|
خدایان را انسان در طول تاریخ بشری ساختند دکتر "سروش سهرابی" |
|
مارکس روند تاریخ بشری را در چارچوب رشد نیروهای مولده و مناسبات تولیدی و اجتماعی متناسب با آن تبیین کرد. این تبیین توانست یک چارچوب علمی و مادی برای درک تاریخ فراهم آورد. یعنی روشن ساخت که روند تاریخ انسانی از آنجا آغاز می شود که انسان ها برای بقای خود ناگزیرند خوراک و پوشاک و مسکن مناسب را فراهم کنند. این ناگزیری و ضرورت ساده، پایه درک مادی و قانونمند شدن و ضرورت تاریخی است. تاریخ به شکلی مقدر در جهتی خاص حرکت نمی کند، ولی ضرورت بقا که در رشد ابزارهای تولیدی و نیروهای مولده بازتاب می یابد، نیازمند نوعی سازمان اجتماعی است که تنها شکل های معینی از این سازمان اجتماعی می توانند این رشد را تامین کنند و با آن هماهنگ شوند. از این نظر نوعی ناگزیری - و نه تقدیر- در سرنوشت جوامع انسانی دیده می شود و وجود دارد؛ ناگزیری که از مسیر امکان های مختلف راه خود را در جهات مختلف باز می کند ولی سرانجام باید نظمی اجتماعی مستقر شود که با سطح رشد نیروهای مولده هماهنگ باشد و بتواند آن را مدیریت و بازتولید کند که در غیراینصورت نظام اجتماعی روبربه فروپاشی می رود. انسان ها همواره درون یک جمع زندگی کرده و می کنند و به تنهایی از عهده تامین مواد لازم برای بقای خود بر نمی آیند. برای تامین این مواد آنها بتدریج به ابزارسازی روی آوردند که خود نیازمند شکل های زندگی اجتماعی متناسب با سطح آن ابزارها گردید. بین سطح تکامل این ابزارها و شکل های زندگی اجتماعی ارتباط مستقیم و ساده وجود ندارد، ولی در درازمدت، شکل های اجتماعی معینی که تناسب بیشتری با سطح تکامل ابزارهای تولیدی دارند و نتایج حاصل از آن دارند امکان بقای بیشتری دارند و شکل هایی که متناسب با آن نباشند رو به حذف شدن می روند. در این مسیر مهمترین گرهگاه و نقطه عطف در روند تاریخ انسانی پیدایش "مازاد" است. یعنی زمانی است که انسانها توانستند بیش از آنچه برای رفع معیشت خود لازم دارند تولید کنند. این بزرگترین تحول در تاریخ بشر با پیامدهای مثبت و منفی، تمدن ساز و ویرانگر آن است. پیدایش مازاد از دوران نوسنگی (نئولیتیک) که گوردن چایلد انسان شناس برجسته مارکسیست آن را بدرستی "انقلاب نوسنگی" می نامد و می توان آن را آغاز گذار به "تمدن مازاد" نیز نام نهاد آغاز شد. این انقلاب نتیجهٔ مستقیم گذار از اقتصاد شکار و گردآوری به اقتصاد تولیدی (کشاورزی و دامداری) است. این دگرگونی، عمیقترین نقطهٔ چرخش در تاریخ تکامل انسان بهشمار میرود و پایهٔ مادی پیدایش بعدی شهرها و جامعهٔ طبقاتی و دولت را فراهم کرد. گذار از اقتصاد مبتنی بر رفع نیازهای فوری تولید کننده به تولید مازاد تقریباً از ۱۰ هزار سال پیش (۸ هزار سال پیش از میلاد) در منطقه معروف به "هلال حاصلخیز" آغاز شد. این منطقه از غرب به دره نیل در مصر می رسد، در مرکز شامل سرزمین شام (لبنان، سوریه، فلسطین، اردن) است و در شرق شامل میان رودان (بین النهرین) یعنی عراق کنونی، جنوب شرقی ترکیه که منشا دجله و فرات است و غرب ایران شامل کرمانشاه، ایلام و زاگرس شمالی است. ویژگی جغرافیایی این منطقه با خاک آبرفتی شناخته می شود یعنی خاکی که در اثر ته نشینی رسوبات آب های جاری مانند رودخانه ها، سیلاب ها و یا نهرها درطول زمان شکل گرفته و از نظر کشاورزی بسیار حاصلخیز است. در ایران، دشت خوزستان دارای چنین خاک حاصلخیزی ناشی از رسوبات رودهای کرخه، کارون و دز بود. علاوه بر آن، در این هلال منابع آبی دائمی مانند دجله، فرات و نیل، اقلیم معتدل نیمه خشک و تنوع زیستی گیاهی و جانوری مناسب برای اهلی سازی کشاورزی و حیوانی مانند گندم، جو، بز و گوسفند وجود داشته است. به همین دلیل نخستین مراکز کشاورزی جهان در این منطقه قرار گرفتند. پیدایش مازاد، در این مناطق که ابتدا به میزان اندک و به شکل طبیعی و غیربرنامه ریزی شده بود، در درازمدت حاصل دو تحول عمده در نیروهای مولده بود: الف) ابزارهای تولیدی نو مانند داس، خیش، آسیاب دستی، ظروف سفالی، کاربرد ابتدایی نیروی حیوانی در حمل و شخم ب) تسلط بر تولید غذا یعنی گذار از گردآوری تصادفی به تولید منظم، و امکان ذخیرهسازی و برنامهریزی برای مصرف فصلی نتیجه این هر دو، تقسیم کار جدید و پیدایش زمان آزاد بود یعنی تولید مازاد غذایی برای نخستین بار امکان جدایی نسبی بخشی از جمعیت از تولید مستقیم را فراهم کرد و شرایط گذار به شهرنشینی را از حدود ۳۵۰۰ پیش از میلاد فراهم اورد. پیدایش زمان آزاد همچنین تخصصیشدن فعالیتها و از جمله پیدایش مدیریت، آیین ها و مناسک را ممکن کرد. تمدن مازاد محور پیدایش مازاد بهمعنای تولید غذا یا منابعی فراتر از نیاز آنی گروه در آغاز در سکونتگاههای روستایی یا نیمهثابت رخ داد و هنوز به ساختارهای نهادی یا طبقاتی گسترده منجر نشده بود. ولی تمدن مازادمحور مربوط به زمانی است که تولید، ذخیره، و توزیع مازاد در دل یک نظام اجتماعی ـ سیاسی نهادینه شد. این تحول مستلزم شکلگیری شهرها (با تمرکز جمعیت و نهادها)، برقراری دولت یا حاکمیت، ایجاد خط (برای ثبت حسابها و انبارها)، تاسیس معابد و آیینهای سازمانیافته، و طبقات اجتماعی و تقسیم کار دائمی است، تحولی که معمولاً مربوط به عصر مس سنگی و برنز و پس از آن است. بدینسان گذار به تمدن مبتنی بر مازاد، همزمان با "انقلاب نوسنگی" آغاز میشود، اما این گذار فرآیندی تدریجی و نه ناگهانی است. در واقع، انقلاب نوسنگی زمینهٔ مادی و زیستی پیدایش مازاد را فراهم کرد، اما تبدیل آن به تمدن مازادمحور (یعنی جامعهای که مازاد را نهفقط تولید، بلکه سازماندهی، ذخیره، و بازتوزیع نهادی میکند) به زمان، تمرکز جمعیت، و شکلگیری ساختارهای پیچیده اجتماعی نیاز داشت. مراحل این گذار بهطور خلاصه چنیناند: ۱. انقلاب نوسنگی (آغاز تولید) در حدود ۱۰ تا ۸ هزار سال پیش از میلاد. در این دوران کشاورزی و دامداری پایدار برقرار می شود، سکونتگاههای دائم و روستاهای اولیه شکل می گیرند و ذخیرهسازی ابتدایی غذا و ابزار ها آغاز می شود. ۲. افزایش مازاد در حدود ۸ تا ۵ هزار سال ق.م. در این مرحله تولید محصولات بیش از نیاز معیشتی، امکان تغذیه افراد غیردرگیر در تولید و افزایش جمعیت و گسترش تقسیم کار (کاهنان، صنعتگران، جنگاوران) بوجود آمد. ۳. مدیریت مازاد و پیدایش ساختارهای قدرت در حدود ۵ تا ۳ هزار سال ق.