راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

عنکبوت نازیسم

چگونه، بار دیگر

در اروپا فعال شد!

ریا نووستی- ترجمه- نعمت بوستانی

    

یکی از نمایشنامه های برتولت برشت، ضد فاشیست برجسته آلمانی، با این کلمات پیشگویانه به پایان میرسد: "وحشتی که خزنده به دنیا آمده، هنوز هم قادر به بار آوری است".

 این مثال در باره نازیسم در سال 1941 گفته شد. امروز این پیشگویی به حقیقت پیوسته است. بقایای فاشیست ها بلافاصله پس از نابودی اتحاد جماهیر شوروی شروع به جنب و جوش و بیرون آمدن از تمام شکاف ها و مخفی گاه های خود کردند. ناتو با شعارهای دموکراسی به سمت شرق گسترش یافت اما سوخت اصلی این گسترش، یک انتقام جویی قدیمی طبقاتی بود. به عبارت ساده، میل به انتقام گرفتن از روسها به خاطر پیروزی شان در ماه مه سال 1945.

خیلی سریع، اروپایی ها سیستم جدیدی را بوجود آوردند. البته هیچ سند رسمی در این مورد صادر نشده است اما تجربه تاریخی نشان داده که باید جلوی رشد این پدیده گرفته می شد.

آلمانی ها، فرانسوی ها، ایتالیایی ها، آنها پیشتازند. این همان مثالی است که جوزپ بورل، درباره باغ اروپایی در ذهن داشت.

در حومه اروپا، احمق ها در حال پرسه زدن هستند. ساکنان کشورهای همجوار که مغزهایشان توسط تبلیغات شستشو داده می شود و آنها را علیه روسیه می شورانند. خب، روسها، بلاروس ها، اوکراینی هایی که نمیخواهند اروپایی شوند و همچنین صربها. همه اینها دشمنان خطرناکی هستند. آنها را می توان دزدید، در خانه و اتومبیلشان بمب گذاری کرد و کشت. همه این کارها مجاز هستند.

ساختار ایدئولوژیک این اروپائی ها کاملاً یاد آور ساختار رایش سوم است، ساختاری که در آن آریایی های واقعی و سپس آریایی های پست تر و انسانهای بی ارزش محکوم به نسل کشی شدند.

ما اغلب دست کم میگیریم که این آقایان اروپایی با سر آستین های سفید و کراوات، چه موجودات درنده ای هستند. آنها در دهه 90 میلادی، بلا فاصله پس از سقوط اتحاد جماهیر شوروی، در بحبوحه اصلاحات ناگهانی، متوجه ضعف روسیه شدند و بوی خون به مشامشان رسید.

گسترش ناتو به شرق برای آنها دیگر فقط یک رویه بوروکراتیک خسته کننده نبود، "ستون اول رژه می رود، ستون دوم از پی آن..." این کار با شور و اشتیاق انجام می شد. نازی های قدیمی و نوادگانشان دیوانه وار می خواستند تاریخ را از نو بسازند و جنگ جهانی دوم را باز آفرینی کنند.

به همین دلیل است که نازیسم با چنین اشتهایی در سرزمین های همجوار(اوکراین)، وحشی گری میکرد. درست یک ربع قرن پیش، مسکو فریاد زد: مگر رژه مشعل ها را در بالتیک نمی بینید؟ مگر نمی بینید که چطور در کیف و ریگا از کهنه سربازان نازی تجلیل میشود؟

به ما گفته شد که چیز خاصی نیست. اینها کشورهای مستقلی هستند که از شوروی رنج کشیده اند. کار به کارشان نداشته باشید.

سپس در اروپا، وقتی نازی های اوکراینی که خودشان آنها را پرورش داده بودند، شروع به زنده سوزاندن مردم در شهر اودسا کردند، چشمانشان را بستند و گوشهایشان را گرفتند. وقتی آنها دونباس را بمباران کردند و "گورلووکا مدونا"( مادر و دختر 10 ماهه) را کشتند. وقتی خبرنگاران را با مواد منفجره تکه پاره کردند، خود را به ندیدن و نشنیدن زدند.

همه آنها کاملاً می دانستند، زیرا که تمام این روندها توسط آنها آغاز شده بود و نازیسم ننگین اوکراینی توسط آنها تغذیه، حمایت، مسلح و برای کشتن برادران و خواهران خود فرستاده شد. دقیقاً توسط آنها، اروپایی ها به آنها پیوستند.

بدون تأیید اروپایی ها، بدون تبلیغات عمدی نفرت پراکنی، بدون استراتژی قرار دادن روسها و اوکراینی ها در مقابل یکدیگر، هیچ اتفاقی نمی افتاد. تبلیغات اروپایی، با مهارت تمام بر روی نقاط دردناک انگشت گذاشتند وآنها را به کام مرگ کشاندند و…

در مرحله بعدی، لهستانی ها و رومانیایی ها قرار دارند. اروپای پیر ماهرانه نفرت پراکنی کرد، میلیونها نفر را فریب دادند، آنها را به جنگ با روسها سوق دادند و در ویلاهای قدیمی که با پولهای قدیمی خریده شده اند، لم دادند و صحنه کشتار را تماشا کردند.

آلمانی ها تمام نمادهای شوروی و روسیه را ممنوع کردند. اگر نوادگان فاتحان پرچم روسیه را در برلین برافراشتند، نوادگان شکست خوردگان، آنها را به سوی سیاهچال کشاندند. در عین حال، دست نشانده های اوکراینی آنها شروع به نبش قبر سربازان شوروی کردند که برای آزادی اوکراین جان باختند. هیتلر برای وارثان خود دست می زند.

بسته های تحریمی اروپا بی وقفه افرایش یافتند. پول و دارایی ها را تصاحب کردند، حضور روس ها را در مسابقات ورزشی ممنوع کردند و توپخانه تبلیغات مسموم را در مطبوعات به روی روسیه باز کردند.

تنها تفاوت بین نازیسم اروپایی امروزی و نازیسم جنگ دوم این است که پروژه رایش چهارم از حمایت و پشتیبانی اولیه توده مردم برخوردار نیست. توده مردم ویرانه های برلین را به خوبی به خاطر دارند و این حافظه ژنتیکی را نمی توان با هیچ بازنویسی کتاب های درسی تاریخی پاک کرد.

تظاهرات ضد جنگ در اروپا همین حافظه ژنتیکی و تاریخی مردم را نشان می دهد. از این روی، حمایت گسترده از ووچیچ (رئیس جمهور صربستان)، اوربان (نخست وزیر مجارستان) و فیکو(نخست وزیر اسلواکی)، که دسیسه چینان بروکسل نتوانسته اند آنها را از ساکت کنند، نمادهای همین بیداری ژنتیکی و تاریخی است. از این روی است که تلاش برای جلوگیری از انتخاب سیاستمدارانی که میخواهند درگیری اوکراین را متوقف کنند - چه در رومانی و چه در آلمان- ادامه دارد .

 ما امیدواریم که عقل سلیم پیروز شود و مردم اروپا که نمیخواهند در جبهه شرقی بمیرند، بتوانند رهبران خود را که بر اساس تفکر نئونازیسم دیوانه شده اند، تغییر دهند.

ما مدت هاست که تمام توهمات خود را در باره رهبران اروپا از دست داده ایم. ما نمیتوانیم فریب ریا کاری پیچیده ای را بخوریم که نئونازیها با آن، جنگ خود علیه ما را در پوشش کلماتی درباره "دموکراسی" و "آزادی" می پوشانند.

ما مدت هاست که با ضرب المثل قدیمی یکی از قربانیان نازیسم اروپایی زندگی کرده ایم: "اگر کسی در جایی قول کشتن شما را داد، حرفش را باور کنید. مانند قبل از هولوکاست، استدلال نکنید که این سیاست آنهاست و خودشان آدم های خوب و مهربانی هستند... وقتی از حرف به عمل برسند، ما فرصت را از دست داده ایم. به گفته کسانی که قول کشتن شما را داد، حرفش را باور کنید."

 

https://ria.ru/20250507/rossiya-2015293882.html

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 967   - 24 اردیبهشت 1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت