|
"پوتین" قهرمان نجات و بازسازی روسیه ریا نووستی- ویکتوریا نیکیفوروا ترجمه- آزاده اسفندیاری |
|
دقیقاً بیست و پنج سال پیش، انتخابات زودهنگام ریاست جمهوری در روسیه برگزار شد که در آن یک سرهنگ سازمان امنیت داخلی به عنوان یک نامزد مستقل پیروز شد: "پوتین" اما او کیست؟ سؤالی که برای جهانیان همان زمان مطرح شد. امروزه تصور اینکه در آن زمان رئیس جمهور جدید به قدرت رسیده، چه ایده هایی در سر دارد دشوار بود. زیرا روسیه یک کشور ویران، با روحیه ای ضعیف و به شدت تحقیر شده بود. مردم این سر زمین (با تاریخی پر فراز و نشیب) تمام تلاش خود را به کار می بردند تا زنده بمانند. نماد آن دوران پیرمردانی در مترو بود که سعی می کردند تا مختصر وسایل خود را که در جعبه های مقوایی روی زمین گذاشته بودند برای سد جوع بفروشند. در همان زمان، "نخبگان" تازه به دوران رسیده به معنای واقعی کلمه با چربی های دور شکم، مغرور و سر مست به همه فخر می فروختند. کشور توسط جدایی طلبان در حال از هم پاشیده شدن بود. باسایف (در چچن) و همدستان او حکومت شریعت را در آنجا اعلام کرده و حملات تروریستی هولناکی را علیه مردم عادی انجام می دادند. سران مناطق مختلف، یکپارچگی کشور را نشانه گرفته و به طور فعال به خروج و جدایی می اندیشیدند و امید داشتند که در آینده نزدیک، روسیه تخریبی مشابه اتحاد جماهیر شوروی را خواهد داشت. "هفت بانکدار" تلاش کردند تا حکومت مرکزی را تصرف کنند. در واقع، این روند می توانست به ایجاد یک الیگارشی کامل در کشور منجرشود که روسیه را تکه تکه کرده و بفروشند. در آن شرایط بوریس یلتسین (1) بهترین تصمیم زندگی خود را گرفت: استعفا داد و ولادیمیر پوتین را به عنوان جانشین خود معرفی کرد. طی یک دوره پر تلاطم پوتین توانست کشور را با وجود همه دسیسه های دشمنان ما، از باتلاق پر درد و رنج بیرون بکشد. اگر کسی در سال 2000 به ما می گفت که روسیه چهارمین اقتصاد بزرگ جهان می شود و از آلمان پیشی خواهد گرفت، همه به ریش چنین شخصی می خندیدیم. ما حتی امید آن را هم نداشتیم که به سطح کشور فقیری مانند پرتغال برسیم.
اگر کسی به ما می گفت که شهرهای روسیه مترقی تر، تمیزتر، غنی تر، امن
تر و راحت تر از شهرهای اروپایی و آمریکایی میشوند، سرمان را
به نا باوری
تکان می دادیم.
اما
امروز
این امر
یک واقعیت است. ما این پیشرفت عظیم را مدیون ولادیمیر پوتین و تیم همفکر و مدیران لایق او هستیم. آنها به سناریوی "هفت بانکدار" پایان دادند. برخی از آن بانکداران کشور را ترک کردند، برخی به زندان افتادند و برخی دیگر امید به نفوذ سیاسی را از دست دادند و برای اقتصاد کشور تلاش کردند و به حکومت و احیای دولت یاری رساندند.
تمام تلاش های جدایی طلبان به شدت سرکوب شد.
