راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

استعمار جهانی و رهائی ملی

هفته نامه اوراق مارکسیستی،

ارگان حزب کمونیست آلمان

ترجمه- عسگر داوودی

     

جلد اول اثر اصلی کارل مارکس، کتاب «سرمایه»، با فصل «کالا و پول» آغاز می شود و اشاره به این واقعیت دارد که ثروت هر کدام از جوامع دارای شیوه تولید سرمایه داری، به عنوان «مجموعهِ عظیمی از کالاها» ظاهر می شود.

در فصل های بعدی کتاب سرمایه، مکانیسم درونی این شیوه تولید سرمایه داری تحلیل می شود. مارکس در فصل ماقبل آخر، تحت عنوان «به اصطلاح انباشت اولیه»، این ادعای دروغین را که «نظام سرمایه داری» از طریق یک عملکرد منصفانه اقتصادی و از طریق نوعی قرارداد اجتماعی کاملا داوطلبانه بین افراد آزاد و مختار در جامعه شکل گرفته است، را با استدلال رد می کند. مارکس «قانون خون» را دنبال می کند که به موجب آن میلیون ها تن به زور از مالکیت شخصی خود بر زمین و وسائل تولیدی متعلق به خود از جمله ابزار و دام، جدا شدند و به وابستگی کاملِ مالکان بزرگِ ابزار تولید مجبور و در نهایت مزد بگیر شدند. این وابستگی، جبرا تا زمان حال ادامه دارد.

نویسنده این اثر بزرگ با دقت جملات اول و آخر کتاب خود را تنظیم کرده است. فصل های اول و آخرکتاب او، دارای جمله هایی استدلالی است. به همین دلیل تصادفی نیست که کتاب کاپیتال با مبحث «کالا» آغاز می شود، با مبحث «نظریه استعمار» و در فصل آخر با جملات زیر به پایان می رسد: «با این حال، ما در اینجا به وضعیت مستعمرات نمی پردازیم. تنها موضوع مورد توجه ما، کشف رازی است که اقتصاد سیاسی جهان کهن در دنیای جدید با صدای بلند افشاء می کند: شیوه تولید و انباشت در نظام سرمایه داری و در نتیجه مالکیت خصوصی بر ابزار تولید در نظام سرمایه داری، نابودی مالکیت شخصی مبتنی بر کار خود، یعنی سلب مالکیت از کارگر را اجبار کرده است.»

استدلال مارکس، این شایعه موذیانه 150 ساله را که مدعی است، کمونیست ها می خواهند مالکیت شخصی را لغو کنند، رد می کند. چنین ادعایی مزخرفاتی پوچ است، واقعیت امر همانگونه که مارکس فرموله کرده است، چنین است که شیوه مالکیت شخصی قبلا توسط سودجویان نظام سرمایه داری با استقرار سیستم مالکیت بر ابزار تولید، توسط مالک ابزار تولید در عمل و به زور لغو شده است.

دو جمله آخر کتاب کاپیتال گاهی اوقات به اشتباه به عنوان نشانه ای از این موضوع ارزیابی می شود که گویا مارکس تا حد زیادی نسبت به سرنوشت مستعمرات تحت تصرفِ قدرت های اروپای غربی بی تفاوت بوده است.اما باید توجه داشت که مارکس و نزدیکترین دوستش فردریش انگلس همیشه از حمام خونی که سرمایه داری در زمان خود در بخش هایی از جهان غیر اروپایی که توسط کشورهای استعمارگر سرکوب شده است، بشدت آزرده بودند و از هر گام مقاومت ملتهای تحت ستم این مستعمرات استقبال می کردند. با اين حال، هدف اصلى مارکس در اثر خود «سرمايه» آشکار کردن استدلالی مکانيسمی است که عملکرد این سیستم را افشاء می کند و مارکس کتاب کاپیتال را با اشاره به این نکته به پایان می رساند که استعمار جهان غیر اروپایی توسط دولت های اروپایی (غربی) و کل سیستم نمی تواند بدون تخریب عظیم و خشونت آمیز ساختارهای اجتماعی ملت های تحت استعمار همراه نباشد و یا همانطور که او تأکید می کند: «دیدیم که سلب مالکیت توده های مردم از زمین، اساس شیوه تولید سرمایه داری را تشکیل می دهد.»

مناسبات استثماری پنهان نگاه داشته شده و سرپوش گذاشته شده شیوه تصاحب «ارزش اضافی» حاصل از عرق جبین کارگران و زحمتکشان توسط مالکان ابزار تولید در طول تاريخ از نظر فرهنگی البته تثبیت شده است این افشاءگری با منطق درونی مباحث تحليلى تئوریسينهاى مارکسیست از جمله انگلس و ولاديمير ایليچ لنین و روزا لوکزامبورگ نیز سازگار است وتداوم پیدا می کند.

تفاوت ارزیابی در بحث های درونی چپ در اروپای غربی و ایالات متحده – یعنی بخش هایی از جهان که تا همین اواخر از نظر اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و نظامی بر جهان تسلط داشتند، قابل مشاهده است. در بحث ها تمایل شدیدی به دست کم گرفتن استعمار بقیه جهان توسط سرمایه داری غرب وجود دارد و این تفاوت ارزیابی ها در تحلیل های مارکسیسم شرقی، در آنچه مارکسیست ایتالیایی «دومنیکو لوسوردو» در بحث مارکسیسم «غربی» و «مارکسیسم شرقی» مطرح می کند، منعکس می شود. «لوسوردو» تاکید می کند، بینشی که از لنین و لوکزامبورگ شروع می شود و توسط انقلابیونی مانند فیدل کاسترو، چه گوارا، هوشی مین و شی جین پینگ به طور فزاینده ای ارتقاء پیدا می کند، این استدلال است که: بدون تکمیل «رهایی و گریز ملی از زنجیر استعمار جهانی» که سرمایه داری غربی یعنی از اروپای غربی و آمریکا در آن دخیل هستند، نه فقط استقرار کمونیسم، بله هیچ پیروزی جهانی سوسیالیستی نمی تواند وجود داشته باشد. به همین دلیل، به طور عینی مبارزه علیه تلاشهای ناامیدانه بلوک آمریکا / اتحادیه اروپا / ژاپن برای جلوگیری از افول سیاست استعماری و کوشش برای تداوم استعمار و استثمار در عمل بی نتیجه است و در نتیجه و در نهایت همانگونه که روزانه شاهد هستیم به مبارزه ملل استعمار زده علیه مستعمرات قدیمی و جدید حتی با توسل به اسلحه، منجر می شود. در نهایت، این آزادخواهی در منطقی نهفته است که مارکس از ماهیت تسلط تولید «کالا» در «سیستم استعماری» تحت تسلط سرمایه ارائه می دهد. تنها الغای نظام استعماری امکان غلبه بر «تسلط کالا براقتصاد و جامعه» را به عنوان یک مقوله اقتصادی فراهم می کند تسلطی که تمام مردم جهان به بردگی اقتصادی ـ فرهنگی واداشته است. هر تصور دیگری فقط یک باور رویایی است.

https://www.unsere-zeit.de/vernichtung-des-privateigentums-4803596

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 973   -  اول مرداد 1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت