|
جُرم "چپ محور مقاومتی" چیست؟ |
|
چندی است که در برخی رسانه های نزدیک به جریان چپ ایران بحثی انتقادی آغاز شده تحت عنوان "چپ محور مقاومتی". منظور نگاه انتقادی به آن نیروهای چپ ایرانی است که از مقاومت فلسطین دفاع می کنند که به زعم این عده عمده آنها جریان های ارتجاعی مذهبی هستند و بدینسان با این حمایت در کنار نیروهای ارتجاعی منطقه و حکومت ایران قرار می گیرند، ضمن اینکه این موجب می شود توجه کافی به مبارزات سیاسی داخلی برای آزادی ها و برای مطالبات کارگری نداشته باشند. بدون حاشیه روی وارد اصل مطلب می شویم. ۱- کسی جلوی دیگری را جهت مبارزه برای آزادی های در داخل و شرکت در مبارزات کارگری نگرفته است. خب اگر شما توان این را دارید که در داخل کشور برای آزادی ها و مطالبات کارگری مبارزه کنید و با توجه به اینکه نه تنها دهها وبسایت و حزب و گروه در خارج کشور که خود را چپ می دانند، بلکه امثال اسرائیل اینترنشنال و بی بی سی و دهها رسانه سلطنت طلب هم خودشان را مثل شما مدافع آزادیها و حقوق کارگران ایران می دانند، دیگر مشکل شما با این پشتوانه عظیم رسانه ای و تلویزیونی چیست؟ مشکل فقط همین یک یا چند گروهی است که به نظر شما از مقاومت فلسطین دفاع و با اسرائیل مبارزه می کنند؟ اینها مانع شروع یا به ثمر رسیدن مبارزه شما شده اند؟ ۲- قبل از شروع جنگ غزه و باب شدن اصطلاح چپ محور مقاومتی، اصطلاح دیگری به کار می رفت و آن هم "چپ متکی به تانک های روسی" بود که منظور حمایت همین چپ از روسیه دربرابر ناتو در جنگ اوکراین بود. یکجا می گویند گروه های مقاومت فلسطینی مذهبی ارتجاعی هستند و نه ضد امپریالیست و نباید از آنها دفاع شود. یکجا می گفتند روسیه یک کشور سرمایه داری و امپریالیستی است و گویا با شکست آن بدست ناتو جبهه امپریالسم جهانی ضعیف خواهد شد! بنظر می رسد برخی بجای اینکه صاف و ساده بگویند ما نمی خواهیم در مبارزه ضد امپریالیستی جهانی شرکت کنیم و آن را قبول نداریم چون امپریالسم جهانی با حکومت ایران مشکل دارد و مشکل ما با حکومت بیش از مشکل ما با امپریالیسم است، دنبال بهانه برای توجیه خود می گردند و از کسانی که می خواهند در این مبارزه شرکت کنند و کاری هم به کاری که این عده می کنند و نمی کنند ندارند، انتقاد می کنند. ۳- نیروهای مذهبی یک طیف هستند، همانطور که نیروهای چپ یا غیرمذهبی یک طیف هستند. در طیف نیروهای مدعی مذهب مانند طیف نیروهای مدعی چپ و سکولار از جریان های ارتجاعی وجود دارد تا جریان های مترقی. همین طیف در انقلاب ایران هم بود. مثلا آیتالله خمینی با کمونیست ها مخالف بود ولی ضد کمونیست نبود. در کل سخنزانی هایش شاید سه دفعه به آنها اشاره کرده باشد که همه آنها هم منفی نبوده. مثلا از فداییان خلق خواست که از تسخیر سفارت آمریکا حمایت کنند. یا از سلیمان میرزا به نیکی یاد کرد. در مقابل آیتالله طالقانی علاوه بر اینکه ضد کمونیست نبود، خواهان همکاری با آنها بود. درمقابل مهندس