|
چین از کدام اشتباهات درس گرفت مائو در پایان کوره راههای فاجعه بار در پایان دسامبر 1964 - ابتدای ژانویه 1965 مائو تسه تنگ كمیته مركزی را به یک جلسه کاری فراخواند. در این جلسه مائو از زیاده روی گروه های کاری انتقاد کرد و گذشت نسبت به کادرهای خطاکار را خواست. در نتیجه این جلسه بخشنامه جدیدی منتشر شد که "23 نکته ژانویه 1965" نام گرفت. این بخشنامه، اسناد قبلی را كان لم یكن تلقی كرد و اعلام داشت مسئله واقعی تضادی میان سوسیالیسم و سرمایهداری است که ناشی از "دوام تضاد طبقات و مبارزه طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازي و دو راه سوسیالیسم و سرمایهداری در تمام دوران گذار است." |
|
ماجرای دیگری نیز این نارضایتی از کارزار ترور واقعی برعلیه کادرها را نشان میدهد. این ماجرا به بریگاد نمونهای مربوط میشود که مدام همچون یک الگو بدان استناد میشود و در شانشی قرار دارد. دبیر این بریگاد، شن یونگویی، در ابتدای اکتبر بعنوان نماینده استان برای سومین مجمع ملی خلق انتخاب میشود. بازده غلات این بریگاد کوچک متشکل از 380 دهقان واقعا اعجاب انگیز است. از 11 کینتا در هکتار در سال 1949 به 60 در 1964 رسیده است. اما در پایان اکتبر یک اکیپ کار در محل مستقر میشود. این اکیپ نارساییهایی را در آمارها مشاهده میکند از جمله اعلام کمتر سطح زمینهای زیر کشت. در ابتدای دسامبر بریگاد تصمیم میگیرد که طبقه بندی بریگاد داژای را از "بریگاد نمونه" به "بریگاد دارای مشکلات جدی" تغییر دهد. در این زمان شنگ یونگویی بعنوان نماینده در پکن مستقر شده است. مائو او را به حضور میپذیرد و بعنوان رییس مجمع ملی خلق منصوب میشود. چند روز پیش از آن چوئن لای در گزارش خود تجربه منطقه داژای را همچون "نمونهای از ساختمان اقتصادی که بر نیروی خود متکی است." اعلام میکند. روز 30 دسامبر، روزنامه خلق در صفحه اول خود عکس مائو را در کنار چن یونگویی منتشر میکند. در بازگشت به داژای از او همچون یک قهرمان واقعی استقبال میشود. مائو حتی اعلام کرده بود در کشاورزی باید از داژای اموخت. شاید "گروه کار" توسط شائوچی فریفته شده بود. شاید هم این گروه میخواست به شخصی بسیار بالا حمله کند. هرچه بود این بار موفق نشد زیرا به یک نماد حمله کرده بود. در پایان دسامبر 1964 - ابتدای ژانویه 1965 مائو تسه تنگ كمیته مركزی را به یک جلسه کاری فراخواند. در این جلسه مائو از زیاده روی گروه های کاری انتقاد کرد و گذشت نسبت به کادرهای خطاکار را خواست. در نتیجه این جلسه بخشنامه جدیدی منتشر شد که "23 نکته ژانویه 1965" نام گرفت. این بخشنامه، اسناد قبلی را كان لم یكن تلقی كرد و اعلام داشت مسئله واقعی تضادی میان سوسیالیسم و سرمایهداری است که ناشی از "دوام تضاد طبقات و مبارزه طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازي و دو راه سوسیالیسم و سرمایهداری در تمام دوران گذار است." این سند از "گروه های کار" می خواست به اکثریت کادرها و توده ها متکی شوند و بدینسان یک "ائتلاف سه گانه" بوجود آورند. در این سند آمده بود كه باید نسبت به اکثریت کادرهای "خطاکار" که خطای خود را كه معمولا ناچیز هم بود پذیرفته باشند گذشت كرد مگر درمورد تعدادی عناصر ضدانقلابی. ولی مائو در ماده 11 این سند چرخشی تعیین کننده کرد: "حمله باید متوجه افراد مقتدر در حزب شود که خواهان دنبال کردن راه سرمایه داری هستند". و برای اینکه این مبارزه را به پایان رساند در صورت لزوم باید "قدرت را بدست گرفت". از نظر واژگان بکار رفته و فراتر از آن، از جهت تعریفی که از هدف حملات داده شده بود می توان گفت که انقلاب فرهنگی آغاز شده بود. ولی قبل از آنکه روند شروع انقلاب فرهنگی را در سالهای 1965 - 1966 دنبال کنیم، باید مسئله ای دشوار را بررسی كرد. این کادرهایی که هر روز بر سر آنان بحث و جدل و نبرد در می گرفت چه كسانی بودند و چه تركیبی داشتند؟ کار "میشل اکسنبرگ" در این زمینه روشنگری هایی دارد. وی کادرهایی را که در سطح نواحی فعالیت می کردند به سه گروه نسبتا متمایز تقسیم می كند: 1- کادرهایی که در سطح خیان ها و بالاتر از آن فعالیت می کردند که فشارها متوجه آنان بود و در تمام دوران انقلاب فرهنگی به همین شكل ماند. اکثریت آنان (53٪ براساس آماری که نویسنده بدست داده) کادرهای حزبی پیش از 1949 یا سالهای اصلاحات ارضی (1946-1953) بودند. این "کادرهای قدیمی" کهنه سربازان انقلابی بودند که با رشته های مختلف رفاقت به مسئولان مرکزی حزب پیوند داشتند. تحصیلات 42 ٪ آنان كمتر از دو سال و 86٪ كمتر از 6 سال بود. یقینا اینان كه رو به پیری و خستگی داشتند، واجد برخی از آن خصلت هایی بودند كه در گزارش های حزبی مورد انتقاد قرار می گرفت. و یحتمل كسانی چون لیوشائوچی، پنگ ژن و دنگ شیائوپینگ به نظرات آنان احترام می گذاشتند و در مطالبه نظم و كارایی با آنان مشترك بودند. 2- دربرابر اینان توده كادرهایی قرار داشتند كه وظایف فنی را برعهده داشتند. وظایفی از نوع مالی، اقتصادی، آموزشی، مدیریت و غیره. اینان جوانانی در سنین سی سالگی بودند كه 58٪ آنان در همین دوران دپیلم تحصیلات متوسطه خود را دریافت كرده بودند. آموزش سیاسی آنان كتابی بود و پیوند شان با آرمان های انقلاب بیشتر ارثیه نسل پیشین بود تا تجربه خود آنان و بالطبع نوعی جاه طلبی و گوش بفرمانی در آنان وجود داشت. آنان در دوران های بحران در پی رهبرانی می رفتند كه بخت بیشتری برای پیروزی داشتند. فعلا آنان به "كادرهای قدیمی" نزدیك بودند كه در نواحی قدرت را در دست داشتند و ... منتظر فرصتی كه جانشین آنها شوند. 3- توده كادرهای محلی كه پرشمارترین بخش بود. آنان غالبا میانسال بودند و در سالهای كلكتیویزاسیون سیاسی شده بودند. آموزش آنها ضعیف ولی مبارزه جویی اشان برعكس واقعی بود. آنان بدنبال شور ساده نگرانه ابتكارات بزرگ مائو به راه افتاده بودند ولی از آنسو به خواست ها و فشارهای دهقانان نیز حساس بودند. در جریان تابستان 1955 بود كه آنان برای نخستین بار آتش انقلاب را برافروختند.... در حالیكه ترور واقعی نیمه دوم سال 1964 عمدتا متوجه همینان شد. این تحلیل، اختلاف مائو و لیو شائوچی را روشن تر می كند. مائو به لیو انتقاد می كرد كه "به اكثریت حمله كرده تا از مشتی اقلیت دفاع كند" یعنی به كادرهای محلی هجوم برده تا قدرت "كادرهای قدیمی" را حفظ كند. و این كار را از جمله از طریق "اكیپ های كار" به پیش برده است. در حالیكه از نظر مائو خطر بزرگ اداری شدن و بوروكراتیزاسیون در این كار وجود داشت كه با غیرسیاسی شدن نسبی جوانان و كادرهای فنی بر وخامت آن افزوده می شد. آمار نشان می داد كه روند پیوستن این بخش به حزب در حال كاهش بود. مفهوم موضعگیری مائو در ژوئن 1964 در مورد ضرورت "شكل دادن به جانشینان انقلابی" را نیز از همینجا می توان