|
دولت و جامعه طبقاتی از نگاه مارکسیست های نوین دکتر سروش سهرابی- بخش دوم |
|
مسیر شکل گیری جامعه طبقاتی و دولت از جمله مسائلی است که در بحث های میان مارکسیست ها و بیرون از آنها همواره جریان داشته است. علوم و جامعه شناسی غربی که اصولا چندان علاقه ای به بررسی این مسئله ندارد و در آخرین نمونه های آن - مثلا در اثار ریچارد داوکینز از جمله "ژن خودخواه" ساختار اجتماعی، طبقات و دولت را امری ژنتیک و مربوط به فرد و ژن ها می داند. ولی در میان جامعه شناسان مترقی و مارکسیست نیز این موضوع از نظر روند اجتماعی مورد توافق نظر نیست. اهمیت مسئله در اینجاست که برخی وجود تمایزهای بعدی میان شرق و غرب و عقب ماندگی یکی و پیشرفت دیگری را به همان دوران پیدایش جوامع اولیه و جامعه نوسنگی نسبت می دهند. نظریه هایی نظیر شیوه تولید آسیایی که گویا عامل سکون و رکود و تکرار در شرق بوده است از این دست نظریات است. ویم دیرکسنز و والتر فرمانتو از جمله مارکسیست هایی هستند که به "راه شرقی"و "راه غربی" معتقدند که بنظر آنان از دوران نوسنگی یکی در شرق و دیگری در یونان و رم شکل گرفته است. با این حال نگاه آنان در این زمینه متفاوت است. در واقع آنان راه غربی را که بر فردگرایی مبتنی شد مسیری بسته که به برده داری خشن انجامید و سرانجام فروپاشید چه در یونان و رم میو تمدن غرب را وارث آن می دانند. در شرایطی که راه شرقی که شالوده اولیه آن بر الویت منافع جمعی قرار داشت به شکوفایی خود در چین و هند و ایران و آسیا ادامه داده تا تحت تاثیر عوامل دیگری دچار تاخیر شده است. مطلب زیر برای آشنایی با این دیدگاه است و در ادامه به بررسی آن نیز خواهیم پرداخت. دیکسنز و فرمانتو در کتاب "برای یک تمدن جدید: پروژه چند قطبی" بحث خود را از سراغاز تاریخ پیدایش انسانی شروع می کنند. بنوشته آنان خیر و منافع عمومی یک ضرورت تاریخی است که ریشه آن در جامعه اولیه و از دوران پارینه سنگی آغاز می شود. در واقع دورهی پارینهسنگی، طولانیترین دورهی حیات بشر است. این دوره بیش از ۹۹٪ از تاریخ انسان را در بر میگیرد و از حدود ۲.۵ میلیون سال پیش (در آفریقا) تا حدود ۱۲ هزار سال پیش ادامه داشته است، یعنی زمانی که وارد دورهی نوسنگی شدیم. در آغاز این دوره، جوامع اولیهی گردآورندهای وجود داشتند که به شکار یا ماهیگیریهای کوچک مشغول بودند. جامعه بهعنوان یک سازمان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی، و رابطهی تولید و نیروی تولیدی از دیگر نیروهای طبیعی است. تقسیم کار بر اساس جنسیت و سن درون جامعه، ماهیتی اجتماعی-طبیعی دارد. هیچ امکان عینی برای تملک خصوصی وجود ندارد و فردیت جایگاهی ندارد. ما بخشی جداییناپذیر از جامعه هستیم و فقط در این چارچوب موجودیت داریم. جامعه تا حد زیادی به آنچه طبیعت در اختیارش میگذارد وابسته است و مردم از ابزارهای کار بسیار ابتدایی استفاده می کنند. و بیشترین بهره را از منابعی می گیرند که زمین مادر فراهم می کند و در صورت لزوم باید آنها را از مکانی به مکانی دیگر حمل کنند. به همین دلیل، آنها مدام در حرکت هستند و در محدودهی جغرافیایی بسیار وسیعی پراکنده میشوند. در این مناطق، زنی که نوزادی دارد، در سال اول ۲۴۰۰ کیلومتر، در سال دوم ۱۸۰۰ کیلومتر و در سال سوم ۱۲۰۰ کیلومتر را طی میکند. بهعبارتدیگر، امکان داشتن فرزندان پیاپی یا دوقلو وجود ندارد. نوزادکشی بخشی از زندگی محسوب میشود، همانطور که در شرایط اضطراری، بیتوجهی به سالمندان غیرمولد نیزیک امر طبیعی است. بهطور متوسط، زنان بیش از ۳ یا ۴ فرزند زنده نداشتند. در این مرحله، گروه می داند که کاملاً به طبیعت وابسته است و فقط از طریق حفظ خود بهعنوان یک جامعه و گروه میتواند زنده بماند. از نگاه این جوامع، بتدریج طبیعت نیرویی فراطبیعی به خود میگیرد، یعنی دارای ذهنیت و عاملیت میشود. بعبارت دیگر همه اجزای طبیعت نیز مانند انسان با ذهنیت و اراده و خواست و هدف تصور می شود. ما از گروههای کوچنشین یا گروههای شکار-گرداورنده اولیه یا "هورد" (در اصطلاح ایران باستانی تقریبا معادل "ژنت") صحبت میکنیم که برای بقا زندگی اجتماعی و جمعی را "به اشتراک میگذارند". هورد یا گروه ابتدایی اولیه به گروههای انسانی بزرگی گفته می شود که معمولاً فاقد ساختار سیاسی تثبیتشده هستند و در حالت ابتدایی اجتماعی قرار دارند. درواقع کوچکترین و ابتداییترین واحدهای اجتماعی انسانی، بهویژه در دوران شکار و گردآوری می باشند. یک "گروه" یا "هورد" معمولاً حداقل ۳۰ و حداکثر ۱۵۰ عضو دارد. اگر جمعیت از این مقدار فراتر رود، معمولاً گروهها حداقل به دو بخش تقسیم میشوند. از این مرحله، همکاری بین گروهها گسترش مییابد. بنابراین، رشد جمعیت تمایل به تقویت توسعهی روابط اجتماعی تولید دارد. با افزایش جمعیت در دوران پارینهسنگی، روابط بین گروههای کوچک انسانی (هوردها) پیچیدهتر میشود. همکاری بینگروهی گسترش مییابد: بهجای زندگی کاملاً مستقل، گروهها در تبادل غذا، تجربههای زیستی، و حتی افراد (مثلاً در ازدواج) با هم پیوند برقرار میکنند. این تجربه های زیستی مهارت هایی است که گروه های انسانی اولیه از طریق زندگی، تعامل با طبیعت و همکاری با یکدیگر بدست می اورند مثلا شکار موثرتر، گردآوری گیاهان و خوراکی ها و نحوه نگهداری و پخت آنها، ساخت ابزار، سازمان اجتماعی و الگوهای تقسیم کار بین زنان، مردان، سالمندان، جوانان. تجربه های مربوط به بارداری، زایمان مراقبت و تربیت فرزندان و درمان های ابتدایی. و بالاخره تعامل با گروه های دیگر و یافتن قواعد رفتاری، هدیه دهی، ازدواج میان قبیله ای، صلح یا رقابت. این تجربه های زیستی از طریق مشاهده، آزمون و خطا و آموزش غیررسمی درون و میان گروه ها منتقل می شوند و به مرور در قالب الگوهای رفتاری اجتماعی نهادینه می شوند. در نتیجه، نوعی حافظه جمعی یا دانایی فرهنگی اولیه شکل می گیرند که اساس شکلگیری تمدن های آینده می شود. رشد جمعیت، یک عامل نیروی مولد طبیعی است: افزایش جمعیت بهمعنای نیروی کار بیشتر است و در نتیجه امکان بقا، شکار مؤثرتر یا گردآوری بیشتر را فراهم میکند. افزایش کمّی جمعیت، وقتی به آستانهای میرسد، باعث دگرگونی در ساختارهای اجتماعی و تولیدی میشود. بهطور مشخص، روابط اجتماعی تولید پیچیدهتر، پایدارتر و همبستهتر میگردد. هنوز در این مرحله، گروهها مالکیتی بر زمین یا محدوده ندارند. زمین بصورت جمعی و موقتی مورد استفاده قرار میگیرد. اگر گروهی در منطقهای ساکن شود، بهمعنای تصاحب همیشگی آن نیست. این مرحله نقطهٔ عزیمت از ساختارهای کاملاً ابتدایی بسوی نظامهای اجتماعی بزرگتر و پایدارتر است، و زمینهساز پیدایش قبیله، شبکه های مبادلهای، و در نهایت اشکال ابتدایی مالکیت و تولید است. بهطور کلی، در این دوران بسیار دوردست، تراکم جمعیت بسیار کم است و مواجهه با گروههای دیگر نادر است. رقابت برای تصاحب یک قلمرو مشترک چندان رایج نیست، اما در صورت وقوع، میتواند به نبردی تا سرحد مرگ منجر شود و آدمخواری نیز استثنا نخواهد بود. با توجه به پهنههای باز و وسیع، مهاجرت قاعدهی اصلی است. پیوندهای خویشاوندی بین گروهها از طریق مبادلات زناشویی تقویت میشود. در مناطقی که گردآوری میوههای وحشی غالب است، این مبادله بهصورت "ماتریولوکال" (سکونت در محل زندگی خانواده زن) است، درحالیکه در مناطقی که شکار غالب است، این تبادل بهصورت "پاتریلوکال" ( سکونت در خانوادهی مرد) انجام میشود، هرچند که جوامعی نیز وجود دارند که در آنها هر دو سیستم دیده میشود. این دو اصطلاح فقط به محل سکونت پس از ازدواج اشاره دارد و نباید با ماتریرکال و پاتریارکال که به معنای مادرسالارییا پدرسالاری و مربوط به ساختار قدرت است اشتباه گرفت. هر زمان که گروهها گرد هم میآیند،یک مبادلهی آیینی از محصولات صورت میگیرد، سنتی که پیوندهای همبستگی را تقویت میکند و هیچ ارتباطی با آغاز تجارت یا مبادلهی اقتصادی ندارد. منظور از ایین،رفتاری منظم، با قاعده و نمادین، همراه با احترام به سنتهای گروهی و دارای معنای فرهنگییا اجتماعی خاص است که با هدف تقویت همبستگی، مشروعیتبخشی به روابط، یا جلوگیری از تنش انجام می شود. بنابراین مبادله آیینی نوعی دادوستد غیرتجاری و غیرسودجویانه است که در جوامع ابتدایی، هنگام ملاقات میان گروههای انسانی (مانند هوردها یا قبایل)، بهمنظور تقویت همبستگی اجتماعی، ایجاد پیوندهای خویشاوندی، و حفظ صلح انجام میشود. این مبادله ای نمادین است، نه اقتصادی. هدف آن کسب سود یا ارزش مادی نیست، بلکه تقویت روابط اجتماعی و فرهنگی است. با مناسک همراه است یعنی معمولاً همراه با آیینهای خاص، رقص، آواز، غذاخوردن دستهجمعی یا سخنرانی نمادین است. هدف آن نشان دادن توازن و احترام متقابل با ردوبدلکردن هدایا، نمایش اعتماد، احترام یا برابری میان گروههاست. مثلا اهدای ابزار سنگی، صدف، غذا، یا اشیای نمادین؛ همچنین پیشنهاد زنان برای ازدواج میان قبایل. در واقع، این نوع مبادله، پیشدرآمد شکلگیری ساختارهای اقتصادی و مناسبات مبادلهای آتی است، اما هنوز از منطق بازار و مالکیت خصوصی پیروی نمیکند. هدف آن تقویت پیوندهای همبستگی اجتماعی میان گروههاست، نه کسب سود. در این دوران گروههایی که از دسترسی به میوههای طبیعی یا شکار بهرهمند شدهاند، موظفاند که این منابع را به