بازرگان ضدکمونیست بود و تقریبا سخنرانی از او وجود ندارد که در آن زهری به کمونیست ها و توده ای ها نریخته باشد. سرانجام هم پیش از اینکه هیئت مرگ تشکیل شود اولین نفری بود که خواهان اعدام همه زندانیان کمونیست و توده ای شد. حالا در طیف خود هواداران بازرگان یا نیروهای ملی مذهبی، ما شخصیت های مترقی برجسته ای مانند علیرضا رجایی را داریم، کسانی هم مانند نرگس محمدی از آن بیرون آمدند که برای یک دستمال می خواهد قیصریه را به آتش بکشد ولی حاضر نیست با دهها هزار زن و مرد و کودک فلسطینی که بدست اسرائیل قتل عام شده اند همدردی کند در شرایطی که مردم عادی آمریکا و اروپا در همبستگی با آنان تظاهرات می کنند. ۴- همین وضع درباره طیف مبارزان محور مقاومت منطقه وجود دارد. در این طیف مثلا حزبالله لبنان یا شیعیان عراقی با احزاب کمونیست آن کشورها متحد هستند. در مقابل نیروهای حماس و اخوان المسلمین وجود دارد که درون خود طیف های مختلفی دارند. آنچه مهم است این است که اینها هم مجموعه ای از انسانها و قابل تحول و تغییر هستند. وقتی نیرویی در جهت مبارزه ضد امپریالیستی واقعی گام گذارد به تدریج در ماهیت و افکار و گرایش های آن تاثیر گذاشته می شود. چنانکه از درون همین حماس شخصیتی مانند یحیی سنوار بیرون آمد که سالم و قهرمانانه زندگی کرد، جنگید و جان باخت. بنابراین آینده حماس و قضاوت درباره آن به میزان شرکت آن در مبارزه ضد امپریالیستی و ضد اسرائیلی وابسته است. هرقدر آنها در این مبارزه بیشتر گام بردارند، بیشتر ناگزیر می شوند از افکار کهنه یا ارتجاعی فاصله بگیرند و در جهت همکاری با همه نیروهای مترقی منطقه حرکت کنند. ۵- جهان یک سیستم و واحدهای ملی و از جمله ایران یک زیر سیستم آن است. سرنوشت هر زیر سیستمی به سرنوشت سیستم وابسته است و زیر سیستم نمی تواند خلاف جهت حاکم بر سیستم حرکت کند مگر به طور استثنایی و موقت. تمام دستاوردهای مبارزات صد ساله طبقه کارگر اروپا پس از فروپاشی شوروی کجا رفت؟ کجاست آن آموزش و بهداشت رایگان و مسکن و اشتغال و حقوقی که طبقه کارگر اروپا در مبارزات خود کسب کرده بود؟ کجا هستند آن احزاب سوسیالیست و کمونیست و اتحادیه های کارگری؟ چه نقش و وزنی دارند اکنون؟ هزار دستاورد هم که کارگران و روشنفکران ایرانی بدست آورند اگر شرایط جهانی کنونی در جهت منفی تحول پیدا کند، اگر روسیه در اوکراین شکست بخورد، اگر چین و بریکس نتوانند جهان چند قطبی را شکل دهند، اگر اسرائیل در این منطقه حاکم شود و ... همه آن دستاوردها از بین خواهد رفت. تنها دستاورد واقعی آن است که کارگران و روشنفکران ایران هم پشتوانه آن نیروی ضدامپریالیستی جهانی باشند و هم، آنچنان قدرت داشته باشند که مانع اجرای برنامه های امپریالیستی در ایران و تسلط نیروهای فاشیستی وابسته به آن بر کشور شوند. در انصورت می توانند در سمت و سوی مبارزات داخلی در جهت مثبت نیز اثرگذار شوند. در غیراینصورت هر مبارزه و دستاورد آنها توسط جریان