راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

اقتصاد دیجیتال

چهارمین انقلاب صنعتی جهان

     

در ماه‌های اخیر، گفتمان "اقتصاد دیجیتال" و "انقلاب صنعتی چهارم" به‌طور گسترده در رسانه‌های نولیبرال ایران و از سوی برخی مقامات اقتصادی تکرار می‌شود. وزیر اقتصاد و رسانه‌های نولیبرال ایرانی، با هشدار نسبت به خطر "جا ماندن ایران" از رقابت منطقه‌ای، از ضرورت همسویی با انقلاب صنعتی چهارم، شرکت در زنجیره ارزش جهانی، آموزش نیروی انسانی ماهر و کنار گذاشتن اقتصاد سنتی سخن می‌گویند. این گفتار در ظاهر، رنگ و بوی پیشرفت‌خواهانه و آینده‌نگر دارد، اما در لایه‌های عمیق‌تر، حامل یک چارچوب ایدئولوژیک و ژئوپولیتیک مشخص است که بدون فهم آن، معنای واقعی این دعوت روشن نمی‌شود.

قبل از هرچیز باید تاکید کرد که تکیه بر اقتصاد دیجیتال در این رسانه ها درواقع کوشش برای یافتن راهی برای همکاری ایران و امریکاست. زیرا اقتصاد دیجیتال بسیار انرژی بر شده به نحوی که امریکا از عهده تامین آن بر نمی اید و بدنبال کشورهایی است که دارای منابع مواد خام باشند و نولیبرال های ایرانی نفت و گاز ایران را زمینه همکاری با امریکا می دانند. بنابراین بحث اقتصاد دیجیتال در اساس یک بحث سیاسی و ژئوپولیتیک برای باز کردن امکان همکاری امریکا با ایران است، کشوری که دیگر تولید ندارد و حاضر به سرمایه گذاری در هیچ کجا جز در عرصه تامین انرژی هوش مصنوعی نیست.

اما درباره محتوای بحت باید توضیح داد که انقلاب صنعتی چهارم به مجموعه‌ای از فناوری‌ها مانند هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، اینترنت اشیا، کلان ‌داده، رباتیک و سامانه‌های خودکار اشاره دارد که مرز میان جهان فیزیکی و دیجیتال را کمرنگ می‌کنند. اما این صرفاً یک فهرست فناوری است و نه تحلیل اجتماعی یا اقتصادی. مسئله اصلی آن است که این فناوری‌ها می‌توانند در چارچوب‌های کاملاً متفاوتی به‌کار گرفته شوند. یک قرائت، قرائت سودمحور نولیبرالی است که فناوری را ابزاری برای کاهش هزینه نیروی کار، افزایش سرعت گردش سرمایه، انحصار داده، خلق سرمایه موهوم دیجیتال و تشدید بهره‌ وری ضدباززایانه می‌داند که نتیجه آن تولید اتلاف‌گرا و اقتصاد زباله‌ساز است. قرائت دوم، قرائت بازتولیدی است که همان فناوری‌ها را در خدمت تولید واقعی، کاهش اتلاف، ارتقای کیفیت، بازسازی منابع انسانی و زیستی و افزایش تاب‌آوری زنجیره‌های تولید قرار می‌دهد. تفاوت این دو قرائت نه در خود فناوری، بلکه در منطق حاکم بر آن است.

گفتمان نولیبرال، انقلاب صنعتی چهارم را به‌عنوان روندی طبیعی، اجتناب‌ناپذیر و خنثی معرفی می‌کند و عمداً درباره پرسش‌های کلیدی سکوت می‌کند: مالک داده و الگوریتم کیست؟ مازاد دیجیتال کجا انباشته می‌شود؟ مصرف انرژی و منابع زیستی چگونه است؟ اثر این فناوری‌ها بر بازتولید نیروی کار و جامعه چیست؟ این سکوت تصادفی نیست، بلکه نشان می‌دهد مسئله اصلی نه پیشرفت فناورانه، بلکه تثبیت یک نظم خاص انباشت است.

در همین چارچوب، "زنجیره ارزش جهانی" نیز بصورت فضایی خنثی و زاینده فرصت تصویر می‌شود، در حالی که در واقع یک زنجیره سلسله‌مراتبی است. در این زنجیره، کشورهای مرکز مالک دانش، الگوریتم، پلتفرم و سود هستند و کشورهای پیرامونی به تامین‌کننده انرژی، نیروی کار ارزان، داده خام یا بازار مصرف تقلیل می‌یابند. وقتی رسانه‌های نولیبرال از نقش‌آفرینی ایران در این زنجیره سخن می‌گویند اما هیچ اشاره‌ای به انتقال فناوری، مالکیت داده یا استقلال الگوریتمی ندارند، معنایش روشن است: ایران جایی در حلقه‌های بالا دستی ندارد و حضورش به حلقه‌های پایین‌ دستی محدود خواهد بود.

موضوع "آموزش نیروی انسانی ماهر" نیز در همین چارچوب مطرح می‌شود، بی‌آنکه پرسشی درباره مقصد این مهارت‌ها طرح شود. واقعیت آن است که ایران سال‌هاست به تأمین‌کننده نیروی انسانی متخصص برای شرکت‌ها و مراکز تحقیقاتی غربی بدل شده است. آموزش بدون پیوند با باززایی توان تولیدی داخلی، به مهاجرت، برون‌سپاری ذهنی و تضعیف ظرفیت ملی منجر می‌شود. سکوت گفتمان نولیبرال درباره این پیامدها، آگاهانه است.

لایه ژئوپولیتیک این گفتمان زمانی روشن‌تر می‌شود که به سیاست‌های واقعی غرب نگاه کنیم. ایالات متحده و متحدانش در مرحله کنونی، فناوری‌های راهبردی انقلاب صنعتی چهارم را آزادانه منتقل نمی ‌کنند. نیمه‌ هادی‌ها، مدل‌های پایه هوش مصنوعی، مراکز داده بزرگ و حتی برخی نرم‌ افزارهای کلیدی، تحت کنترل صادرات، تحریم فناورانه و انحصار شرکتی قرار دارند. برای کشوری مانند ایران، ادغام فناورانه در نظم غربی عملاً مسدود است، مگر در نقش‌های حاشیه ‌ای.

در این شرایط، دعوت نولیبرال‌ها به "اقتصاد دیجیتال" در عمل به معنای شراکت فناورانه نیست، بلکه پیشنهاد یک تقسیم کار ژئوپولیتیک است. در این تقسیم کار، نقش ایران نه تولیدکننده فناوری، بلکه تامین‌ کننده انرژی ارزان، میزبان زیرساخت‌های انرژی‌ بر مانند مراکز داده و تضمین‌کننده امنیت انرژی اقتصادهای مرکز است. همزمانی تشدید این گفتمان با بحران انرژی در غرب و رشد مصرف برق مراکز داده هوش مصنوعی تصادفی نیست. انقلاب صنعتی چهارم در شکل غربی خود، به‌شدت انرژی ‌بر است و ایران در این چارچوب، نه شریک انقلاب، بلکه سوخت آن تلقی می‌شود.

حساسیت نولیبرال‌های ایرانی به همکاری فناورانه با چین نیز از همین‌جا ناشی می‌شود. چین فناوری دیجیتال و هوش مصنوعی را در چارچوب راهبرد صنعتی–تمدنی، با مصرف انرژی کمتر و پیوند مستقیم با تولید واقعی به‌کار می‌گیرد. اما هرگونه چرخش به این سمت، منطق وابستگی به غرب و نقش پیرامونی ایران را به چالش می‌کشد، به همین دلیل با برچسب‌هایی مانند "استعمار چین" رد می‌شود.

در مقابل، تجربه کشورهایی که به سمت اقتصاد بازتولیدی حرکت کرده‌اند، بویژه چین و بخشی از بلوک بریکس و اوراسیا، نشان می‌دهد که فناوری‌های نوین می‌توانند در خدمت تولید واقعی، کاهش اتلاف، ارتقای کیفیت صنعتی و تقویت بازار داخلی قرار گیرند. در این الگو، مالکیت داده ملی است، سیاست فناوری با سیاست انرژی و آموزش فنی پیوند دارد و سرمایه و اعتبار به پروژه‌های مولد هدایت می‌شود، نه سفته‌بازی دیجیتال. معیار سنجش نیز توان باززایی انسانی، تولیدی، اجتماعی و زیستی است.

