیت که مناسبات تولیدی و اجتماعی به مانعی دربرابر رشد انسان و حفظ طبیعت و نیروهای مولد تبدیل شده اند. عامل دیگری که سرمایه داری تخریب گر و زباله ساز را تحکیم می کند رقابت سرمایههاست که چرخهٔ سریع مصرف را ضروری می کند. شرکت ها در رقابت با یکدیگر، به جای تولید پایدار، به تولید "قابل جایگزینی سریع" روی می آورند. نتایج آن عبارت می شود از تولید انبوه کالاهای با عمر کوتاه؛ استفاده از مواد ارزان و غیربازیافتی برای کاهش هزینه؛ تشویق به مصرف بیشتر به جای حفظ و تعمیر؛ ساخت مکرر و هر ساله مدل ها و مدهای تازه، برای حذف نسخه های پیشین. خلق سرمایهٔ موهوم، نیازمند مصرف موهوم و زباله ساز است. سرمایهٔ مالی شده (بازار بورس، سهام، مشتقات، اوراق، ارز و رمزارز و...) دیگر به تولید وابسته نیست. اما برای بقای سود به مصرف نمایشی، وام گیر و اتلافگر نیاز دارد؛ و برای مصرف مکرر، باید کالاهایی تولید کند که واقعاً مصرفی نیستند، بلکه از همان آغاز زباله هستند. در سرمایه داری کنونی، بسیاری از کالاها و خدمات دیگر دارای ارزش مصرف واقعی و پایدار نیستند یا ارزششان برای زندگی انسانی، اجتماعی و زیستی بسیار ناچیز شده است. اما چون نظام اقتصادی برای بقا نیاز به گردش مداوم سرمایه و کسب سود دارد، چرخهٔ مصرف را حتی در غیاب ارزش واقعی زنده نگه می دارد. این کار با تولید انبوه کالاهای کوتاهعمر، مدهای زودگذر، و بستهبندی های نمایشی انجام می شود. زباله در اینجا ضمنا نقش پنهانکنندهٔ واقعیت رکود و پسماندگی و انحاط نظام را دارد. وقتی کالا سریع مصرف و دور ریخته می شود، ظاهر بازار پرتحرک و پویا به نظر می رسد؛ اما این "تحرک" فقط پوششی است بر این حقیقت که بخش بزرگی از آنچه تولید می شود، هیچ سهمی در بازتولید زندگی یا توان باززایی ندارد و باید بدور افکنده شود. به عبارت دیگر، زباله سازی جای خالی ارزش های مصرفی واقعی را با "حرکت ظاهری" کالاها پر می کند. بدینسان در مرحله کنونی سرمایه داری، زباله به شرط بقا بدل شده و سرمایه داری به جای تولید زندگی، به تخریب آن متکی شده است: تخریب زیست بوم برای کسب انرژی و منابع ارزان؛ تخریب اجتماع (فقر، حاشیه نشینی، زباله گردی) به مثابه ذخیره نیروی کار و مصرف کننده اضطراری؛ و تخریب خود کالاها برای تداوم سود (از طریق طراحی زباله سازانه). منطق سرمایه داری حاکم در غرب، چه در شکل مالی و بهره آور و چه در شکل به اصطلاح تولیدی، دست در دست هم به عامل تخریب طبیعت و جامعه و انسان تبدیل شده اند. تولید مخرب و زباله ساز، شرط بقای سودهای موهوم سرمایه ها در عرصه غیرتولیدی است.
