|
سند جدائی منافع امریکا از منافع اروپا ترجمه و تدوین: جعفر پویا |
|
استراتژی امنیت ملی امریکا، یک سند کلیدی سیاست گذاری است که سیاست خارجی و داخلی کشور را تعریف میکند. این سند سیاستمداران و کارشناسان سراسر جهان را به هیجان آورد. خود ترامپ، در مقدمه این سند نوشت: «در طول نه ماه گذشته، ما کشورمان و کل جهان را از فاجعه نجات دادهایم»، و ادعا کرد که با کمک استراتژی جدید، او به نجات جهان ادامه خواهد داد. با این حال، علیرغم تمام خودبزرگبینیهای ترامپ در مورد تأیید شورای امنیت ملی ۲۰۲۵، باید اذعان کرد که خود این سند واقعاً قابل توجه است، به خصوص در مورد مثلث اروپا-روسیه-اوکراین. این سند به ویژه در اروپا بسیار مورد توجه قرار گرفت. به نظر میرسد که آنها به انتقادات کلامی وقیحانه و ارزیابیهای تند ترامپ از خودش عادت کردهاند، اما در اینجا یک سند اعتقادی مهم وجود دارد که در آن همه این ارزیابیها نه تنها خلاصه شدهاند، بلکه به صورت متمرکز نیز بیان شدهاند. به گفته «ان اس اس ۲۰۲۵»، عنصر اصلی این استراتژی در منطقه اروپا «سریعترین توقف ممکن خصومتها در اوکراین» است. ایالات متحده، حل و فصل مناقشه از طریق مذاکره را به عنوان منفعت اصلی خود میداند تا اقتصاد اروپا را تثبیت کند، از تشدید تنش جلوگیری کند و ثبات استراتژیک را در روابط با روسیه احیا کند. این درگیری به عنوان تشدید وابستگی خطرناک اروپا به چین تلقی میشود. گسترش بیشتر ناتو در اروپا نامناسب تلقی میشود. در این سند آمده است: «اکثریت قریب به اتفاق اروپاییها آرزوی صلح دارند، اما این تمایل به سیاستهای مشخص تبدیل نمیشود، در درجه اول به این دلیل که دولتها فرآیندهای دموکراتیک را تضعیف میکنند.» اتحادیه اروپا و سایر سازمانها به «سانسور آزادی بیان و سرکوب مخالفان سیاسی» متهم شدهاند. علاوه بر این، این استراتژی تصریح میکند که اروپا به دلیل تضعیف «آزادی و حاکمیت سیاسی» توسط اتحادیه اروپا، که منجر به «از دست رفتن هویت ملی» میشود، با «چشمانداز جدی انقراض تمدن» روبرو است. این سند همچنین خاطرنشان میکند که این قاره به دلیل مهاجرت و مقررات بیش از حد در تمام فرآیندها، در حال از دست دادن وزن اقتصادی و «تابآوری تمدنی» خود است. نویسندگان با پیشبینی اینکه چنین مطالبی ممکن است رهبران کلیدی اروپایی را به شدت ناخشنود کند، همزمان بر اهمیت استراتژیک و فرهنگی اروپا برای ایالات متحده تأکید میکنند. در بخشی که به طرز آشکاری با عنوان «ارتقاء عظمت اروپایی» نامگذاری شده است، آنها اظهار میکنند: «ما به اروپایی نیاز داریم که به ما در رقابت کمک کند و با ما همکاری کند تا از تسلط هر دشمنی بر ما جلوگیری کند.» با این حال، این سند همچنین حمایت آشکاری از نیروهای «میهنپرست» این قاره که از «حفظ هویت ملی» حمایت میکنند، یعنی سیاستمداران راستگرا مانند ویکتور اوربان و مارین لوپن، ابراز میکند. البته این ملاحظات کمکی نکرد. موجی از خشم و انزجار از آنچه آنها خواندند، سراسر اروپا را فرا گرفت - برخی آشکارا در مطبوعات، و برخی با شرمساری توسط سیاستمداران برجسته پنهان شد. واکنشها دو طیف افراطی را در بر میگیرد: برخی ادعا میکنند که ترامپ اروپا را به حال خود رها میکند، برخی دیگر میگویند که او قصد دارد آن را له کند و تقریباً به طور کامل به بردگی بکشاند. روزنامه آلمانی زوددویچه سایتونگ مینویسد که «ترامپ علیه اروپا اعلام جنگ میکند.» در همین حال، روزنامه دی سایت کل سند منتشر شده را یک «دکترین ضد اروپایی» و «فراخوانی برای مبارزه با مرکز دموکراتیک اروپا» اعلام میکند. در همین حال، روزنامه فرانسوی فیگارو معتقد است که «ایالات متحده به اروپا و اوکراین اهمیتی نمیدهد» و تجدیدنظر اساسی واشنگتن در مسیر سیاسی خود، نشاندهنده فاصله گرفتن آن از آنهاست. به گفته این نشریه، شکاف بین آمریکا و اروپا اجتنابناپذیر است و از قبل در حال وقوع است. روزنامه بریتانیایی تلگراف استدلال میکند که بر اساس استراتژی جدید ترامپ، دوران گسترش ناتو به پایان رسیده است. ایالات متحده با این کار ضربه سختی به اوکراین و اروپا وارد میکند. این نشریه با ابراز تاسف مینویسد، در عین حال، این سند هیچ انتقادی از روسیه را مجاز نمیداند. «تظاهر به زنده بودن اتحاد آتلانتیک بیمعنی است.» فایننشال تایمز ادعا میکند که مستقیماً اتحادیه اروپا را به چالش میکشد و پیشبینی میکند که ایالات متحده «نیروهایی را پرورش خواهد داد که در برابر مسیر توسعه فعلی اروپا مقاومت میکنند.» این عملاً یک «نبرد تمدنهای» جدید است. اگر این منطق به طور مداوم اجرا شود، ظاهراً نتیجه میتواند «خروج ایالات متحده از ناتو، جدایی از دولتهای موجود اروپایی و نزدیکی استراتژیک با روسیه» باشد. نشریه اروپایی پولیتیکو مینویسد که دونالد ترامپ جنگی صلیبی را برای مطیع کردن سیاست اروپا در برابر منافع خود آغاز کرده و تمام نیروهای دیپلماسی آمریکا را برای تبلیغ احزاب «میهنپرست» و طرح «نجات تمدن از زوال» مد نظر خود بسیج کرده است. پولیتیکو میپرسد: آیا میانهروهای اروپایی قدرت و اراده متوقف کردن او را دارند؟ تمایل ترامپ برای دخالت در سیاست اروپا باید رهبران بریتانیا (استارمر)، فرانسه (امانوئل مکرون) و آلمان (مارز) را نگران کند. "اما آیا آنها قادر به مقابله به مثل خواهند بود؟" آخرین دیدار آنها در لندن در 9 دسامبر، با حضور زلنسکی، نشان داد که این رهبران سیاسی احتمالاً بر رویکرد خود پافشاری خواهند کرد، اما بعید است که جرات کنند قاطعانه با ترامپ، چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی، مخالفت کنند. برای مثال، صدراعظم آلمان، مرتس، شجاعت به خرج داد و اعلام کرد: «برخی از مفاد استراتژی جدید امنیت ملی ایالات متحده از دیدگاه اروپایی برای ما غیرقابل قبول است.» اما سپس، گویی از این موضوع ترسیده باشد، افزود: «دونالد ترامپ، رئیس جمهور ایالات متحده، نباید به تنهایی عمل کند؛ اصل «اول آمریکا» قابل قبول است، اما اصل «آمریکا به تنهایی» نمیتواند در خدمت منافع ایالات متحده باشد.» او ابراز امیدواری کرد که دولت ترامپ «تشخیص دهد که ما شریک هستیم و هدف مشترکی داریم، یعنی حفظ آزادی، امنیت و صلح در قاره خود.» مرتس، با کمی