درك كرد. بنظر من موضع مائو همچنین نتیجه ای بود كه وی از شكست كارزار تربیت سوسیالیستی گرفته بود: دهقانان خواهان نظم و ثبات هستند و با ماجراجویی مخالفند. بنابراین مائو توفان را متوجه سطحی بالاتر، دور از تولید كرد و لیوشائوچی را از توده و كادرهای روستایی جدا كرد. البته درست است كه از سال 1962 شرایط بینالمللی به شكلی تحول یافته بود كه اوضاع سیاسی را عمیقا تغییر داده بود. اكنون باید به این شرایط نگاهی انداخت. انقلاب فرهنگی (ژانویه 1965 - پایان مه 1966) با آغاز انقلاب فرهنگی، جنبش تربیت سوسیالیستی علاوه بر روستاها در شهرها نیز باید اجرا می شد. ولی در این بخش سروصدای چندانی نداشت. قبلا مدت کوتاهی در کارخانه ها جنبش "ووفان" (یا پنچ ستیز ...) رواج پیدا کرده بود. یعنی ستیز با فساد، با دروغ، جدایی از توده، بوروکراسی و پارتی بازی. از ژانویه 1965 این احساس بوجود آمده بود که این جنبش بزرگ که در 1962 به راه انداخته شده بود در حال گم شدن در شن های پایان ناپذیر عظمت خاک چین است. در این چارچوب پیامدهای رهنمود 23 ماده ای کاملا مشخص بود: اعضای گروه های کار باید از روستاها به شهرها باز گردند تا رهنمودهای جدید را بررسی کنند. کادرهای روستائی که از کار و زندگی باز مانده بودند، بدین ترتیب از شر این همکاران مزاحم شهری راحت شده بودند اکنون می توانستند به کارهای فوری، یعنی آمادگی برای کشت بهاره برسند. انتقادهایی هم که قبلا نسبت به کادرهای محلی شده بود، بدون سروصدا پس گرفته شد، زیرا موفقیت کارزار کشت غلات به آنان بستگی داشت. رادیو خیان، در برنامه 24 فوریه خود یادآوری کرد که به کادرها در عوض فعالیت های مدیریتی خود امتیاز کاری بسیار کمی داده شده است. همان رادیو نتیجه گرفت: "مهمترین وظیفه کادرهای روستایی ما عبارتست از آنکه دهقانان را برای موفقیت در عرصه تولید هدایت کنند. هر کادری که بتواند افزایش تولید داشته باشد یعنی کادر خوبی است" ... آیا از اینجا می توان دومین شکست مائو تسهتنگ را پس از شکست "جهش بزرگ به پیش" نتیجه گرفت؟ چنین نتیجه گیری به معنای نادیده گرفتن پدیده های نوینی بود که از چندی پیش ظاهر شده بود. نقش نوین ارتش خلقی آزادیبخش نخستین پدیده نوین همراه با کارزار تربیت سوسیالیستی در روستاها ظاهر شد: نقش تازه ای که به ارتش خلقی آزادیبخش واگذار شد. در فوریه 1964، از مردم چین خواسته شد تا این ارتش را همچون الگوی خویش در نظر بگیرند. این رهنمود جریانی را که از یک سال پیش وجود داشت تقویت کرد و منظور سربازانی بودند که با ایثار تمام به مردم خدمت کرده یا خدمت می کردند و حالا باید بعنوان الگوی همه چینی ها در نظر گرفته شوند. سربازانی مثل "لی فنگ" که قربانی وظیفه خود شد و دفترچه خاطرات او که سراسر مطالب عادی و کلیشه ای بود در میلیون ها نسخه همراه با عکس های پرزیدنت مائو منتشر شد. در این دفترچه جملات اثرگذاری می خوانیم مثلا: "می خواهم همچون پیچی زنگ نزده باشم. کسی به یک پیچ توجهی نمی کند ولی ماشین بدون آن کار نخواهد کرد." یا مثلا از نمونه های جمعی مانند "همراهان خوب جاده نانکن" (محور اصلی تجاری شانگهای) تقدیر می شد. فیلمی از روی کار آنان هم ساخته شد ـ سربازی به رنگهای نئون - که در آن سادگی زندگی آنها علیرغم جاذبه زرق و برق زندگی شهری نشان داده می شد. دسته های سربازان برای کمک به برداشت محصول به روستاها می رفتند و در آنجا بصورت گروه های تبلیغ اندیشه مائو تسهتنگ در می آمدند و با خود "کتاب کوچک سرخ" نقل قول های مائو را که بخش سیاسی ارتش آزادیبخش ملی تدوین کرده و لین بیائو بر آن مقدمه ای نوشته بود میان روستاییان توزیع می کردند. در 33 فصل این کتاب به شکلی عملی نقل قول هایی از مائو متناسب به اوضاع مختلف ذکر شده بود (حزب کمونیست، طبقات و مبارزه طبقات، خدمت به خلق، امپریالیسم ببر کاغذی است ...) مائو بدینسان جای کنفوسیوس را در حکمت مردمی گرفت ... باید درباره دلایل این نقش نوین ارتش اندیشید. بنظر نمی رسد که بتوان آن را مستقیما ناشی از اوضاع بینالمللی و نگرانی از جنگ دانست. با اینحال کارزار فشرده بسیج جوانان برای دفاع از ویتنام (همراه با تشدید تدارکات جنگی) یک وضع نوینی را بوجود آورد: این صدها هزار آموزشگر که شبه نظامیان را در سالهای 1965-1966 تعلیم می دادند، با کتاب سرخ مائو اشنا شدند و ترفیع و ترقی آنان نیز در همین زمان آغاز شد. لغو درجات نظامی در کنار این تصمیم که همه نظامیان را بدون استثنا یک ماه در سال همچون سرباز ساده به پایگاه های محلی اعزام کنند اعتبار بیشتری به ارتش خلقی آزادیبخش داد. یاداوری لحظات قهرمانانه "یانان" (در انقلاب چین) این افتخارات را بزرگ می داشت. تصویر این سربازان که در پشت آنها آب های رودخانه "دوها" بر روی پلی طنابی می خروشید، با پیروزی های بیست سال جنگ داخلی گره خورده بود. داستان های مکرری از ایثار این مقدس های لاییک یا به ادعای برخی خیال پرداز که همواره آماده عمل خیر بودند در همه جا پخش می شد. تصویر سنتی جنگجوی کم عقل بتدریج از بین می رفت ... ضمنا نباید فراموش کرد که مسایل مشخص و روزمره تری این اعتبار را به لباس نظامی و نشان سرخ می داد: دهقانانی که وارد ارتش شده بودند در آنجا یک حرفه و یک عمل سیاسی را می آموختند و زمانی که از ارتش بیرون می آمدند می توانستند به کادرهای نوین تبدیل شوند. ارتش بدینسان هم یک عامل روستازدایی و هم ترفیع اجتماعی شد. حتی در صف دانشجویان نیز به کسانی که برای خدمت نظام انتخاب می شدند علیرغم سختی و طولانی بودن آن حسادت می شد. ارتش بتدریج نقشی را بعهده می گرفت که پیشتر حزب کمونیست چین بر عهده داشت. فراموش نکنیم که پیش از آن نیز در دوران مبارزات قهرمانانه "یانان" ارتش خلقی آزادیبخش و حزب در یکدیگر ادغام شده بودند. حزب در آن زمان هسته محکمی بود که اندیشه درست را به واحدهای مبارزه انتقال می داد. و این تاز زمانی که ارتش شکل حرفه ای پیدا کرد ادامه داشت یعنی تا سال 1959 که ارتش و حزب از یکدیگر متمایز شدند. از آن پس به ابتکار لین پیائو، ارتش خلقی آزادیبخش نقش غیرنظامی روزبروز بیشتری گرفت. سربازان بدون نگرانی از وضع اقتصادی خود با خاطر آسوده به مبلغان "اندیشه مائو تسهتنگ" تبدیل شدند. کتاب کوچک سرخ و "سه پرخواننده ترین نوشته های مائو" (بیاد دکتر نرمان برتون، خدمت به خلق، یو گونگ کوها را جابجا می کند) پایه های این ایدئولوژی خالص شدند که برای هر اوضاع و احوالی نسخه ای آماده داشت. نامه 7 مه 1966 مائو تسهتنگ به پیائو انباشته از اشاره به روحیه یانان و خواستار آن است که ارتش به یک مدرسه دایمی بزرگ آموزش سیاسی و فرهنگی تبدیل شود و تحولی را که از قبل پیش رفته است به انتها رساند. این دوران همراه با عروج شخصیتی کاملا معمایی است. یعنی لین پیائو. او سرباز و در واقع سربازی درخشان بود. در 1907 نزدیک هوهان در هوبی بدنیا آمد. لهجه غلیظ زادگاهی همراه با یک صدای بلند خش دار او را به سخنرانی غیرقابل تحمل تبدیل کرده بود. لین پیائو که از محیطی خرده بورژوا برخاسته بود دارای مطالعات خوبی بود که به ارتقای سریع کاری او پس از خروج از اکادمی نظامی وامپوا (هوانگ پو) مساعدت کرد. وی در همین اکادمی بود که در سال 1925 به حزب کمونیست چین پیوست. در 20 سالگی، سردسته گروهان شد و در شورش نظامی ناچانگ در اول اوت 1927 شرکت کرد. بدینسان او یکی از بنیانگذاران ارتش سرخ بود و با مائو پیوندی بسیار نزدیک داشت. بزودی فرماندهی یک هنگ را بعهده گرفت و در 1949 هم یکی از بهترین تاکتیسین های چینی بود (در سپتامبر 1937 یک بریگاد ژاپنی را که در حال عبور از پینگ خینگ بودند شکست داد)، هم یک نظریه پرداز نظامی بود (او مدیر "آکادمی نظامی مبارزه ضد ژاپنی" یانان شده بود) و هم یک استراتژیست کم نظیر بود (آنگونه که نبرد او در منچوری برعلیه گومیندانگ در 1947-1948 نشان می دهد). جنگ کره قابلیت های او را بیشتر نشان داد. او یکی از ده مارشال چین بود که در 1955 منصوب شدند. از اوت 1959 نقش سیاسی فزاینده ای یافت و جانشین پنگ دهوای شد. او مردی متواضع، نحیف، همیشه بیمار - مسلول - فاقد ابهت جسمانی و بی تردید جاه طلبی وحشتناک بود. نشانه آن سخنرانی حیرت انگیزی است که در 18 مه 1966 در برابر جلسه دفتر سیاسی وسیع حزب ایراد کرد. او در این سخنرانی به پنگ ژن حمله کرد اما از فرصت استفاده کرد تا بحث مفصل و فاضل مابانه ای در مورد کودتاهای نظامی در جهان به راه اندازد. براساس این فرض که "قدرت سیاسی اصولا قدرتی برای سرکوب است" او از 61 کودتا در جهان از 1960 به بعد نام برد که 58 تای آن پیروز شده است! پس از اینکه مشهورترین کودتاهای تاریخ چین را مفصل بررسی کرد، به ستایش مائو پرداخت و گفت: "مائو تسهتنگ بزرگترین رهبر حزب ماست و همه سخنان او هنجارهای جنبش ماست. تمام حزب به حساب هرکس که دربرابر او بایستد خواهد رسید... مائو تسهتنگ مسایلی را بیش از مارکس، انگلس و لنین حل کرده است. آنان مستقیما رهبر انقلاب پرولتاری نبودند ... لنین به اندازه مائو زنده نماند. جمعیت چین ده برابر آلمان، سه برابر روسیه است ... چین در همه چیز بالاتر است. میان همه کشورها و در سراسر جهان ... مائو تسهتنگ بزرگترین انسان است." لین پیائو ضمنا سازمانده کارامدی نیز بود. او با یک سلسله تدابیر مشخص ارتش خلقی آزادیبخش را به پشت جبهه حمله ای تبدیل کرد که مائو از زمستان 1964 و بهار 1966 تدراک می دید: امنیت دولتی تحت اقتدار ارتش قرار می گرفت، 5 تن از 13 فرماندهان نظامی مناطق، 7 از 13 کمیسر سیاسی، 13 از 23 فرمانده نظامی استان ها و 17 از 23 کمیسر سیاسی استانی تغییر کردند. جبهه فرهنگی اهمیت جبهه فرهنگی در نبرد سیاسی دومین پدیده تازه بود. پس از 26 اکتبر 1963 و سخنرانی کوتاه ژو یانگ در آکادمی علوم، بتدریج سخن از یک "انقلاب فرهنگی" می رفت. این اصطلاحی قدیمی بود که غالبا در سالهای یانان بکار می رفت و منظور از آن دعوت به نپذیرفتن بار و میراث فرهنگی "فئودالی" بود. 5 مه 1958 لیو شائوچی آن را در مفهومی تازه بکار گرفت و خواهان "یک انقلاب فنی و در عین حال انقلاب فرهنگی" شد و بدین شکل دو جنبه اقتصاد و فرهنگ را به هم پیوند زد. این اصطلاح بعدا به دست فراموشی سپرده شد. پنگ ژن زمانی که