|
سرمقاله 966 ضرورت درک تفاوت دو نظم سرمایه داری در جهان امروز |
|
حوادث در جهان با شتاب به پیش می رود. دورانی که از فردای فروپاشی اتحاد شوروی و حتی پیش از آن آغاز شده بود، هم واقعیت جریان های حاکم بر جهان و هم درک ما از مسئله گذار بشریت به فراسرمایه داری را دگرگون کرده است. اگر مسئله عمده جهان در آن زمان درگیری دو اردوگاه بود و گذار به شکل پیروزی یک اردوگاه بر دیگری تصور می شد، امروز هم شکل مسئله و هم محتوای آن تغییر یافته است. در شرایط امروز جهانی که سرمایه داری وارد مرحله انحطاطی و ویرانگر خود شده است، مسئله تغییری دیگر به شکل گذار از یک فرماسیون یا سازند اقتصادی و اجتماعی به دیگری مطرح نیست، بلکه گذار در سطح تمدنی مطرح است. ابتدا باید در سطح تمدنی، بن بستی که سرمایه داری در آن قرار گرفته تعمیق و بیشتر آشکار شود و شرایط برای تمدنی تازه که هدفی غیر از کسب حداکثر سود داشته باشد بعنوان یک ناگزیری خود را نشان دهد و در بخشی از جهان مستقر شود، تا بعد بتدریج نظام اقتصادی و اجتماعی خود را با هدف های این تمدن تازه که چیزی جز رفع نیازهای اجتماعی مردم نیست هماهنگ کند. همان اتفاقی که در جریان گذار به سرمایه داری روی داد. ابتدا جهان و نظامهایی که مبتنی بر کسب و استخراج مازاد بودند، هدف خود را از سده شانزدهم به کسب سود تغییر دادند و یک تغییر تمدنی روی داد. شکل بندی سرمایه داری بعنوان نظامی که بیش از همه در خدمت هدف کسب سود است چند صد سال بعد و در سده نوزدهم مستقر شد. بنابراین، امروز مسئله عمده جهان بیش از آنکه، سرمایه داری و غیر سرمایه داری یا امپریالسم و ضدامپریالیسم باشد، شکلگیری جهان چند قطبی و پایان دادن به تسلط امپراطوری های مالی بر جهان است. در جریان این مبارزه است که نقش بازدارنده و ویرانگر تمدن سرمایه داری و هدف کسب سود خود را اشکار می کند و شرایط را برای دگرگونی در کشورها و حاکم شدن نگاهی دیگر بر هدف جامعه و اقتصاد و سیاست خود را اشکار می سازد. تغییراتی که مثلا در روسیه پس از جنگ اوکراین در سمت در پیش گرفتن سیاست جایگزینی واردات و تقویت تولید داخلی یا توجه به بهبود آموزش و بهداشت و بازنشستگی مردم و غیره شد، همه تحت تاثیر وارد شدن روسیه در نبردی برای بقا و ایجاد جهانی چند قطبی در برابر امپراتوری مالی و امپریالیسم بود. این روند کشوری مانند روسیه را وادار کرد و بیشتر خواهد کرد که نگاه تمدنی تازه ای به جهان داشته باشد که به معنای پایان سرمایه داری در روسیه نخواهد بود، بلکه به معنای مهار و در کنترل گرفتن آن و اجازه ندادن به تبدیل شدن سود به هدف جامعه خواهد بود. وضعی که هم اکنون در چین هم دیده می شود و همه کشورهایی که وارد این مبارزه برای بقا و ایجاد جهانی چند قطبی شوند خواه و ناخواه بدینسو کشیده خواهند شد. درک این مسئله از این جهت اهمیت دارد که مسئله عمده جهان و جایگاه کشورهایی مانند چین و روسیه؛ یا کشورهای آمریکای لاتین یا ایران و سازمان هایی مانند بریکس، اتحادیه اوراسیا، پیمان شانگهای و غیره