اشتراک بگذارند. بدین ترتیب، انتقال دانش و اطلاعات بدستآمده نیز وجود دارد. درنهایت، تصاحب محصولات طبیعت همچنان بصورت جمعی و اجتماعی انجام میشود، اما بر اساس یک جامعهی سازمانیافتهتر و همکاری پیچیدهتر. ظهور مازاد اقتصادی و روابط اجتماعی رشد جمعیت، هم موجد نیاز و هم امکانپذیرکنندهی توسعهی سایر نیروهای تولیدی است. تقسیم تدریجی جامعه به گروههای بیشتری که از طریق مبادلهی زناشویی (جامعهی گستردهتر) به یکدیگر مرتبط هستند، به جهشی کیفی در توسعهی نیروهای تولیدی اجتماعی منجر میشود. این سازمانیافتگی بین گروهها، امکان گذار از شکار حیوانات کوچک به شکار حیوانات بزرگتر و یا ماهیگیری از طریق تور، نیزه، قایق و حتی شکار پستانداران عظیمالجثه مانند ماموتها را فراهم میآورد. شکار و ماهیگیری حیوانات بزرگتر، مازاد غذایی نسبتاً پایداری ایجاد میکند که از یکسو امکان نیمهیکجانشینی (مهاجرت فصلی) و از سوی دیگر تحرک بیشتر از طریق حملونقل آبی (قایقرانی در رودخانهها) را فراهم میکند. در این شرایط، سبک زندگی یکجانشینانه، به توسعهی ابزارهای کار منجر میشود، زیرا دیگر نیازی به حمل مداوم آنها نیست. اما یکجانشینی طولانی، به بهرهبرداری بیشازحد از منابع طبیعی توسط گردآورندگان میوههای وحشی منجر میشود که درنهایت، به یک بحران زیستمحیطی در عصر سنگ میانجامد، هزاران سال پیش از دوران ما. مردم دیگر کمتر محل زندگی خود را ترک میکنند و این مسئله، گردآورندگان را بیشازپیش به شکار وابسته میکند و در نتیجه، یک سیستم زناشویی پاتریلوکال (پدرمحور) ایجاد میشود. همین شرایط نیمهیکجانشینانه، زنان را وادار میکند که دانهها و گیاهان میوهدار را در اطراف محل سکونت فصلی خود بکارند یا پیوند بزنند تا بتوانند از "بحران زیستمحیطی" عبور کنند. هنگامی که جامعه پس از چند ماه به همان مکان بازمیگردد، زمینها مجدداً توزیع میشوند. بعبارت دیگر، هیچکس در قطعهزمینهای شخصی خود کشت نمیکند. این یعنی مالکیت محصولات کشاورزی همچنان جمعی و اشتراکی باقی میماند. با توسعهی کشاورزی در طی سالهای متمادی، جامعه یکجانشینتر شده و میزان مهاجرت کاهش مییابد که در نتیجهی آن، شکار حیوانات بزرگ دچار بحران میشود. بهرهبرداری بیشاز حد از شکار در یک منطقهی ثابت، به یک بحران زیستمحیطی جدید منجر میشود. در این شرایط، مردان بیشازپیش به تولیدات کشاورزی زنان وابسته میشوند. با ادامهی این وضعیت، مبادلات زناشویی دوباره به سمت ماتریلوکال (مادرمحور) تغییر جهت میدهند. توسعهی تدریجی یک سبک زندگی یکجانشینتر، بر اساس کشاورزی کمتر کوچنشینانه، مردم را از بحران شکار خارج میکند، اما همزمان، اجازهی گذار از شکار حیوانات بزرگ به اهلیسازی حیوانات را نیز فراهم میکند. اهلیسازی سگ در دورهی شکار رخ داده بود. سپس، اهلیسازی سایر حیوانات، بهنوبهی خود، زمینهی جدیدی را برای توسعهی مهاجرتها فراهم میکند. با حیواناتی مانند اسب، شتر، الاغ و غیره، گروههای انسانی میتوانند همراه با گلههای خود به سرزمینهای دیگر مهاجرت کنند. این امر نتیجهی رشد سریعتر جمعیت در دوران یکجانشینی