عظیم ارتجاع بینالمللی بسود خود مصادره می شود. ۶- واقعیت جهان و مبارزه جهانی و ضد امپریالیستی یک واقعیت عینی است و خود را به همه تحمیل می کند. هزار بار هم که بگوییم روسیه امپریالیستی است یا نیروهای مقاومت ارتجاع مذهبی هستند واقعیت نقش آنها در مبارزه جهانی خود را سرانجام تحمیل خواهد کرد. نمونه بارز آن جلوی چشم ماست. پیامد ضربه به همان نیروهایی که مدعی هستند ارتجاع مذهبی هستند، و از دست رفتن سوریه که حاکمش "دیکتاتور" معرفی می شد به طور مستقیم بر روی ایران اثر گذاشت که حمله آمریکا و اسرائیل به ایران نتیجه آن بود. اگر این حمله موفق می شد و ایران تجزیه می شد و نیروهای ارتجاعی و سلطنت طلب در مرکز ایران به قدرت می رسیدند فکر می کنید به کارگران ایران رحم می کردند یا شما را زنده می گذاشتند؟ اولین کسانی که سراغ آنها می رفتند و قتل عام می کردند شما و همه کسانی بودید که نام چپ یا روشنفکر در ایران بر روی آنهاست؟ فاشیست هایی که در خارج کشور هنوز دستشان بجایی بند نیست، روی مزار غلامحسین ساعدی نویسنده مترقی ایران ادرار می کنند و فیلم از آن می گیرند یا امثال داریوش خواننده و جنتی عطایی ترانه سرا را به مرگ تهدید می کنند، اگر در مرکز ایران به قدرت برسند با شما چه کار خواهند کرد؟ ۷- اولین وظیفه هر نیرویی که خود را مدافع آزادی و حقوق طبقه کارگر می داند آن است که آنان را آگاه کند که سرنوشت طبقه کارگر و آزادی ها در ایران به سرنوشت جهان وابسته است. کارگر ایرانی هر دستاوردی هم بدست آورد و زنان و روشنفکران ایرانی هر آزادی بیشتری که کسب کنند، اگر جهان به سمت حاکمیت نیروهای ارتجاعی حرکت کند، اگر بلوک شرق و چین و روسیه و بریکس و اوراسیا شکست بخورند، همه آن دستاوردها و آن آزادی ها از بین خواهد رفت. بنابراین کارگر ایرانی و روشنفکر ایرانی اولا باید به تمامی خود را در کنار این مبارزه ضد امپریالیستی جهانی که سرنوشت نهایی او را تعیین می کند قرار دهد، ثانیا مبارزه و مطالبات خود را طوری تنظیم و بیان و از راه هایی دنبال کند که به نیروهای ارتجاعی ضدایرانی در جهان فرصت و امکان بهره برداری ندهد و در یک کلام اگاه باشد که هر مبارزه ای تابع تحول مثبت در جهان و حفظ تمامیت سرزمینی ایران است. اگر ایران نباشد نه دستاورد کارگری باقی ماند، نه آزادی برای روشنفکران و این شناسنامه که دست ما و هویت ماست به یک کاغذپاره تبدیل می شود. انوقت اگر از قتل عام ها جان سالم بدر بردیم برای رفتن از تبریز به تهران و از آنجا به شیراز و مشهد و بندرعباس و زاهدان و کرمان و اصفهان باید گذرنامه و ویزا بگیریم. شرکت در مبارزه ضد امپریالیستی جهانی، مبارزه برای تثیبت گردش به شرق و حرکت به سمت جهان چند قطبی، حمایت از مقاومت فلسطین و ونزوئلا و کوبا و کلمبیا و هر مقاومتی در هر جای دیگر برای جلوگیری از این سرنوشت و بزرگترین افتخار برای هر ایرانی است که خود را چپ یا آزادیخواه و میهندوست می داند.
تلگرام راه توده:
|