را باید درون این روند درک کرد. همه این کشورها کمابیش دارای اقتصاد سرمایه داری یا مختلط هستند و هیچکدام به جز چین ادعای اینکه می خواهند یک فرماسیون و سازند اقتصادی و اجتماعی ضدسرمایه داری یا غیرسرمایه داری را بنا کنند ندارند. ولی جریان تحول در همه این کشورها و جنس مناسبات میان این کشورها بنوعی است که در سمت شکلگیری یک جهان چند قطبی و محدود کردن تسلط سرمایه داری مالی بر جهان است. که این خود پیش شرط گذار تمدنی به یک درک تازه از هدف اقتصاد و جامعه و زندگی است که همانا رفع نیازهای مردم است نه سود بیشتر که هدف تمدن سرمایه داری است. البته امپراتوری مالی جهانی نیز خواهان جهانی چند قطبی در معنای موزاییکی و زیر سلطه خود است و نه زیر سلطه دولت های ملی. در حالیکه مبارزه برای جهان چند قطبی مبارزه برای وجود دولت های ملی نیرومند و دارای حاکمیت، در مناسباتی نسبتا برابر است، امپراتوری مالی خواهان جهانی موزاییکی با دولت هایی ضعیف است که این امپراتوری بتواند به سادگی آنها را با ابزارهای مالی مانند بانک ها و صندوق های مختلف دارای ثروت های هزاران میلیاردی و نهادهایی که زیر سلطه آن است به بند بکشد و وادار به تسلیم دربرابر خواست های خود و فروش منابع و ذخایر خود سازد. از این نظر برای آنها نه تنها چین و روسیه باید تکه تکه و تجزیه شوند بلکه بهتر است خود ایالات متحده هم به همان 52 ایالت یا حداقل چند بخش تجزیه گردد. در این شرایط مفهوم پیروزی ترامپ در آمریکا، مقابله رسانه ای با آن و ایستادگی اروپا دربرابر سیاست های وی را بهتر می توان درک کرد. سیاست هایی که جنبه دوگانه دارد، از یکسو خواهان بازگشت قدرت به آمریکاست یعنی حفظ و احیای قدرت امپریالیسم آمریکا و از سوی دیگر در برابر امپراتوری مالی است که خواهان آمریکای ضعیف است. با در نظر گرفتن این واقعیت ها مشاهده می شود کسانی که چین و روسیه را کشورهای سرمایه داری یا حتی امپریالیستی می دانند اصولا متوجه شکلی که تحول در جهان به خود گرفته و روندی که در حال طی شدن است، نیستند. این دسته با روسیه ستیزی و چین گریزی خود – که رنگ مترقی و ضد امپریالیستی به آن می زنند- در واقع همسو با امپراتوری مالی جهانی علیه این کشورها یعنی علیه شکلگیری جهان چند قطبی، مبتنی بر حاکمیت های ملی آینده عمل می کنند. ما در گذشته پشتیبانی این به اصطلاح ضد امپریالیست ها را از حمله ناتو به سوریه و لیبی دیدیم و در جریان جنگ اوکراین نیز شاهد بودیم که در سمت حمایت از ناتو علیه روسیه ایستادند و مدعی بودند که اینگونه دارند گویا به "جنبش ضد جنگ" کمک می کنند. امروز مهمترین عرصه مبارزه برای جهانی بهتر، قرار گرفتن در کنار همه کشورها و نیروهایی است که برای حفظ حاکمیت و استقلال خود و جلوگیری از سلطه یک جریان بر جهان چه امپراتوری مالی باشد چه یک کشور خاص مانند آمریکا می کوشند. ایران را نیز باید هم با جایگاهی که درون این مبارزه دارد یا ندارد و درکی که رهبران آن از واقعیت جهانی دارند ارزیابی کرد و سنجید.
تلگرام راه توده:
|