|
چند دهه حاکمیت نولیبرالیسم، جهان را نه تنها در یک بحران عمیق اقتصادی و
اجتماعی، بلکه در خطر فروپاشی تمدنی قرار داده است. تنها راه حل در این
شرایط گذار از تمدن سودمحور سرمایهداری به یک تمدن غیرسودمحور است که هدف
آن باز تولید پایدار زندگی و بقای انسان و طبیعت باشد. همانطور که در بخش
پیشین (راه توده شماره ۹۷۲) اشاره کردیم ریشه بحران کنونی جهانی در این
واقعیت نهفته است که شالوده نولیبرالیسم بر سود فوری در بنگاه های پراکنده
و خرد است، در حالیکه در مرحله کنونی سرمایه داری جهانی، حاصل جمع واحدهای
اقتصادی سودآورتر در یک کشور و در کل جهان، یعنی گذار سریعتر به اقتصاد،
جامعه و جهانی غیرمولدتر، نازاتر و فلج تر. این وضع در جهان بصورت بن بست
سرمایهداری نولیبرال، نئوفاشیسم و اعمال انواع و اقسام تحریم ها و تعرفه
ها و جنگ افروزی ها درآمده است. در شرایط ایران نیزهمین وضع تاحدودی حاکم
است و با فلج شدن بخش دولتی، تنها بخش اقتصادی که می تواند کشور را از
بحران عبور دهد همان بخش عمومی غیردولتی است که به آن "خصولتی" می گویند.
در شرایط ایران واحدهای خصولتی می توانند و باید به محور و موتور گذار
اقتصاد ایران به یک اقتصاد زایا، مولد و پویا تبدیل شوند. این مستلزم
بازتعریف اهداف، ساختار و پیش از همه نیازمند بازتعریف معیارهای ارزیابی
کارایی واحدهای اقتصادی ملی از سواوری سرمایهداری به زایایی تمدنی است. تا
این معیارها مشخص نشوند باز تعریف اهداف و ساختارهای نهادهای عمومی
غیردولتی ممکن نیست.
کارآمدی برعلیه زایایی
پیش از هرچیز تاکید می کنیم شاخص های کارآمدی سودمحور دربرابر زایایی
غیرسودمحور تنها بازی با کلمات یا صرفاً دو روش اندازهگیری نیستند، بلکه
نمایندهٔ دو "جهتگیری تمدنی" متفاوت هستند. یکی ادامه در جهت نابودی طبیعت
و انسان برای حفظ سود و دیگری حذف سودآوری برای حفظ تمدن زایا و پایدار
انسانی.
در ادامه و برای روشن شدن موضوع این دو شاخص را از جهات هدف، معیار،
زمانبندی، تعامل با طبیعت، تعریف از بازده و مازاد، نگاه به نهادهای عمومی
و بالاخره شاخص های کمی و کیفی با هم مقایسه میکنم:
۱ - هدف از اقتصاد و تمدن انسانی
مدل سودمحور: هدف اصلی حداکثرسازی"نسبت سود به هزینه" است یعنی هر فعالیتی
که بتواند با کمترین هزینه، بیشترین سود مالی را ایجاد کند، کارآمد تلقی
میشود. ولو اینکه در آن انسانها، اخراج شوند، له شوند، خانواده ها از هم
پاشیده شوند یا طبیعت ویران و نابود شود.
مدل غیرسودمحور (بازتولیدمحور): هدف اصلی"پایداری و زایایی اجتماعی، انسانی
و زیستی" است. شاخص کارایی،"نقش یک فعالیت در بازتولید منابع حیاتی جامعه"
(اعم از سلامت، آموزش، حفظ طبیعت، ارتباطات اجتماعی، یا امنیت اقتصادی)
است، ولو آنکه سود مالی ایجاد نکند.
۲. معیار تخصیص منابع
سودمحور: منابع به بخشی تخصیص مییابد که "بیشترین بازده مالی" داشته باشد
صرفنظر از پیامدی که برای زندگی انسانی و طبیعت دارد.
بازتولیدی: منابع به بخشی تخصیص مییابد که "ضروریترین نقش در بازسازی
چرخههای حیات فردی و جمعی" دارد، حتی اگر بازده مالی اندک یا منفی باشد.
۳. نگاه به زمان
سودمحور: کارآمدی در افق "کوتاهمدت" تعریف میشود (سهماهه، یکساله،یا در
قالب چرخه سرمایهگذاری).
بازتولیدی: کارایی در افق "میانمدت تا بلندمدت" سنجیده میشود، زیرا
بازتولید انسانی و اجتماعی معمولاً زمانبر و تدریجی است.
۴. تعامل با طبیعت
سودمحور: طبیعت یک "منبع استخراجی" است و کارایی یعنی استخراج بیشتر با
هزینه کمتر.
بازتولیدی: طبیعت یک"چرخهٔ حیاتی" است، و کارایی یعنی حفظ ظرفیتهای آن
برای نسلهای آینده.
۵. تعریف بازده و مازاد
سودمحور: بازده همان سود مالی است، و مازاد به معنای اضافه درآمد نسبت به
هزینه.
بازتولیدی: بازده، "افزایش ظرفیت زندگی جمعی" است (مثلاً بهبود سلامت،
آموزش، اعتماد اجتماعی یا ترمیم منابع طبیعی). مازاد به معنای"ظرفیت اضافی
برای بازتولید" است نه سود برای سرمایه.
۶. موقعیت نهادهای عمومی و اجتماعی
سودمحور: نهاد عمومی باید سودآور شود یعنی تحت سلطه بنگاه های سودآور قرار
گیرد و کوچکسازی شود.
بازتولیدی: نهاد عمومی بهمثابه "ضامن بازتولید منابع حیاتی جامعه" عمل
میکند؛ حتی اگر از نظر مالی زیانده باشد، این زیان با افزایش بازده تمدنی
و زایایی اجتماعی و اقتصادی جبران می شود.
۷. شاخصهای کمی و کیفی پیشنهادی
سودمحور: نرخ بازگشت سرمایه، سود خالص، نسبت هزینه به درآمد، بهرهوری
نیروی کار.
بازتولیدی: شاخصهای زایایی اجتماعی مانند نرخ حفظ جمعیت مولد، اعتماد
اجتماعی، امنیت تغذیه، دسترسی پایدار به منابع زیستی، ظرفیت آموزش و سلامت
برای نسلهای آینده.
نمونه های مقایسه شاخص ها
برای اینکه این شاخص ها را بهتر درک کنیم کاربست آنها را در دو بخش اقتصادی
و اجتماعی بررسی می کنیم.
الف- نظام سلامت
مقایسهٔ نظام سلامت در دو منطق "سودمحور" و "غیـرسودمحور بازتولیدی" نشان
میدهد که چه تفاوت بنیادی در اهداف، اولویتها، و پیامدهای اجتماعی این دو
الگو وجود دارد.
۱. هدف نهایی نظام سلامت
در منطق سودمحور، هدف اصلی تأمین سود برای ارائهدهندگان خدمات درمانی (اعم
از بیمارستانها، شرکتهای دارویی، بیمههای خصوصی و...) است. در این
چارچوب، بیمار به مشتری تبدیل میشود، و بیماری یک فرصت اقتصادی تلقی
میگردد.
در منطق بازتولیدی، هدف اصلی حفظ و ارتقای ظرفیت حیات انسانی و اجتماعی
است. سلامت، نه یک کالا، بلکه یک حق عمومی و پیششرط اساسی بازتولید نیروی
کار، مشارکت اجتماعی و کیفیت زندگیو بقای بشریت و تمدن تلقی میشود.
۲. معیار کارآمدی
در نظام سودمحور، یک بیمارستانیا مرکز درمانی زمانی کارآمد تلقی میشود که
درآمد و سود بیشتری تولید کند. خواه از طریق افزایش بستری، اعمال جراحی،
فروش دارو، یا حذف بیماران کمبازده.
در نظام بازتولیدی، کارآمدی با معیار پیشگیری از بیماری، کاهش هزینههای
اجتماعی درمان، افزایش امید به زندگی و توانمندسازی افراد سنجیده میشود
حتی اگر هیچ سودی نداشته باشد یا مازاد اندکی ایجاد کند.
۳.ساختار سرمایهگذاری و اولویتبندی
در منطق سودمحور، سرمایهگذاری در بخشهایی مانند جراحیهای پرسود،
درمانهای تجملاتی یا ساخت بیمارستانهای خصوصی لوکس تمرکز دارد. بهداشت
عمومی، سلامت روان، واکسیناسیون یا آموزش سلامت - به دلیل سودآوری پایین-
تضعیف میشوند.
در منطق بازتولیدی، تمرکز بر پیشگیری، بهداشت محیط، ارتقای سلامت در سطح
جمعیت، و کاهش نابرابریهای سلامت است. منابع به فعالیتهایی اختصاص
مییابد که حداکثر بازدهی بازتولیدی و زایایی اجتماعی دارند.
۴. دسترسی و عدالت
نظام سودمحور باعث دوقطبی شدن دسترسی به خدمات درمانی میشود: افراد
ثروتمند از درمان خصوصی و باکیفیت برخوردارند، در حالیکه فقرا به خدمات
ناکافی یا پرهزینه محدود میشوند.
نظام بازتولیدی بر برابری در دسترسی به خدمات سلامت تأکید دارد، زیرا سلامت
را شرط لازم برای مشارکت مؤثر در جامعه و توسعه پایدار میداند. خدمات
درمانی اساسی رایگان یا ارزان و قابل دسترس برای همه خواهد بود.
۵. رویکرد به فناوری و دارو
در منطق سودمحور، فناوریهای گرانقیمت و داروهای پرسود بیشترین حمایت را
دریافت میکنند، حتی اگر کارایی واقعی آنها محدود باشد.
در منطق بازتولیدی، فناوری و دارو باید تابع اولویتهای سلامت عمومی،
پایداری مالی و کارایی اجتماعی باشند. هدف، نه بیشینهسازی فروش، بلکه
بهینهسازی نتایج سلامت در سطح جامعه است.
۶. نقش نهادها و برنامهریزی
در منطق سودمحور، برنامهریزی سلامت به بازار واگذار میشود. بخش خصوصی
تعیین میکند که چه خدماتی ارائه شود، کجا بیمارستان ساخته شود، و چه
درمانهایی ترویج یابد.
در منطق بازتولیدی، نهادهای عمومی، بهویژه وزارت بهداشت دارای هدف تمدنی
ملی، مسئول طراحی، نظارت، و اجرای نظام سلامت هستند، آن هم بر مبنای اهداف
ملی، عدالت سلامت و رفاه عمومی.
بنابراین در نظام سودمحور، سلامت ابزاری برای انباشت سرمایه است؛ در نظام
بازتولیدی، سلامت زیربنای بقای اجتماعی، مشارکت شهروندان، و بازتولید تمدنی
است. بنابراین، گذار از نظام سودمحور سلامت به یک نظام بازتولیدی، نهتنها
ضرورت اخلاقی، بلکه پیششرط بقا و رفاه اجتماعی است. نقش دولت و نهادهای
عمومی غیردولتی در این گذار میتواند محوری باشد، اگر از منطق سوداوری به
منطق خدمت به حیات اجتماعی عبور کنند.
براساس آنچه گفته مثلا یک بیمارستان سودمحور را در برابر بازتولیدمحور
مقایسه می کنیم:
الف. بیمارستان سودمحور (منطق کارآمدی نولیبرال)
این بیمارستان:
- تلاش میکند خدماتی را ارائه دهد که بیشترین درآمد را داشته باشد (مثلاً
جراحیهای زیبایی، خدمات ویآیپی یا لاکچری، بستریهای پرهزینه).
–بیماران کمدرآمد را با طرحهای بیمه محدود اصلا نمیپذیردمگر قانون آن را
مجبور کرده باشد.
–مدت بستری بیماران را به حداکثر می رساند تا سود بیشتری بدست آورد.
- بیماران را به سوی آزمایش ها و عکسبرداری ها و هرچه از آن بشود درآمد
بدست آورد هدایت می کند حتی اگر نیاز واقعی به آن نباشد.
–با استفاده از قراردادهای کوتاهمدت و کادر درمانی پارهوقت، هزینهها را
کاهش میدهد و بیشترین فشار را روی پرستاران و بهیاران و کارگران می آورد.
- در خرید تجهیزات جدید و گرانقیمتی که نیازی به آن در کشور یا آن شهر
نیست از خارج کشورسرمایه گذاری می کند حتی اگر مشابه آنها در ده بیمارستان
دیگر هم باشد تا بدینوسیله خود را "مدرن" نشان دهد ومشتری و سود بیشتری جلب
کند. از استفاده عمومی یا انتقال تجهیزات به مراکز حاشیه ای امتناع می کند.
ب. بیمارستان بازتولیدمحور (منطق زایایی تمدنی)
این بیمارستان:
- اولویت را به خدمات اولیه، درمانهای پیشگیرانه، و مراقبتهای
مادامالعمر بیماران میدهد.
- از پذیرش بیماران کمدرآمد، سالمندان، بیماران مزمن یا روستاییان امتناع
نمیکند.
- به بهبود کیفیت زندگی بیماران، آموزش عمومی سلامت، و توانمندسازی
خانوادهها اهمیت میدهد.
- رابطه کادر درمان با بیماران را بلندمدت و انسانی میسازد، نه صرفاً بر
اساس سرعت و بهرهوری.
- به کیفیت و حقوق و درآمد و استراحت کادر درمانی به ویژه پرستاران،
بهیاران و کارگران الویت می دهد.
- هدف نهاییاش کاهش بار بیماری در جامعه است، و نه افزایش درآمد.
- از تجهیزات برای استفاده همگانی بهره گیری می شود و جلوی بی استفاده
ماندن یا بهره گیری اختصاصی از آنها را می گیرد.