۲- مقابله با پدیده زباله گردی تا زمانی که تمدن سود محور زباله ساز بر اقتصاد و جامعه حاکم باشد از مقابله با پدیده زباله گردی در مفهوم جدی و پایدار آن نمی توان سخن گفت. با اینحال نمی توان دربرابر این پدیده نیز به عنوان نماد مرحله انحطاطی سرمایه داری بی تفاوت ماند. ما به یک برنامه کوتاه مدت، میان مدت و درازمدت برای مقابله با این ناهنجاری یا در واقع هنجار تازه نیاز داریم. برنامه کوتاه مدت هدف در مرحلهٔ کوتاه مدت توقف فوری کار کودک در زباله گردی، شناسایی خانواده های در معرض فقر شدید و پیوندزدن اضطرار معیشتی به شبکهٔ حمایت اجتماعی و آموزشی است. بدین منظور لازم است : ۱- شناسایی میدانی کودکان زباله گرد راهاندازی تیم های شناسایی مشترک با شهرداری، مددکاری اجتماعی، سازمان بهزیستی و گروه های مردمی؛ نهادهای خیریه و داوطلبانه، استفاده از ظرفیت مدرسه ها، شوراهای محلات، برای گزارش و رصد؛ نقشهبرداری از مناطق پرخطر با تمرکز بر حاشیه نشینی شهری. ۲- ثبت نام و پیگیری وضعیت خانواده ها گفتوگوی میدانی و ثبت اطلاعات خانواده کودک زباله گرد؛ ارزیابی وضعیت معیشتی، مسکن، سلامت و دسترسی به آموزش؛ ایجاد پرونده حمایتی متمرکز برای هر خانواده. ۳- ارائه حمایت معیشتی پرداخت کمکهزینه ماهانه یا بسته حمایت غذایی- درمانی؛ معرفی خانواده ها به طرح های توانمندسازی فوری (مانند اشتغال مادران، آموزش مهارت پدران، یا پیوستن به تعاونی ها)؛ اختصاص سهمیهٔ خاص در مدارس دولتی و کلاس های حمایتی برای بازگرداندن کودک به آموزش. ۴- پایش و مداخله مستمر بازدید دوره ای از خانواده ها برای بررسی استمرار دسترسی به حمایت های لازم؛ تقویت شبکه محلی حمایت (مدرسه، داوطلبان اجتماعی) برای مراقبت جمعی از کودک. برای این منظور است شهرداری ها، وزارت کار، سازمان بهزیستی، آموزشوپرورش و سازمان های غیردولتی، نهادهای داوطلبانه و شوراهای محلی فعال شوند. با "شناسایی و توقف زباله گردی کودکان" در مرحله کوتاه مدت، ما نه فقط یک بحران انسانی را مهار می کنیم، بلکه بنیانی می گذاریم برای برنامه میان مدت و بلند مدت توانمندسازی خانواده و بازطراحی کل نظام بازیافت و اشتغال شهری و نگاه تمدنی.
برنامه میان مدت و بلند مدت هدف برنامهٔ میان مدت و بلند مدت تدوین یک سیاست رسمی برای بازیافت غیرسودمحور، حذف تدریجی زباله گردی به عنوان یک شغل برای بقا، جایگزینی آن با نهادهای رسمی و استقرار یک تمدن شهری غیراتلافگرا، و متکی بر بازتولید پایدار محورهای تمدنی است. بازیافت غیرسودمحور به عنوان زیرساخت بقاء بازیافت پسماند نه یک فعالیت اقتصادی سودآور، بلکه یک وظیفه ملی، زیست محیطی و اجتماعی است که مستقیماً به حفظ توان باززایی سرزمین و سلامت نسل های کنونی و آینده مربوط می شود. بازیافت به مثابه یک خدمت عمومی، هم سنگ آموزش و سلامت، باید از منطق سودآوری مالی جدا شود. هدف اصلی آن، کاهش فشار بر منابع طبیعی، جلوگیری از آلودگی و بازگرداندن مواد ارزشمند به چرخه تولید است. اداره واحدهای بازیافت به صورت نهادهای عمومی یا تعاونی های غیرانتفاعی با مشارکت شهرداری ها، نهادهای محیط زیستی و جامعه محلی سازماندهی می شود. هرگونه مازاد مالی باید صرف بهبود فناوری، توسعه ظرفیت و اجرای پروژه های زیست محیطی و اجتماعی شود. تأمین هزینه های بازیافت باید از محل بودجه عمومی، عوارض شهری، و مالیات بر صنایع زباله ساز و بستهبندی یکبارمصرف صورت گیرد و بودجه لازم برای برای بازیافت مواد کم ارزش اقتصادی اما پرارزش زیست محیطی در نظر گرفته شود. هماهنگی با سیاست های کاهش زباله برنامه بازیافت باید با سیاست های کاهش تولید زباله در مبدأ، ممنوعیت تدریجی پلاستیک یکبارمصرف، و ترویج بستهبندی قابل بازگشت همراه شود. بدینسان راه برای گذار از "اقتصاد زباله ساز" به "اقتصاد باززایانه" که در آن، بازیافت بخشی از فرهنگ مسئولیت پذیری جمعی و ابزار حفاظت از منابع مشترک است. تثبیت ممنوعیت ساختاری زباله گردی و حذف پیمانکاران پسماند تصویب و اجرای قانون اختصاصی درباره ممنوعیت بهره کشی از کودک در جمع آوری زباله؛ جرایم سنگین برای دلالهایی که از کودک خرید می کنند. تدوین برنامه جامع برای حذف پیمانکاران پسماند و تبدیل کردن بازیافت به وظیفه ملی با همکاری و سرمایه گذاری دولتی و شهرداری ها. ایجاد سریع صنایع بازیافت ایجاد صنایع بازیافت در دو سطح کوچک و محلی در روستاها یا شهرک ها؛ و صنایع بزرگتر در سطح منطقه ای بدون سودآوری باید پیگیری شود. سودآور شدن بازیافت یعنی نیاز به اقتصاد زباله ساز برای تداوم آن. فایده بازیافت در همان بازگشت و حفاظت از طبیعت و صرفه جویی و احساس مسئولیت جمعی خود را نشان می دهد و نه در سودآوری.