شهردار پکن بود مسئول راه اندازی "گروه اصلی کاری کمیته مرکزی برای تربیت سوسیالیستی" بود مجددا مسئول بررسی انقلاب فرهنگی شد. او باید با جریان "رویزیونیست" که از 1960-1961 در میان شماری از روشنفکران پایتخت بوجود آمده بود مبارزه می کرد. پنگ ژن که خود بعدها یکی از شخصیت های مورد اتهام شد، انتقاد نرمی از وو هان کرد که معاون شهرداری پکن و نویسنده نمایشنامه برکناری های روی و طرفدار بازگشت پنگ دهوای بود که پیشترها به آن اشاره کردیم. مائو تسهتنگ از این کندی عصبی بود. او سخن از "پادشاهی مردگان" متشکل از این فرهنگ کهنه باسوادان، این آرمان های کنفوسیونیسم، این عادت به اطاعت از مقامات اکادمیک می کرد که بر روح زندگان سنگینی می کند. او طرح ضد حمله را می ریخت و با موفقیت پیش می برد. مثلا در تابستان 1964 مائو بحثی را به راه اندخت علیه یانگ خیاناهن فیلسوف بر سر اینکه "یک به دو تقسیم می شود" و نه چنانکه خیاناهن معتقد است که "یک در یک ادغام می شود". بحث ظاهرا بر سر هگل و دیالکتیک بود. اما در واقع اصل موضوع چیز دیگری بود. مائو از ارزش شکستن و تقسیم کردن دفاع می کرد. هواداران "تعدیل" لازم پس از جهش بزرگ خواهان ترکیب و ثبات ناگزیر بودند. اگر شیوه این بحث ها همچنان بسیار آکادمیک بود، در مقابل بازگشت کادرها به پایه (خیافانگ) تشدید می شد، در شرایطی که بسیاری از دانش آموزان مدارس برای آموزش طولانی به روستاها اعزام می شدند. شیوه آموزش نیمه درس، نیمه کار در بورگ ها برقرار شده بود (به حساب نهادهای محلی و در پیوند لازم با نیازهای مردم.) همچنین نگاه ها متوجه اصلاح در اپرای پکن بود که در آن زمان مائو تسهتنگ و جیانگ کینگ از پاییز 1964 نقش تعیین کننده ای داشتند. کینگ ستاره سابق تئاتر و سینمای شانگهای در دهه 1930 بود و پس از آن در یانان به کمونیست ها پیوست. از 1965 تصمیم گرفته که تناترهای پیشین که واپسگرای ارزیابی می شد بازی شود و نمایشنامه های تازه با موضوعات معاصر نشان داده شود. بدانها نام "نمایش های سوسیالیستی" داده شده بود. مانند نمایش "فانال سرخ" یا "حمله به هنگ ببر سپید". خط و ربط های سیاسی این اصلاحات هنری کمتر در آن دوران مورد توجه قرار گرفت. در واقع در مورد بیشتر مسایل ما چیز روشنی نمی دانیم. چنین بنظر می رسید که تعدیل هایی که از سال 1961 در برنامه های حساب نشده رهبری چین به عمل آمده بود دنبال و تحکیم خواهد شد. نخستین جلسه سومین مجمع ملی خلق که در 21 دسامبر 1964 و 4 ژانویه 1965 در پکن تشکیل شده بود این احساس را تقویت می کرد. نخست وزیر چوئن لای در سخنرانی مفصل خود حساب کرد که تا 1965 به "تحکیم دستاوردهای سه سال بی وقفه "جهش بزرگ به پیش" اکتفا خواهد شد" اما از سال 1966 ما به مرحله ای نوین وارد می شویم. طی پانزده سال (از سومین تا پنجمین برنامه پنج ساله) به راه انداختن اقتصادی کشور تحکیم می شود، سپس در بیست سال (بین 1981 تا 2000) به "چهار نوسازی" بنیادین دست زده خواهد شد (کشاورزی، صنعت، دفاع ملی، علوم و تکنیک). برنامه ای وسیع که البته تا سال 1975 صحبتی از آن نشد، سالی که چوئن لای در آستانه مرگی که می دانست قریب الوقوع است حمله به "باند چهار نفره" را آغاز کرد... فعلا این گزارش اطمینان بخش بود چرا که نظرات اصلی همگان را در برداشت: از چین تا پایان سده بیستم یک کشور "قدرتمند و مرفه" ساخته شود.
تلگرام راه توده:
|