در نگاه سودمحوری، بیمارستان اول بسیار "کارآمد"است چون سود بیشتری تولید
میکند و بیمارستان دوم نوعی بلاهت محسوب می شود. ولی از دیدگاه بازتولید
اجتماعی، بیمارستان دوم "زایا"ست، چون ظرفیت انسانی و اجتماعی جامعه را
برای حفظ سلامت و تداوم حیات ارتقا میدهد و کارایی درازمدت دارد.
ب - آموزش
نمونه دیگر نهاد آموزش است.
در اقتصاد سودمحور (منطق کارایی نولیبرال)، آموزش یک"کالا" تلقی میشود، نه
یک"حق عمومی". پیامدهای آن چنین است:
- هدف آموزش، تربیت نیروی کار برای بازار است، نه پرورش انسانهای آگاه و
مشارکتجو
- تمرکز بر مهارتهای قابل فروش، رشتههای"بازاری"، و رقابتپذیری فردی
است.
-ارزش هر نهاد آموزشی بر پایه تعداد دانشجویان پولی، درآمد شهریه، و
رتبهبندیهای بازاری تعریف میشود.
-خصوصیسازی، تجاریسازی و شهریهمحوری در اولویت است؛ پژوهش و آموزش بر
اساس قرارداد با شرکتها یا منافع اقتصادی یا تقاضا جهتگیری میشود.
- محرومیتهای طبقاتی، منطقهای یا جنسیتی نادیده گرفته میشود؛ عدالت
آموزشی هدف نیست.
- مدارس و دانشگاهها به مراکز تولید مدرک، گواهینامه، و فروش خدمات آموزشی
تبدیل میشوند، با تمرکز بر سودآوری، نه کیفیت.
در این چارچوب، آموزش فقط برای کسانی مقرونبهصرفه است که بتوانند بهای آن
را بپردازند، و شکاف طبقاتی و فکری بازتولید میشود.
۲. نهاد آموزش در اقتصاد بازتولیدی (منطق زایایی تمدنی)
در این رویکرد، آموزش نه یک کالا بلکه یک حق بنیادی، ابزار بازتولید
اجتماعی، و محور تمدنسازی است:
- هدف، تربیت انسانهای مسئول، آگاه، خلاق، و همبسته است که بتوانند در حفظ
زندگی جمعی و طبیعی مشارکت کنند.
- رشتهها، مهارتها، و رویکردهای آموزشی با نیازهای واقعی جامعه، تولید
پایدار، حفظ منابع طبیعی، و ارتقاء زیست جمعی همسو میشوند.
- آموزش رایگان یا بسیار ارزان، عمومی، و در دسترس همگان قرار میگیرد؛
فاصله طبقاتی در آموزش کاهش مییابد.
- به جای رقابت کور، همکاری، یادگیری جمعی، تفکر انتقادی، و بازسازی
نهادهای اجتماعی مورد توجه قرار میگیرد.
- معلمان و استادان به عنوان "مربیان بازتولید تمدنی" دیده میشوند، نه فقط
کارمندان یا مجریان آزمون ها.
-دانشگاهها به نهادهای پیونددهنده پژوهش، آموزش، و جامعه بدل میشوند؛
بهویژه در حوزههایی چون محیطزیست، سلامت، کشاورزی زایا، انرژی پاک،
مشارکت اجتماعی.
آموزش در منطق سودمحور، به "ابزار بازتولید نابرابری و تضعیف مشارکت
اجتماعی" بدل میشود. اما در منطق بازتولید تمدنی، آموزش "رکن اصلی بازسازی
زندگی انسانی، اجتماعی و طبیعی" است. سرمایهگذاری در این بخش، نه برای
سود، بلکه برای ارتقای حیات جمعی و عدالت میان نسلی صورت میگیرد.
این نمونه ها نشان می دهد که در نظام سودمحور، کارآمدی مساوی با سودآوری
است. در حالیکه در منطق بازتولیدی، کارآمدی یعنی توانایی یک فعالیت یا
نهاد در تقویت بنیانهای تمدنی زندگی. این به معنای عبور از "حسابداری
مالی" بهسوی "ارزیابی تمدنی" است. در این الگو، سود ابزار است، نه هدف؛ و
هر نهاد، چه خصوصی، چه عمومی، با "میزان مشارکتش در بازتولید پایدار"
سنجیده میشود.
ما در بخش بعدی ابعاد دیگری از ضرورت تحول تمدنی و از جمله وضع نظام بانکی
را در این زمینه بررسی می کنیم.
لینک بخش اول این مقاله:
https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/jolay/972/eghtesad.html
تلگرام راه توده:
https://telegram.me/rahetudeh
|