شعار آنها
"ما
آنها را می کشیم و در توالت می اندازیم"
در رابطه با انبوه تروریست هایی که به کشور ما حمله کردند
عملی
شد
و
روسیه از هم
نپاشید. دستیابی به چنین امری آسان نبود، یعنی اقداماتی که تعادل ایجاد کرد. بر خلاف آنچه در غرب می گویند، پوتین هرگز قصد بازگرداندن اتحاد جماهیر شوروی را نداشت. داشتن کشورهای مستقل دوست در مرزهای روسیه برای روسیه مفید به فایده است. ما نمیتوانیم مانند دوران اتحاد جماهیر شوروی، آنها را تحت مراقبت خود قرار دهیم، اما در عین حال علاقمندیم که آنها را در حوزه نفوذ خود نگه داریم. پوتین این شیوه گیج کننده و پیچیده را به خوبی انجام داد. همچنین توازن منافع در روابط با حکومت های غربی به شدت رعایت شد: تجارت با شرایط سودمند متقابل همیشه مورد استقبال قرار گرفته و می گیرد. ضمن اینکه ما اجازه نخواهیم داد کسی به سرزمین های ما حمله کرده و تهدید به جنگ کند یا تلاش کند منابع ما را در اختیار بگیرد. این سیاست منعطف به روسیه اجازه داد تا به آرامی و با کم ترین هزینه سرزمین های خود را پس بگیرد، بدون اینکه فشار به مردم را اعمال کند یا اقتصاد را در هم بشکند. امروز، به دنبال کریمه، "نووروسیا" را نیز آزاد می کنیم. توسعه سریع روسیه البته مورد توجه مقامات غربی قرار گرفت. آنها خیلی سریع متوجه شدند که پوتین کیست و او را به عنوان مقصر اصلی همه پیروزی های روسیه قلمداد کردند.
روزی نگذشت که تأثیر گذارترین سیاستمداران و روشنفکران غرب به
مردم
ما وعده سقوط، فروپاشی و فاجعه فوری را
ندهند.
در سال
2001
ما را به سقوط تهدید کردند و در سال
2008
،
در سال
2014
نیز همان خیالات را تکرار کردند
و در سال
2015
حتی بد تر
از اینها را پیش بینی کردند.
در سال
2021،
به
زمین و زمان
سوگند یاد کردند که روسیه در سال آینده
نابود خواهد شد.
در سال
2022،
نیز فرا تر از اینها...
واقعیت این است که در غرب
و در طول
این 20 سال
گذشته،
زندگی آنها
بسیار بدتر
و نا بسامان تر شد
و همه چیزهایی را که در دهه
90
از ما دزدیدند از دست دادند
و
از نظر آنها
چه کسی مقصر بود؟ جز پوتین. با این حال، مردم روسیه در این مدت به طور قابل توجهی پیشرفت کرده اند. آنها دیگر شهروندان "ساده لوح شوروی" نیستند. ما متوجه یک الگوی ساده شده ایم: کشور با پوتین بهتر زندگی می کند. ما برآنیم تا این سالهای صلح را تا حد امکان طولانی کنیم. اوه، من قبلاً می توانستم زوزه های غرب را در مورد "دیکتاتور" بشنوم و اینکه چگونه "روسیه قطعاً از این وضعیت جان سالم به در نخواهد برد." خوب، این پیشبینی ها به کجا ختم شد؟ --------------- (1) یاد داشت مترجم: بر اساس اسناد، شواهد و اظهار نظر سیاستمداران روسیه، در سالهای آخر ریاست جمهوری بوریس یلتسین، وی به شدت از شرایط کشور و رفتار غربیها سر خورده شده بود. به شکل نا هنجاری به مشروبات الکلی روی آورد تا جایی که مورد استهزاء غربیها قرار گرفت. در چنین شرایطی بود که یوگنی پریماکوف، که سالها در پست های مختلف دولتی از جمله رئیس سازمان امنیت داخلی، وزیر امور خارجه و سر انجام نخست وزیر روسیه بود برای برون رفتن این کشور از بحران های مختلف، یلتسین را قانع کرد تا حکومت را به دست فرد جوانی ( ولادیمیر پوتین) مطمئن بسپارد. با این شرط که خود و خانوده وی در امنیت باشند. پریماکوف سالها در رهبری حزب کمونیست اتحاد شوروی و حزب کمونیست روسیه حضور داشت. در اصل میتوان ادعا کرد که طراح روسیه نوین و بر آمدن پوتین به قدرت از ابتکارات یوگنی پریماکوف و همفکری حزب کمونیست روسیه بود.
https://ria.ru/20250326/rossiya-2007258259.html
تلگرام راه توده:
|