است. بنابراین، شاهد گذار بشر از نوعی کوچنشینی در دوران پارینهسنگی به نوعی کوچنشینی جدید بر پایهی اهلیسازی حیوانات هستیم. در این سیستم جدید، بخشی از یک قبیله همراه با حیوانات اهلی خود که هم بهعنوان وسیلهی حملونقل و هم منبع تامین اقتصادی عمل میکنند، مهاجرت میکند. آنها به مناطق دیگر نقلمکان میکنند، جایی که میتوانند بهعنوان کشاورز مستقر شوند یا به زندگی کوچنشینی خود ادامه دهند، درحالیکه از طریق مبادلهی محصولات با جوامع کشاورز، همچنان با آنها در ارتباط باقی میمانند. بدین ترتیب، نخستین شهرهای میانی تاریخ شکل میگیرند. مهد تمدن بینالنهرین در زمینهای حاصلخیز بین رودهای فرات و دجله قرار دارد. دورهی نوسنگی چین در زمینهای درهی هوانگهو (دره رود زرد) در شمال چین توسعه یافت و تمدن باستانی مصر در درهی نیل شکل گرفت. ویژگی مشترک این سه فرهنگ، تسلط بر منابع آب است که مستلزم توسعهی سازههای هیدرولیکی بوده است یعنی ساختارهایی برای مهار، بهره برداری یا هدایت آب های سطحی یا زیرزمینی مانند سدها، شبکه های کانال، سیستم های زهکشی برای تخلیه آب های اضافی و جلوگیری از شوری خاک، پلها، بندها، مخازن ذخیره آب و غیره که بتدریج ایجاد شدند. این امر، فرآیند تولید را مستلزم همکاری مشترک می کند که فراتر از جوامع قبیلهای میرود و در واقع زمینه ساز ایجاد تقسیم اجتماعی کار، شکلگیری جامعه مدیریتی و بعدها طبقات و دولت شدند. در واقع انجام این فعالیتها نیازمند کار جمعی میان قبایل مختلف، یعنی نوعی کنفدراسیون قبیلهای است. اما درعینحال، این فرآیند مستلزم تقسیم اجتماعی کار در سطحی است که پیشتر در تاریخ سابقه نداشته است. دانش و خرد شورای ریشسفیدان دیگر برای اجرای این پروژهها کافی نبود، بلکه مدیریت و دانش فنی موردنیاز بود، دانشی که از طریق تجربهی حاصل از مسیر آزمون، خطا و موفقیت در اجرای پروژههای کوچکتر بهدست میآمد. از طریق این مسیر دانش تجربی، بعدها پروژههای بزرگتر اجرا شدند که توسط یک جامعهی مدیریتی هدایت میشد، جامعهای که به دلیل برخورداری از تجربه، مشروعیت رهبری داشت. این جامعه معمولاً از یک قبیلهی خاص شکل میگرفت که در اجرای پروژههای کوچکتر تجربهی بیشتری کسب کرده بود. در این شرایط برای یک جامعهی گسترده که شامل چندین قبیله است، نیاز به یک جامعهی مدیریتی وجود دارد که نقش رهبری پروژههای بزرگ را ایفا کند و جوامع پایه و مردم سازمانیافته را هدایت کند. این مدل ابتدا در آسیا و مصر مشاهده میشود، سپس در مزوآمریکا و منطقهی آند گسترش مییابد. مزوامریکا و آند تمدن های موسوم به "پیشاکلمبی" یعنی پیش از تسخیر قاره امریکا توسط کلمب است و شامل تمدن هایی نظیر مایاها، ازتک ها، اولمک ها، اینکاها، نازکا و غیره در محدوده جنوب مکزیک، گواتمالا، پرو، بولیوی و ... است. شکلگیری این تمدن ها هنوز حداقل یک هزاره پیش از ظهور تمدن های یونان و رم است. این تقسیم کار همان چیزی است که اغلب بهاشتباه به آن "شیوهی تولید آسیایی" یا "شیوهی تولید هیدرولیکی" گفته میشود. همکاری گستردهای که برای توسعهی کشاورزی همراه با پروژههای آبیاری لازم است، نهتنها طبیعت را بهطور اساسی دگرگون میکند، بلکه روابط بین انسانها را نیز تغییر میدهد. وجه مشترک این فرآیند، همکاری قبایل در مقیاسی گستردهتر است، در شرایطی که بعدها در مسیر غربی، اجتماعیزدایی از روابط تولیدی و فردگرایی غالب می شود، در مسیر شرقی، روابط اجتماعی و جمعی درون جوامع پایه و در نهایت، در جامعهی مدیریتی یا حاکم حفظ و تقویت میشود. بعبارت دیگر،یک تقسیمکار اجتماعی محض بین جامعهی مدیریتی و مردم سازمانیافته شکل میگیرد. هر جامعهی پایه از طریق کار خود در پروژهی جمعی مشارکت میکند و لازم است که اعضای آن برای مدت مشخصی از گروه خود جدا شوند. این مسئله لزوم مشارکت تمام جامعه را در تمام مدت به همراه ندارد و معمولاً بهصورت چرخشی انجام میشود. جوامع پایه یا مردم سازمانیافته، این خدمات را بهطور نوبتی ارائه میدهند. گروهی که در محل باقی میماند، باید از طریق ارائهی منابع طبیعی مشارکت کند. آنچه در ابتدا یک همکاری داوطلبانه محسوب میشد، بهتدریج نهادینه شد و مشارکتهای داوطلبانه بهصورت خراج و سپس مالیات تبدیل شدند. مشارکتهای طبیعی نهتنها شامل تامین مواد اولیه برای ساخت سازههای بزرگ، بلکه شامل تأمین مایحتاج روزانهی جامعهی مدیریتی یا حاکم و همچنین کارگران درگیر در پروژههای عظیم میشود. تقسیم کار بین جوامع پایه و جامعهی مدیریتی، به معنای جایگزینی سالخوردگان (شورای بزرگان) با شایستهسالاری است، یعنی از بین رفتن قدرت رهبران محلی در درون شورای بزرگان. در جامعهی مدیریتی، دانش دربارهی چگونگی کنترل آبهای زمین و مدیریت سیلابهای دورهای انباشته میشود، بهطوریکه این دانش، آگاهی نسبت به زمان مناسب برای کشت را افزایش داده و درک بهتری از تقویم کشاورزی ارائه میدهد. اجرای پروژههای آبی و هیدرولیکی مستلزم محاسبهی میزان مواد اولیهی موردنیاز، تعداد کارگران لازم برای انجام کار، مقدار مواد غذایی برای تأمین نیروهای کار و مدیریت آنها بود. به همین دلیل،یک سیستم عددی توسعه یافت. انتقال دانش دیگر وابسته به حافظهی خردمندان سالخورده که در طول زندگی خود دانش کسب کردهاند یا به نقوش روی صخرهها برای نسلهای آینده نیست، بلکه نیازمند انتقال آن در یک بازهی زمانی نسبتاً کوتاه از یک نسل به نسل دیگر است. این امر منجر به توسعهی نوعی نوشتار میشود که بهطور همزمان زبان مورد استفادهی یک کنفدراسیون گستردهتر از قبایل را یکپارچه میکند. مازاد تولید قبیلهای جای خود را به یک خزانهی مرکزی میدهد که توسط جامعهی حاکم مدیریت میشود. نخستین اهرام که نسبتاً کوچک بودند، برای ذخیرهی مواد غذایی اصلی (برنج، گندم یا ذرت، بسته به فرهنگ هر منطقه) مورد استفاده قرار میگرفتند تا در برابر سالهای کمباران و برداشتهای ضعیف، ذخیرهای موجود باشد.
Walter Formento ; Wim Dierckxsens. : Pour une nouvelle civilisation : le projet multipolaire,1ère éd. - Buenos Aires، Acercandonos, 2021
بخش اول این مقاله https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/jon/971/sohrabi.html
تلگرام راه توده:
|