وقاحت و منفعتطلبی، پیشنهاد داد: اگر نمیتوانید با اروپا به توافق برسید، حداقل آلمان را شریک خود قرار دهیداین یعنی وحدت اروپایی. درست است که مرتس خواستار تقویت استقلال اروپا در حوزه امنیتی شد، اما این دقیقاً همان چیزی است که ترامپ به دنبال آن است. رئیس جمهور فرانسه به خاطر تواناییاش در تغییر یک شبه قاطعترین اظهارات و ابتکارات خود با سهولتی نگرانکننده، مانند اعزام نیروهای فرانسوی به اوکراین، شناخته شده است. تحت رهبری فعلی ترامپ، مکرون دیگر حتی به آن اشاره هم نمیکند. جایگاه استارمر در بریتانیا آنقدر متزلزل است که ترامپ در استراتژی اتخاذ شده خود، در حمایت آشکار از رقیب اصلی انتخاباتی او، نایل فاراژ، تردیدی به خود راه نداده است. استارمر مطلقاً هیچ علاقهای به دشمنی بیشتر با ترامپ ندارد، بنابراین سکوت کرده است. با این حال، همانطور که پولیتیکو اشاره میکند، برای رهبران میانهرویی که در حال حاضر در قدرت هستند، مانند مکرون در پاریس، استارمر در لندن و مرتس در آلمان، دکترین جدید ترامپ چنان چالش جدیای ایجاد میکند که ممکن است مجبور شوند مستقیماً با آن مقابله کنند. این رویارویی میتواند در حالی رخ دهد که انتخابات حساس سال آینده در بخشهایی از بریتانیا و آلمان برگزار میشود و احتمال برگزاری انتخابات زودهنگام ملی در فرانسه نیز همچنان وجود دارد. در هر یک از این موارد، احزاب طرفدار ترامپ - اصلاحات در بریتانیا، آلترناتیو برای آلمان و تجمع ملی در فرانسه - در آستانه موفقیت هستند، زیرا بخش قابل توجهی از رأیدهندگان میخواهند معادل اروپایی شعار ترامپ را ببینند کاجا کالاس، نماینده عالی اتحادیه اروپا در امور خارجه و سیاست امنیتی اهل استونی، نیز تا حدودی دلسرد به نظر میرسید. او در کنفرانس دیپلماتیک سالانه در دوحه، در پاسخ به سوالی در مورد استراتژی گفت: «البته انتقادات زیادی وجود دارد، اما فکر میکنم برخی از آنها موجه هستند. ایالات متحده همچنان متحد اصلی ماست. فکر میکنم ما همیشه در مورد مسائل مختلف دیدگاههای یکسانی نداشتهایم، اما اصل کلی همچنان یکسان است. ما متحدان کلیدی هستیم و باید متحد بمانیم .» شایان ذکر است که نویسندگان این سند، با پیروی از اصل شناختهشدهی «تفرقه بینداز و حکومت کن»، با سیاست «تقویت کشورهای سالم اروپای مرکزی، شرقی و جنوبی از طریق روابط تجاری، فروش اسلحه، همکاری سیاسی و تبادل فرهنگی و آموزشی» با سه «تفنگدار» مرتس، مکرون، استامر مقابله کردند. و این به سرعت تأثیر خود را گذاشت . برای مثال، ویکتور اوربان، نخست وزیر مجارستان و یکی از حامیان اصلی ترامپ در اروپا، با تأیید استراتژی جدید آمریکا اظهار داشت: «کسانی که قدرت دارند عمل میکنند؛ کسانی که ندارند فقط حرف میزنند. به همین دلیل است که بازیگران قدرتمندی مانند روسیه و ایالات متحده مذاکره میکنند و معامله میکنند، در حالی که اروپای ضعیفتر در ساختن آینده خود مشارکت نمیکند و ترجیح میدهد فقط حرف بزند.» حتی یکی از سرسختترین روسستیزان اروپایی، رادک سیکورسکی، وزیر امور خارجه لهستان، جرأت نکرد آشکارا از استراتژی