جمع‌بندی آنکه گفتمان نولیبرال اقتصاد دیجیتال در ایران، نه پروژه‌ای برای توسعه بازتولیدی، بلکه تلاشی برای یافتن مسیری جدید جهت ادغام پیرامونی ایران در نظم تخریب‌بنیان جهانی است. در این مسیر، نفت و گاز ایران همان نقشی را ایفا می‌کنند که امروز در فولاد و پتروشیمی دارند: سوخت سودآوری کوتاه‌مدت برای دیگران و تشدید فرسایش منابع و فروپاشی اقتصادی در داخل. بدون گسست از این منطق و تعریف مستقل از فناوری، "اقتصاد دیجیتال" نیز چیزی جز فصل تازه‌ای از همان بحران نخواهد بود.

 

اقتصاد دیجیتال و طرح های نولیبرال های ایرانی

چندی است که رسانه های بلندگوی غرب در ایران و وزیر اقتصاد کنونی که از سخنانش معلوم می شود تنها چیزی که از آن اطلاع ندارد واقعیات اقتصاد ایران است، مدام از "اقتصاد دیجیتال" و ضرورت "جا نماندن" ایران در رقابت با همسایگان و کشورهای عربی در فناوری دیجیتال و "هوش مصنوعی" سخن می رانند. آقای مدنی زاده، وزیر اقتصاد، تا آنجا پیش رفت که اصلا اقتصاد سنتی ایران مانع اقتصاد دیجیتال است و باید کنار گذاشته شود. یا روزنامه دنیای اقتصاد که اکثر وزرا و کارشناسان حکومتی و صدا و سیما از روی دست آن کپی برداری می کنند در مطلبی تحت عنوان "بایدهای انقلاب صنعتی چهارم" می نویسد:

"با افزایش تقاضای روزمره برای هوش مصنوعی در سال های اخیر، انقلاب صنعتی چهارم بیش از گذشته در مرکز توجه قرار گرفته، زیرا ساختار تولید، خدمات و حتی شیوه زیست ما را دگرگون کرده است. ویژگی اصلی این تحول، پیوند نزدیک جهان فیزیکی و دیجیتال است. جایی که ماشین ها توانایی یادگیری دارند و می توانند بخشی از تصمیم ها را خودشان بگیرند. برای همسوشدن با تحولات، یکی از پیش‌شرط های اساسی توسعه زیرساخت های دیجیتال از جمله دسترسی پایدار و گسترده به اینترنت پرسرعت است. آموزش و تربیت نیروی انسانی ماهر و قوانین شفاف و سازگار با فناوری های نو از جمله ملزومات دیگر همگام ‌شدن با انقلاب صنعتی چهارم است. با توجه به لزوم نقش‌ آفرینی در زنجیره ارزش جهانی و رهایی از وابستگی به نفت، آمادگی ایران برای وضعیت جدید یک ضرورت راهبردی است."

این متن در سطح ظاهر، یک متن توصیفی است که هدف آن پیشرفت ایران و آمادگی راهبردی برای بنای اقتصاد مبتنی بر فناوری های پیشرفته و به اصطلاح نقش آفرینی در زنجیره ارزش جهانی است. اما در لایه پنهان، حامل یک چارچوب ایدئولوژیک از یکسو و دعوت به حضور آمریکا در ایران برای استفاده از نفت و گاز آن برای تامین انرژی مراکز داده است یعنی نقشی که ظاهرا ایران قرار است در "زنجیره ارزش جهانی" از نظر نولیبرال های ایرانی به عنوان تامین کنند نفت و گاز ارزان داشته باشد. در واقع دلیل اصلی بالا گرفتن بحث دیجیتال در ایران و عقب نماندن از اعراب و غیره همگی از این جهت است که آمریکا فقط حاضر است با دیگر کشورها در زمینه تامین انرژی برای مراکز داده های هوش مصنوعی همکاری کند چرا که زیرساخت های داخلی خودش از تامین آن عاجز مانده است. هم اکنون یکی از دلایل اقتصادی شتاب آمریکا برای صلح در اوکراین انتقال بخشی از مراکز داده به آن کشور و تامین انرژی آن از نیروگاه زاپاروژیه است.

بنابراین اجازه دهید لایه های پنهان و محتوای ایدئولوژیک و ژئوپولیتیک این متن را که مبتکر آن هم نه روزنامه دنیای اقتصاد بلکه کارشناسان آمریکایی بانک جهانی و صندوق بین‌المللی پول هستند یکی یکی باز کنیم. 

انقلاب صنعتی چهارم

انقلاب صنعتی چهارم به موجی از فناوری ها اشاره دارد که مرز میان جهان فیزیکی، دیجیتال و زیستی را کمرنگ می کنند؛ بویژه هوش مصنوعی، یادگیری ماشین، اینترنت اشیا یعنی کاربرد در تولیدات، کلان‌داده، رباتیک پیشرفته، چاپ سه‌ بعدی و سامانه های خودکار تصمیم‌ گیری. این فناوری ها، اتوماسیون پیچیده تر، تحلیل لحظه ای و یکپارچه‌ سازی زنجیره ها را ممکن می سازند.

این تعریف البته صرفا فهرست فناوری‌هاست؛ نه تحلیل اجتماعی یا اقتصادی چرا که نام "انقلاب" بر این فرایند خود محل مناقشه است که موضوع بحث ما نیست. بحث بر سر این است که دو قرائت متضاد از انقلاب صنعتی چهارم وجود دارد.

یک قرائت سودمحور که فناوری های نوین را برای کاهش هزینه سرمایه، جایگزینی نیروی کار، افزایش سرعت گردش سرمایه، انحصار داده و خلق سرمایه موهوم دیجیتال می خواهد که نتیجه آن همان کاربرد در اقتصادهای غرب بویژه امریکاست یعنی بهره وری ضد باززایانه، تولید اتلاف ‌گرا و اقتصاد زباله ساز.

قرائت دوم به فناوری ها نوین از جهت نقش بازتولیدی آنها نگاه می کند یعنی همان فناوری ها را در خدمت تولید واقعی، کاهش اتلاف، ارتقای کیفیت، تاب آوری زنجیره ها و بازسازی منابع انسانی و زیستی قرار می گیرند. این قرائت نیازمند سیاست ‌گذاری فعال و مالکیت عمومی و ملی بر داده و زیرساخت است. دقیقا همان چیزی که نولیبرال ها با آن دشمن هستند.

گفتمان نولیبرال، انقلاب صنعتی چهارم را خنثی، اجتناب ناپذیر و همگانی جلوه می دهد؛ اما درباره یک سلسله مسائل سکوت می کند مثلا: چه کسی مالک داده و الگوریتم است؟ مازاد دیجیتال کجا انباشته می شود؟ انرژی و منابع زیستی چگونه مصرف می شوند؟ این فناوری ها چه اثری بر بازتولید نیروی کار و جامعه دارند؟ سکوت‌ درباره این مسائل و خنثی جلوه دادن به اصطلاح "انقلاب صنعتی چهارم"‌ نشان می دهد مسئله اصلی، فناوری نیست؛ منطق حاکم بر فناوری است.

انقلاب صنعتی چهارم : روند طبیعی یا محصول پروژه ای تاریخی

در این متن و در سطح گفتمان نولیبرال مسلط "انقلاب صنعتی چهارم" بصورت یک روند طبیعی و اجتناب‌ ناپذیر تصویر می شود، نه بعنوان پروژه ای تاریخی که توسط قدرت های مشخص، شرکت های بزرگ فناوری و ساختار سرمایه‌ داری مالی ‌شده هدایت می شود. توصیه کنندگان روزنامه دنیای اقتصاد هیچ اشاره ای به مالکیت فناوری، تمرکز داده، انحصار پلتفرم ها یا مناسبات قدرت در "هوش مصنوعی" ندارند.

