|
قدرت نظامی باید پشتوانه سیاست و دیپلماسی باشد |
|
بحث در هفته ای که مذاکرات مستقیم و غیر مستقیم بین ایران و امریکا بین مردم و محافل سیاسی کشور مطرح بود، سرانجام به این سئوال گرهی رسید که چنین ملاقات و مذاکراتی برمبنای چه مسائلی شکل خواهد گرفت؟ خود این بحث نشاندهنده آن است که اقدامات دیپلماتیک اخیر می تواند زمینه را برای گشایش فضای سیاسی و بین المللی برای ایران باز کند. بویژه که پشت ایران اکنون به بریکس، شانگهای و قرارداد دو جانبه میان روسیه و ایران و قرار داد 20 ساله میان ایران و چین نیز گرم است و فروپاشی خاکریزهای لبنان و سوریه را جبران می کند. برخی مانورهای سیاسی ایران برای لغو تحریم ها نشان می دهد که دیپلماسی ایران و کشورهایی که مخالف جنگ در منطقه هستند در حال دست یافتن به نتایج مثبت و مشخصی است و بنابراین، طبیعی است که اسرائیل بکوشد ایران را به دام یک جنگ منطقهای کشانده و دریچههای گشوده شده را دوباره ببندد. محافل معینی در داخل ایران هم همسو به این توطئه و علیه مذاکرات عمل می کنند. در واقع آنچه جمهوری اسلامی یا جریانهای قدرتمندی در آن چهل سال است از درک آن عاجزند همین واقعیت است که جنگ اخرین راه حل در ادامه دیپلماسی است نه اینکه جنگ مقدم بر دیپلماسی باشد. ضمن اینکه در عین مخالفت ظاهری با دیپلماسی در همه این دوران دیپلماسی و مذاکره را بصورت پنهانی و دور از چشم مردم ادامه دادند که یکی از معروف ترین نتایج این روش دیپلماسی پنهان مسافرت پنهانی "مک فارلن" مشاور امنیت ملی در دولت ریگان رئیس جمهور وقت امریکا به ایران در جریان جنگ عراق بود و یا همکاری ایران با امریکا برای سقوط صدام حسین و برگزاری نشست با امریکاییها برای نشان دادن نقاطی از عراق که امریکا می تواند به آن حمله کند. در همه جای جهان اصل بر آن است که نظامیان دستورات دیپلماتها را اجرا کنند، نه برعکس. چنانکه در خود امریکا هرگز به ارتش امریکا اجازه نمی دهند خودسرانه تصمیم بگیرد که مثلا نیرو به خلیج فارس اعزام کند یا نکند یا چه نیروهایی و چه شمار و چه زمان و برای چه مدت. همه اینها بر عهده دیپلماتها و مقامات سیاسی از جمله رئیس جمهور و مجالس است. آنها هستند که برای ارتش تصمیم می گیرند و دستور جنگ یا آتش بس یا صلح می دهند یا قدرت نظامی را پشتوانه مذاکرات سیاسی و تجاری خود در جهان می کنند. ولی در ایران نظامیان تصور می کنند حق دارند دولت سایه تشکیل دهند یا قیمت دلار و یورو را در بازار تعیین کنند یا کارخانههای خصوصیسازی شده را بالا بکشند، که دراین عرصه، گروهبندی های سیاسی- اقتصادی رشد کرده در سپاه نقش اول را دارند و نه آن گروه نظامیان آرمانخواه و طرفدار اهداف انقلاب 57. بدیهی است که نظامی گری در عرصه سیاسی با داشتن قدرت نظامی دو موضوع کاملا مختلف است. هیچکس مخالف این نیست که ایران بتواند سلاح تولید کند یا قدرت دفاعی خود را افزایش دهد، ولی همه اینها نافی مذاکره نیست بلکه باید گلولههای توپخانه مذاکرات باشد. همین امروز هم بخشی از امکانات ما در مذاکرات با امریکا همین قدرت دفاعی ماست و نه تهدید به موشک پرانی. ولی طرفداران نظامی گری مسئله را وارونه می فهمند یا وارونه جلوه می دهند. آنها نظامی گری را برای کسب قدرت سیاسی انحصاری خود می خواهند نه در خدمت قدرت سیاسی حکومت. در حالیکه قدرت نظامی ما باید در خدمت کشور و مردم باشد نه علیه آنها که در غیراینصورت مردم نسبت به این قدرت نظامی بدبین و مخالف می شوند چنانکه امروز بخش مهمی از مردم کشور ما چنین احساسی را دارند و معتقدند قدرت نظامی کشور علیه رای و خواست آنان عمل می کند.
تلگرام راه توده:
|