۳- بسته بندی نماد تحمیل سرمایه داری زباله ساز تا همین دو دهه گذشته، بسته بندی کالاهایی مانند نوشابه یا شیر در ظروف شیشه ای قابل بازیافت یا ماست در کاسه های لعاب دار عرضه می شد. اما به تدریج جای آنها با ظرف های پلاستیکی و مقوایی یک بار مصرف پر شد. این تغییر، فقط استفاده از وسایل تازه نیست، نماد یک انحطاط تمدنی است. گذار از شیشه به پلاستیک یعنی گذار از یک سبک زندگی به سبکی دیگر. ظروف گلی و شیشه ای حاملان یک سبک زندگی تمدنی هزاران ساله و متفاوت هستند که مبتنی بر رابطه با طبیعت و بازگشت به همزیستی است. استفاده از آن ها، حس احترام به طبیعت را در مصرف کننده زنده نگه می دارد. کودک و بزرگسال، در لمس و تجربه آن ها یاد می گیرد که ماده باید با محیط زیست آشتی کند، نه بر آن بتازد. با شیشه باید با احترام برخورد کرد و از آن مراقبت کرد و مواظب نشکستن آن بود. ولی ظروف پلاستیکی را باید له و مچاله و نابود کرد. اینکه مردم ظروف پلاستیکی را از ماشین یا در خیابان به دور می اندازند بیش از آنکه نشانه کم فرهنگی باشد، نشانه ای از اعتراض و خشم خفته به سبک زندگی پلاستیکی و یکبار مصرف است. انسان در پلاستیک نمادی از نقش و جایگاه خود در جامعه را می بیند که به ابزاری مصرفی و دورانداختنی تبدیل شده است. ظرف پلاستیکی بازتاب زندگی پرشتاب، ناآرام و بدون وقت و زمان و آرامش است. به همان اندازه که ظروف شیشه ای یا گلی آرامش حسی و امنیت در تماس با ماده ایجاد می کنند. برعکس، پلاستیک سبک، بی جان و یکبارمصرف نماد مصرف فوری، بی تفاوتی، و زوال است. این تفاوت، به صورت ناخودآگاه، بر رابطهٔ انسان با خوراک، محیط، و حتی زمان اثر می گذارد. استفاده از شیشه یا ظرف گلی معمولاً با نظام بازگشت، امانت، یا تبادل همراه است. این رفتارها، برعکس پلاستیک، حس مسئولیت، مراقبت از کالا، و همکاری اجتماعی را القا می کند. در بسیاری از جوامع (از ایران تا هند و اروپای سنتی)، ظرف گلی یا شیشه ای بخشی از حافظه نسل ها بوده است: ماست در کاسه لعابی، دوغ در پارچ گلی، شربت در شیشه های رنگی، و... این تجربه های حسی و زیبایی شناختی، نه فقط کیفیت مصرف بلکه سبک زیستن را می سازند. سرمایه داری زباله ساز، تمدن گسیختگی است. پلاستیک، نماد مصرف بی تأمل، کمبود زمان، دوری از خانواده، گسیختگی از محیط و آدمیان، بی اعتنایی به بازگشت است. تمدن شیشه و گل، تمدنی است که بازگشت را می شناسد: بازگشت ظرف، بازگشت به طبیعت، بازگشت به خویش. خلاصه اینکه ظرف فقط یک ابزار مصرفی نیست؛ حامل معناست. تمدنی که پلاستیک را به جای ظرف، و زباله را به جای بازگشت می نشاند، سبک زندگی گسیخته، پرشتاب و غیرمسئولانه ای را بازتولید می کند. در مقابل، بازگشت به ظروف هزاران ساله و پردوام شیشه ای، گلی یا لعابدار، نه نوستالژی، بلکه نوعی پایداری فرهنگی، آرامش روانی، احساس مسئولیت نسبت به طبیعت و آینده و حامل همبستگی تمدنی است. مقاومت دربرابر مصرف زائد و زباله سازی شکلی از مبارزه با سرمایه داری است که تولید انبوه زباله به راه حل کوته نگرانه و خطرناک بقای آن تبدیل شده است. با اینحال گذار از یکی به دیگری تنها یک مبارزه فرهنگی نمی تواند باشد. نیازهای مصنوعی و الگوهای مصرفی سرمایه داری به عادت و هویت اجتماعی تبدیل شده اند. تغییر این فرهنگ مصرف گرا نیازمند فرایندی اجتماعی- آموزشی بلند مدت است، که خود می تواند با مقاومت اجتماعی روبهرو شود، در عین حال که بن بست این فرهنگ از هم اکنون نمایان شده و دیر یا زود بیشتر نمایان می شود. به همین دلایل بحران، یک بحران تمدنی است ولی حل آن نه مسئله ای فرهنگی بلکه موضوع مبارزه سیاسی و اجتماعی برای تغییر سمتگیری های کلان تمدنی و پایان دادن به سودمحوری در سطح سیاست گذاری ها و برنامه ریزی های حکومتی است.
تلگرام راه توده:
|