از سوی دیگر "زنجیره ارزش جهانی" - زنجیره تولید یک کالا از تولید دانش و استخراج معدن تا طراحی و ساخت و توزیع- بصورت یک فضای خنثی و فرصت‌ گونه معرفی می شود، نه به عنوان زنجیره ای سلسله‌ مراتبی که مرکز آن، ارزش، داده و سود را جذب می کند و پیرامون و کشورهایی نظیر ما را به تأمین‌کننده نیروی کار ارزان، انرژی، داده خام یا بازار مصرف تبدیل می کند. روزنامه نمی گوید ایران در کدام حلقه این زنجیره قرار می گیرد: تولید دانش؟ مالک الگوریتم؟ یا صرفا مصرف‌ کننده و میزبان زیرساخت؟

ضمن اینکه "آموزش نیروی انسانی ماهر" بدون پرسش از مقصد این مهارت ها مطرح می شود. فعلا ایران تامین کننده نیروی ماهر انسانی برای شرکت های غربی و آمریکایی است. مراکزی مانند دانشگاه شریف یا پژوهشگاه رویان به طور شبانه روزی در حال تربیت نیروی انسانی ماهر برای آمریکا و برخی کشورهای اروپایی بویژه سوییس هستند. بنابراین پرسش این است که آیا این آموزش نیروی انسانی به باززایی توان تولیدی داخلی منجر می شود یا به مهاجرت، برون‌ سپاری ذهنی و خدمت به شرکت های فراملی؟ این سکوت، برآمده از نااگاهی نیست، بلکه کاملا آگاهانه است.

در عین حال زیرساخت دیجیتال فقط به عنوان شرط پیشرفت دیده می شود، نه بعنوان میدان استخراج مازاد. هیچ اشاره ای به مصرف عظیم انرژی، وابستگی سخت‌ افزاری، مراکز داده، یا تبدیل اینترنت و هوش مصنوعی به ابزار تعمیق سرمایه موهوم و اقتصاد زباله ساز وجود ندارد.

بنابراین آنچه در گفتمان نولیبرال ایرانی سنجش انقلاب صنعتی چهارم غایب است معیار توان باززایی است: آیا فناوری دیجیتال و هوش مصنوعی ایران را به بازتولیدکننده نیروی انسانی، کاهش اتلاف، تقویت تولید واقعی و استقلال علمی می برد؟ یا صرفا ایران را به مصرف‌ کننده فناوری های تخریب ‌بنیان و تولید کننده مازاد برای دیگران بدل می کند؟

ژئوپولیتیک پنهان

اما مهمترین مسئله در اینجاست که ایالات متحده و بلوک غرب در مرحله کنونی، فناوری های راهبردی انقلاب صنعتی چهارم را بصورت آزاد و انتقال‌پذیر عرضه نمی کنند. هوش مصنوعی پیشرفته، نیمه‌ هادی ها، مراکز داده بزرگ‌ مقیاس، مدل های پایه و حتی برخی نرم‌ افزارهای کلیدی، بطور فزاینده ای تحت رژیم های کنترل صادرات، تحریم فناورانه و انحصار شرکتی قرار گرفته اند. برای کشورهایی مانند ایران، مسیر "ادغام فناورانه" غربی عملا مسدود است، مگر در نقش های حاشیه ای.

بنابراین دعوت روزنامه نولیبرال نه به "شراکت فناورانه"، بلکه تقسیم کار ژئوپولیتیک است. در این تقسیم کار، نقش ایران نه تولید کننده فناوری، بلکه تأمین ‌کننده انرژی ارزان (نفت، گاز، برق)، میزبان زیرساخت های انرژی ‌بر (مراکز داده، صنایع دیجیتال وابسته) و تثبیت‌ کننده امنیت انرژی برای اقتصادهای مرکز است.

در واقع نولیبرال های ایرانی بدنبال یافتن عرصه ای هستند که آمریکا بتواند و حاضر باشد با ایران همکاری کند و این تنها در عرصه مراکز استخراج داده و هوش مصنوعی است. به همین دلیل اینچنین بحث هوش مصنوعی در ایران بالا گرفته است. ولی اگر قرار باشد مثلا گفته شود که این فناوری ها را از چین تامین کنیم که فناوری آن بر پایه مصرف کم و بازدهی بالا ساخته شده است ناگهان کهیر می زنند و ایران را مستعمره چین قلمداد می کنند.

زنجیره ارزش جهانی

وقتی روزنامه نولیبرال از "نقش‌آفرینی ایران در زنجیره ارزش جهانی"، سخن می گوید اما همزمان از انتقال فناوری، مالکیت داده، یا استقلال الگوریتمی حرفی نمی زند، معنای روشنش آن است که ایران در حلقه های بالادستی زنجیره (دانش، طراحی، مالکیت پلتفرم) جایی ندارد؛ حضورش در حلقه های پایین ‌دستی است: انرژی، زیرساخت، بازار مصرف، نیروی کار. این همان الگوی کلاسیک اقتصاد تخریب بنیان است یعنی کشور پیرامونی به ظاهر "مدرن" می شود، اما نظم اقتصادی آنها ضد بازتولیدی و رو به فروپاشی باقی می ماند.

همزمانی این گفتمان با بحران انرژی، رشد مصرف برق توسط شرکت های هوش مصنوعی و فشار بر شبکه های انرژی غرب تصادفی نیست. انقلاب صنعتی چهارم، در شکل غربی آن که متکی بر ارزش سهام است نه کارآیی در  مصرف و کاربرد، بشدت انرژی‌ بر است. در این چارچوب، ایران نه شریک "انقلاب"، بلکه پایه تامین انرژی آن تصور می شود.

کاربرد انقلاب صنعتی چهارم و فناوری دیجیتال در اقتصادهای بازتولیدی

در کشورهایی که بر پایه اقتصاد بازتولیدی بنا شده یا به تدریج در آن سمت جهت می گیرند، بویژه در چین و بخشی از بلوک بریکس و اوراسیا، کاربرد فناوری های نوین و هوش مصنوعی نه یک پروژه پلتفرمی رها شده در منطق بازار، بلکه بخشی از راهبرد صنعتی–تمدنی دولت است. هوش مصنوعی، رباتیک، اتوماسیون و دیجیتال ‌سازی بطور مستقیم به تولید واقعی، ارتقای بهره وری صنعتی، کاهش اتلاف و افزایش تاب‌ آوری زنجیره تامین گره خورده اند. یعنی اتصال هوش مصنوعی به صنعت، کارخانه هوشمند، کیفیت، کاهش ضایعات؛ مالکیت و حاکمیت داده در سطح ملی، نه واگذاری به پلتفرم های فراملی؛ پیوند سیاست فناوری با سیاست انرژی، آموزش فنی، و بازار داخلی و بالاخره جهت‌دهی سرمایه و اعتبار به پروژه های مولد، نه سفته بازی دیجیتال.

این نمونه یک الگو بازتولیدی است که با آنچه روزنامه دنیای اقتصاد درباره آن سخن می گوید و در واقع نمی گوید از بنیان متفاوت است زیرا فناوری در اینجا بعنوان ابزار حفظ و ارتقای شرایط امکان تولید بکار می رود، نه صرفا افزایش سود کوتاه مدت. در این شرایط چهار محور باززایی برای تعیین بازتولیدی یا ضد بازتولیدی بودن یک طرح قابل ردیابی است، محورهایی که بارها در راه توده بر ضرورت پیوست ارزیابی آنها در هر پروژه اقتصادی و تولیدی و عمرانی ایران تاکید کره ایم:

انسانی: مهارت‌ افزایی فنی درونزا، تثبیت اشتغال صنعتی.

تولیدی: افزایش کیفیت، دوام و پیچیدگی صنعتی.

اجتماعی: تقویت بازار داخلی و کاهش نابرابری های منطقه ای از مسیر صنعت.

زیستی: بهره وری انرژی، مدیریت مصرف، و کاهش اتلاف.

خلاصه اینکه محافل نولیبرال ایران بدنبال راهی برای باز کردن پای آمریکا به ایران از طریق تامین کننده انرژی و سوخت ارزان برای مراکز داده و فناوری دیجیتال آن هستند. البته در این میان بخش خصوصی یا خصولتی هم طبعا شریک و پیمانکار این پروژه ها خواهد بود. نفت و گاز ایران همانگونه که امروز تامین کننده سود فولادی ها و پتروشیمی هاست، در "اقتصاد دیجیتال" نولیبرال فردا سوخت سودآوری و برباد دادن منابع ایران و فروپاشی بیشتر اقتصادی کشور در خدمت مراکز داده آمریکایی خواهد شد.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 993   -  26 آذر  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت