|
آیا مذاکره با غرب زمینه ساز حمله به ایران شد؟ |
|
دولت اسرائیل هفته گذشته و در میانه مذاکراتی که بین ایران و آمریکا جریان داشت به کشور ما حمله کرد. بدنبال آن دولت آمریکا نیز به سایت های فردو و نطنز و اصفهان حملاتی انجام داد که عمدتا نیمه نمایشی بودند و تاثیر جدی بر روی روند غنی سازی ایران در درازمدت ندارند. حمله ای که پاسخ نیمه نمایشی ایران به پایگاه های آمریکا در قطر را بدنبال داشت. اینکه حمله اسرائیل تا چه اندازه با هماهنگی آمریکا و ترامپ انجام شد و مذاکرات تنها سرپوشی برای تدارک آن بوده، یا اینکه تجاوز اسراییل با توطئه کشورهای اروپایی از طریق اژانس اتمی برای تزلزل موقعیت ترامپ روی دست وی و آمریکا گذاشته شد هنوز معلوم نیست. در این میان نتیجه ای که بیش از همه گرفته شده و در رسانه ها مطرح می شود آن است که مذاکره کلا امری بی فایده است و ایران هربار که مذاکره کرد ضربه خورد. چه مذاکرات برجام که به پاره شدن آن توسط ترامپ پایان یافت، چه مذاکرات دوران بایدن که نتیجه آن حمله به سفارت ایران در سوریه و ترور اسماعیل هنیه در تهران و ترور حسن نصرالله بود، چه مذاکرات با ترامپ که با حمله اسرائیل همراه شد و چه آخرین مذاکرات با به اصطلاح ترویکای اروپایی که نتیجه آن حمله به تاسیسات اتمی ایران بود. در این نگاه؛ خود مذاکره است که فی نفسه عاملی است که موجب تحریک دشمن یا طرف مقابل برای حمله یا واکنش می شود و اگر مذاکره نباشد احتمالا چنین اتفاقی روی نمی دهد. ولی در واقع مشکل در مذاکره نیست، بلکه مشکل در دودوزه بازی و میان دو صندلی نشستن و توهم امتیاز گرفتن از غرب به حساب دوری از روسیه و چین در جمهوری اسلامی است که نتیجه همه مذاکرات ما را به فاجعه تبدیل کرد. آنچه همه این مذاکرات را به شکست کشاند این دودوزه بازی بود و نه خود مذاکره. فراموش نکنیم که به محض پایان مذاکرات برجام، شرکت های چینی از ایران اخراج شدند و رئیس جمهور چین را در هتل زندانی کردند با این توهم که حالا آمریکا دیگر با ایران متحد خواهد شد. نتیجه این برخورد با چین، راحت شدن خیال آمریکا از ناتوانی ایران در بازسازی اقتصادی و پاره کردن برجام توسط ترامپ شد. نمونه دیگر واگذار کردن بندر چابهار به هند یعنی متحد اسرائیل بود که خنجری به پاکستان و چین یعنی دو متحد ایران محسوب می شد. اگر این بندر به هند واگذار نشده و به چین واگذار شده بود اکنون ایران می توانست بدون نگرانی تنگه هرمز را مسدود کند یا حتی از قبل با تهدید بستن آن غرب را به عقب نشینی وادار کند، چرا که می شد صادرات نفت به چین را از طریق این بندر که در آنسوی هرمز قرار دارد با کشیدن خط لوله یا حتی از مسیر پاکستان سازماندهی کرد. ولی اکنون که هم ایران وابسته خرید نفت چین است و هم چین وابسته به نفت خلیج فارس، خیانت واگذاری بندر چابهار به هند بیش از هر زمان دیگر نشان میدهد که این نمایش خوش رقصی در برابر آمریکا بود که به آنها امکان و شرایط حمله به ایران را داد و نه نفس مذاکره. ما از عدم تکمیل چند ده کیلومتر راه آهن ایران به روسیه که می توانست ایران را به گذرگاه شمال جنوب کالاها از روسیه و آسیای میانه تبدیل کند، یا جلوگیری از احداث راه آهن شرق به غرب که چین را به اروپا متصل می کرد، یا بر هم زدن قرارداد سرمایه گذاری ۴۰۰ میلیارد دلاری چین در ایران، یا تبدیل کردن قرارداد نظامی با روسیه به یک قرارداد مضحک عدم حمایت از متجاوز بجای حمایت از مورد تجاوز، یا فروش نفت ایران به چین بجای یوان با درهم امارات یعنی کشوری که نسبت به ما ادعای سرزمینی دارد و ... دهها نمونه دیگر سخن نمی گوییم. در همه اینها البته منافع هزار فامیل و الیگارشهای ایرانی و حکومتی که منافع عظیمی در امارات و در بانک های آمریکایی و اروپایی و کانادایی دارند و گلوی مردم ما را نیز گرفته اند بی تاثیر نبوده است. بنابراین، اگر همه مذاکرات های ایران با غرب و آمریکا سرانجام بدین جا ختم شد بدین دلیل نبود که در مذاکره با غرب مشکلی هست که خودبخود آن را وحشتناک و یا به یک خطر تبدیل می کند. اگر چنین بود که این همه مقامات روسیه و چین و حتی کره شمالی با آمریکا مذاکره نمی کردند. مشکل در نفس مذاکره نیست. مشکل در هدفی است که دیپلماسی ایران از مذاکره با آمریکا و غرب در برابر خود گذاشته است. مقامات ایران مذاکره با غرب را ابزاری برای مطمئن کردن غرب از عدم همکاری ایران با روسیه و چین و قرار نگرفتن با آنها در یک جبهه در نظر می گیرند. این درست همان هدف نابخردانه و ضدملی است که نتیجه هرگونه مذاکره را به یک فاجعه برای ایران تبدیل کرده است و در آینده نیز اگر ادامه یابد تبدیل خواهد کرد و نه خود مذاکره.
|