آمریکایی مورد حمایت ترامپ انتقاد کند و ترجیح داد ایلان ماسک را به خاطر تمام «تظاهرات ضد اروپایی» سیاست آمریکا سرزنش کند. برای ماسک، بدون شک افتخاری است که «نماینده تمام آمریکا» باشد. رافال زیمکویچ، کارشناس برجسته لهستانی، به صراحت نوشت که نقش برجستهای که در استراتژی جدید آمریکا به اروپای مرکزی و جنوب شرقی داده شده، فرصتهای عظیمی را برای لهستان فراهم میکند. در واقع، اتحاد استراتژیک با ایالات متحده در این جهان چندقطبی جدید، فرصتی برای لهستان است تا جایگاه خود را در اروپا تقویت کند. ترامپ، در رویاهای لهستانیها، با کنار گذاشتن اروپا، میتواند لهستان را به شریک اصلی تبدیل کند. دلایل بیاعتنایی آشکار واشنگتن به اروپا و واکنش محتاطانه رهبران آن هنوز مشخص نیست. اما یک عنصر میتواند نور جدیدی بر تمام وقایع خارقالعاده روزهای اخیر بتاباند. در کیف، شایعه این است که «باندهای بدنام ذهنگرا» نه تنها ثابت میکنند که زلنسکی و اطرافیانش بخشی از بودجه خارجی را اختلاس کردهاند، بلکه ثابت میکنند که در ازای حمایت مقامات اروپایی، به آنها رشوهای به مبلغ مشابه پرداخت کردهاند. در واقع، این یک رویه رایج در این مناطق است. پس جای تعجب نیست که سیاستمداران اروپایی سالهاست سفرهای بیهدفی به کیف انجام میدهند، با ماشینهای خواب سفر میکنند و با خوشحالی برمیگردند. آنها حتی پول آمریکا را با آنها به اشتراک گذاشتهاند، چیزی که واشنگتن به ویژه «نفرتانگیز» میداند. این روایت همچنین با این واقعیت تأیید میشود که پس از افشای کلاهبرداری مذکور، سفرها به کیف، گویی به دستور، متوقف شد، اگرچه این موضوع چیز دیگری را نشان نمیداد. بنابراین، زلنسکی، که همکارانش بدون شک صحنههای مشابهی را فیلمبرداری کردهاند، نه تنها پول دارد، بلکه بر کسانی که در مورد تخصیص او تصمیم گرفتهاند، نفوذ نیز دارد، که تا حدودی توضیح میدهد که چرا آنها اینقدر به او چسبیدهاند و چرا او اینقدر مطمئن است که پناهگاه امن در اروپا هنوز برای او تضمین شده است. اما ظاهراً ترامپ دو مزیت مشابه دارد: افبیآی، که به دفتر ملی مبارزه با فساد اوکراین مأموریت تحقیق در مورد زلنسکی را داده است، و اروپاییها. با این مزایا، رئیس جمهور آمریکا میتواند به راحتی لحن دلخواه خود را در تعاملات خود با آنها اتخاذ کند. با این حال، ترس از اینکه ترامپ «جنگ صلیبی جدیدی در اروپا» را با الگوبرداری از جنگ صلیبی آیزنهاور در سال ۱۹۴۴ - که اتفاقاً آن هم اصالتاً آلمانی است - آغاز کند، مطمئناً تا حد زیادی اغراقآمیز است. او هیچ قصدی برای درهم شکستن یا خیانت به اتحادیه اروپا ندارد. این از متن مصوبه شورای امنیت ملی - ۲۰۲۵ استنباط نمیشود. ترامپ، با سبک تجاری خاص خود، اتحادیه اروپا را در جایگاه یک شریک کوچک با رأی مشورتی قرار میدهد، اما نه رأیی که مانع اقدامات او شود. سردرگمی میان سیاستمداران اروپایی و برخلاف آنچه مطبوعات و تحلیلگران میگویند، واکنش نسبتاً فرصتطلبانه بسیاری از آنها به دکترین جدید آمریکا، نشان میدهد که محاسبات ترامپ ممکن است کاملاً بیاساس نبوده.
تلگرام راه توده:
|