م. در این دوران نیاز به کنترل، حفاظت، انبار، و توزیع مازاد بوجود می اید و همراه است با پیدایش نقشهای مدیریتی و نابرابری در دسترسی به منابع، و شروع تمایزات طبقاتی و استقرار قدرت متمرکز. ۴. تمدن مازادمحور (شهر، خط، دولت، ارتش) از حدود سه هزار و پانصد سال پیش از میلاد به بعد است. این مرحله ایست که شهرنشینی، نظام سیاسی، نظام اداری و مالیاتی، نهاد دین سازمانیافته است و تمرکز نهادها برای بازتوزیع مازاد (معابد، کاخها، انبارها) قرار گرفته است. پیدایش شهرها و طبقات در همین مرحله طبقات شروع به شکلگیری می کنند. هر چند پیدایش طبقات و شهرنشینی همزمان نیستند، اما بهشدت بههم وابستهاند. بهطور تاریخی، طبقات پیش از شکلگیری کامل شهرها پدید آمدند، ولی شهرنشینی، طبقات را تعمیق، تثبیت و پیچیدهتر کرد. پیدایش طبقات مربوط به اواخر دوران نوسنگی و پس از شکلگیری کشاورزی پایدار، مازاد منظم، و تقسیم کار است. این مستلزم پیششرطهایی علاوه بر مازاد تولید و ذخیرهسازی غذا بود، یعنی نیاز به مدیریت مازاد، حفاظت و سازماندهی نیروی کار داشت. روندی که به جدایی تدریجی میان تولیدکنندگان و مدیران، متخصصان دینی، جنگاوران انجامید. نتیجه همه اینها پیدایش سلسلهمراتب اجتماعی، امتیازات موروثی، و مالکیت نمادین یا واقعی بر منابع بود. در این مرحله طبقات ممکن است کاملاً تثبیتشده و نهادی نبوده باشند، اما شکلهای ابتدایی نابرابری و سلطهٔ متمرکز پدیدار شده بودند. ضمن اینکه این گذار در همه جا و در آغاز توام با خشونت نبوده است. شهرنشینی از حدود ۴ تا ۳ هزار سال پیش از میلاد، با آغاز تمدنهای بینالنهرین، مصر، سند، ایلام آغاز می شود که با تمرکز جمعیت، دیوارهای حفاظتی، تقسیم کار پیچیده؛ معابد، کاخها، خطوط حملونقل، دستگاه اداری و پیدایش خط، نظام مالیات، ارتش و دولت متمرکز همراه است. شهرنشینی فرآیندی دیرتر از پیدایش اولیهٔ طبقات است، اما عامل شتابدهنده و تثبیتکنندهٔ آن نیز هست. شهرنشینی در اواخر نوسنگی و آغاز عصر مس و سنگ یا مس سنگی و سپس عصر برنز رخ میدهد. نخستین شهرهای واقعی، مانند اوروک و لاگاش، در عصر برنز اولیه پدید آمدند. این شهرها هر دو در منطقهٔ بینالنهرین جنوبی، یعنی جنوب عراق کنونی، واقع بودند. شکوفایی شهر اوروک به حدود ۴ تا ۳ هزار سال پیش از میلاد باز می گردد. این یکی از نخستین شهرهای واقعی با جمعیت چند ده هزار نفر و معابد عظیم بود و اختراع خط میخی در آنجا صورت گرفت. شهر دارای دیوارهای شهری گسترده و ساختار سیاسی و مذهبی پیچیده بود و حماسهٔ گیلگمش، پادشاه اوروک، به این شهر نسبت داده میشود. شهر اوروک جزیی از تمدنی بود که سومر نام دارد. تمدن سومر به مجموعهای از دولت - شهرهای مستقل ولی دارای زبان، فرهنگ، دین، ساختار اجتماعی و اقتصادی مشترک اطلاق میشود که در منطقهٔ جنوب بینالنهرین (جنوب عراق امروزی) حدود ۳۵۰۰ تا ۲۰۰۰ پیش از میلاد شکوفا شدند. در این تمدن، هیچ پایتخت واحد یا دولت مرکزی در آغاز وجود نداشت، بلکه هر شهر، دولت خود را داشت. اما این دولتها به یک زبان مینوشتند (سومری)، به خدایان مشترک اعتقاد داشتند و ساختار اجتماعی مشابهی داشتند (کاهنان، شاه، دهقان، برده). در همه آنها نظام مالکیت، اداری، معبد و ارتش مشابهت داشت و با یکدیگر جنگ، اتحاد، یا رقابت داشتند. تقریبا همزمان با آن چندین تمدن مهم دیگر نیز در منطقهٔ اسیای غربی که هر یک ویژگیها، ساختارها و مسیرهای خاص خود را داشتند، اگرچه شباهتها و تبادلات فرهنگی میان آنها نیز چشمگیر بود. از مهمترین آنها تمدن ایلام است که در جنوب غرب ایران، منطقهٔ خوزستان و ایلام کنونی (شوش، آوان، آنشان- در خوزستان، لرستان و فارس) شکل گرفت و از حدود۳ هزارسال پیش از میلاد تا ۶۴۰ق.م شکوفا بود. تمدن مصر باستان نیز تقریبا همزمان در دره نیل و شمال شرقی آفریقا شکل گرفت. این تمدن با دولت پادشاهی متمرکز و فرعون بهعنوان خدای زنده، وحدت ملی زودهنگامتر و ثبات سیاسی بیشتر، خط هیروگلیف، معماری هرمی، و آیینهای پس از مرگ بسیار پیشرفته شناخته می شود. در کنار اینها ازتمدن سند در دره رود سند، در پاکستان و شمال غرب هند کنونی نیز باید یاد کرد که زمان شکوفایی آن به حدود ۲۶۰۰ تا ۱۹۰۰ ق.م باز می گردد. این تمدن با شهرهای بسیار منظم و برنامهریزیشده، شبکه فاضلاب، معماری آجرپخته، سازمان اجتماعی پیشرفته، خط ناشناخته (رمزگشایینشده) و شواهد اندک از تمرکز قدرت سیاسی شناخته می شود. مهمترین ویژگی آن در نیافتن شواهدی روشن از وجود شاهان یا معابد بزرگ، و ساختار اجتماعی و طبقاتی است. ظاهرا تنها تمدن بزرگی است که بدون نیاز به شاه و معبد و طبقات توانسته است مازاد را به شکلی نسبتا برابر مدیریت و توزیع کند. فروپاشی و ناپدید شدن آن که دلایلش چندان روشن نیست، احتمالا بدلیل همین ناهماهنگی ساختار سیاسی و اجتماعی آن با نظام مازاد بوده است. یعنی یا براثر پیدایش اختلاف و تضاد میان جامعه مدیریتی که می خواسته منابع مازاد را به سود خود تخصیص دهد با توده مردم که در مقابل آن ایستادگی می کرده اند و یا به دلیل از پای درامدن دربرابر هجوم خارجی براثر نداشتن طبقه جنگاور و پادشاه که از شهر و تمدن محافظت کند. همه اینها نشان می دهد که پیدایش مازاد و مدیریت مازاد، روبنای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و نهادین خود را می طلبیده است که اگر چه مقدر نبوده اند ولی تقریبا در همه جا شکل هایی مشابه یافته است و بدون تسلط آن شکل ها قابل دوام نبوده است. پیدایش کاهن و معبد و شاه و جنگاوران نه یک پدیده تصادفی بلکه نتیجه پیدایش مازاد و نابرابری در تقسیم آن بوده است. تمدن های دیگری که این ساختارها را داشتند نیز مانند تمدن سند که نداشت فروپاشیدند ولی آن تمدن ها، به شکل هایی دیگر ادامه یافتند، در حالیکه تمدن سند با ساختار افقی و غیرطبقاتی آن برای همیشه ناپدید شد.
۲ – ایین ها و مناسک علوم اجتماعی عامه گرای غربی تفاوت ایین ها و مناسک و مدیریت در تمدن های شهری مبتنی بر مازاد را با جوامع پیشین شکارچگی و گرداورنده خوارک یا کشاورزی ابتدایی نمی پذیرد یا کم اهمیت جلوه می دهد. بنظر آنان همه اینها از جمله اعتقاد به خدایان و ایین ها و مناسک و نوعی مدیریت در آن جوامع نیز وجود داشتند. با اینحال تمدن مازاد یک تغییر کیفی در همه این عرصه ها ایجاد کرد که به هیچوجه ادامه گذشته نبود. خدایان و مناسک اعتقاد به موجودات ماورایی، ارواح، و نوعی از خدایان پیش از آغاز شهرنشینی وجود داشت، اما شکل، نقش اجتماعی، و کارکرد خدایان در دوران تمدن های مبتنی بر مازاد و به ویژه دوران شهرنشینی با دوران پیش از آن کاملا متفاوت بود. در دورههای نوسنگی که انسانها عمدتاً در دهکدههای کوچک با ساختارهای اشتراکی زندگی میکردند، باورهای مذهبی چند ویژگی داشت. نخست اینکه چندخدایی، پراکنده و طبیعتمحور بود. خدایان بهشکل ارواح یا نیروهای مرتبط با طبیعت (کوه، رود، باران، باروری، حیوانات، چرخهٔ فصول) شناخته میشدند. در این دوران الوهیت با مکانهای خاص گره خورده بود: سنگهای مقدس، چشمهها، غارها، درختان کهن. همچنین خدایان زن و باروریمحور نقش مرکزی داشتند. باروری، چرخهٔ مرگ و تولد، و زمین در مرکز نظام اعتقادی بودند، نه جنگ، سلطه یا نظم سیاسی. دوم اینکه در این دوران تفکیک کارکردی میان کاهن و ریشسفید و شمن یا جادوگران قبلیه وجود نداشت. کسانی که با روحها ارتباط میگرفتند، "شمنها" بودند و نه "کاهن" به معنای نهادی و تعیین شده آن. این شمنها نقشی آیینی، درمانی، و نمادین داشتند و نه اقتصادی یا اداری. با شکلگیری شهرها در سومر، مصر، ایلام و...، نظام اعتقادی نیز دگرگون شد: در درجه نخست ما شاهد ظهور خدایان شهری و دولتی شدیم. هر شهر خدای محافظ خاص خود را داشت (مثلاً انانا برای اوروک، انلیل برای نیپور). این خدایان شخصیتمند، متمرکز، و فرماندهنده بودند و نه نیروهای پراکنده طبیعت. باور به اینکه خدای شهر مالک زمین، مردم، و محصول است در این مرحله نهادینه شد. در همین دوران ساخت معابد بهعنوان نهاد قدرت آغاز شد. معابد بهتدریج به مرکز اقتصادی، انبار، کارگاه، و اداره تبدیل شدند. کاهنان معبد بر زمینها، نیروی کار، تجارت، حسابداری و توزیع مازاد نظارت داشتند. طبقه ای به عنوان کاهن که در عین حال مدیران دینی و اقتصادی بودند شکل گرفتند. کاهنان با ادعای "نمایندگی خدای شهر" از مردم خراج و محصول میگرفتند. قدرت آنها پایدار، سازمانیافته و موروثی شد، نه وظیفه ای موقتی یا شمنی. بدینسان در مرحله پیشاشهری، خدایان بازتاب رابطهٔ انسان با طبیعت و تولید زندگی بودند. در حالیکه در دوران شهرنشینی، خدایان به ابزار تثبیت نظم اجتماعی و توجیه سلطه نهادی تبدیل شدند. در این شرایط کاهنان از شمنها و جادوگرهای قبیله ای به طبقهای اداری، قتصادی و مذهبی ارتقا یافتند. بنابراین، این درست است که اعتقاد به خدایان پیش از شهرنشینی هم وجود داشت، اما این خدایان نه فرماندهنده، نه سیاسی، و نه مالک بودند. با پیدایش شهر و مازاد، خدایان به فرمانروایان تبدیل شدند، معابد پدید آمدند، و طبقه کاهنان بهمثابه بازوی ایدئولوژیک و مدیریتی نظم طبقاتی نوظهور شکل گرفت. این، یک دگرگونی کیفی در مفهوم دین و جایگاه خدا و جامعه بود و نه فقط نوعی تکامل در باورها. خدایان پیشاشهری، بازتاب درک موهوم از نیروهای طبیعت بودند. در جوامع شکارچی- گردآورنده و سپس کشاورزان ابتدایی، تجربهٔ انسان با طبیعت - باران، طوفان، زایش، مرگ، فصلها-چنان قدرتمند، غیرقابلپیشبینی و حیاتی بود که بهشکل طبیعی در قالب شخصیتبخشی و نیروی مقدس یا در واقع همان خدایان و نیروهای ماورایی بازتاب یافت. اعتقاد به این خدایان، موهوم -یعنی بی مبنا - نبود بلکه بازتاب ناتوانی انسان در کنترل طبیعت با ابزارهای شناختی محدود آن زمان بود. عملکرد آنها نه کنترل جامعه، بلکه تسکین روانی، معنا بخشی، و ایجاد آیینهای همبستگی درون جامعه کوچک بود. در حالیکه خدایان شهری، سازههای آگاهانهٔ نظم اجتماعی - اقتصادی بودند. با پیدایش شهر و مازادجامعه با بحرانهای جدیدی مواجه شد: مدیریت منابع، بدهی، نابرابری، مالکیت، کار اجباری، توزیع غذا در قحطی، و کنترل جمعیت. در این شرایط نهاد معبد و خدایان شهری، برای مشروعسازی نظم جدید، ساختن سلسلهمراتب، و تثبیت قدرت مدیریت و مدیران مازاد پدید آمدند. این خدایان دقیقاً در تقاطع اقتصاد، حسابداری، سیاست و آیین ها عمل میکردند و نه در عرصهی صرفاً روحی یا آسمانی. به تعبیر دیگرخدایان جدید، ابزارهای ساخت قدرت بودند، نه پاسخ بیواسطه به طبیعت. ولی اعتقاد پیشین به خدایان طبیعت، مسیر این گذار را هموار کرد. انسانهایی که پیشتر به وجود ارواح، خدای باروری، و چرخههای آسمانی معتقد بودند، در یک فرایند طولانی پذیرش خدایان متمرکز جدید را طبیعی و نه تحمیلی میدیدند. کاهنان توانستند خدای جدید را نه "ابداعی"، بلکه امتداد الوهیت کهن اما در شکل فرمانروا و مالک معرفی کنند. بدینگونه بود که مثلا انانا، از یک الههٔ باروری ساده، در تمدن شهری تبدیل میشود به الههای با معبد، زمین، دفتر حسابداری، و کارگران وابسته. نتیجه اینکه خدایان پیشاشهری بازتاب نادانی مقدس درباره طبیعت بودند. خدایان شهری محصول دانایی سیاسی–اقتصادی برای مدیریت مازاد. و گذار نرم از اولی به دومی از طریق سنتها، آیینها، و حافظهٔ فرهنگی ممکن شد. این دگردیسی خدایان، نه فقط تحول در دین، بلکه تبدیل باور به ابزار نظم طبقاتی و مدیریت جامعه بود. این گذار همچنین به این دلیل به شکل نرم انجام شد که جامعه مدیریتی جدید از همان آغاز یک جامعه مسلط و طبقاتی شکل یافته نبود، بلکه نتیجه ضروت تقسیم کار برای مدیریت مازاد بود. مدیریت نظام ابیاری و انبارداری و ذخیره سازی و ساختن بناها و غیره نیاز به تقسیم کاری را ایجاد می کرد که جامعه هنوز آن را تحمیلی در نظر نمی گرفت و طبیعی می دانست و در واقع نیز در آغاز تحمیلی نبود. بخشی از جامعه باید به کار تولید اشتغال می داشت تا خوراک بخشی دیگر را که کار مدیریت یا ساختمان معابد اشتغال داشت را تامین کند. این کار که در آغاز به شکل دوره ای و متناوب انجام می شد به تدریج به شکلگیری یک جامعه مدیریتی تثبیت شده و موروثی انجامید که به شکل کاهنان و پادشاهان توزیع مازاد را به سود خود سازمان داد. به همین شکل بیگاری، یعنی کار عده ای برای تامین معیشت جامعه مدیریتی در آغاز شکلی طبیعی به خود داشت و نه اینکه حاصل فشار و زور بیرونی باشد. اما این بیگاری بعدا نهادینه و مسلط و اجباری شد. از این زمان بود که کاهن و روحانی و دین نقشی دوگانه یافتند: ۱- نقش مدیریتی: در مرحلهای که مازاد تولید شکل گرفته و بدهی، بهره، تقسیمکار، انبارداری، و مالیات بتدریج نهادینه شدند کاهنان و نهاد دیندر تمدن های آغازین شهری چند وظیفهٔ مشخص پیدا کردند. اول زمانبندی کشاورزی بر اساس تقویم مقدس یعنی تقویمی که دوره بندی های طبیعت را به خواست و رفتارهای خدایان و اسطوره ها و آیین ها پیوند می زد و به آن جنبه مقدس می داد. دوم مدیریت انبارها، نیروی کار، و زمینها تحت مالکیت خدای شهر. سوم سازماندهی مناسک عمومی که مشروعیت اجتماعی نظام را تثبیت میکرد. در این بخش دین بهمثابه نماد مشروعیت نظم اقتصادی- اجتماعی عمل میکرد. ۲- اما با رشد شهر و طبقات، مرگ دیگر فقط رویدادی طبیعی نبود، بلکه با ترک وابستگان، رنجهای طبقاتی، و احساس بیعدالتی ترکیب میشد. کار روزانه، بدهی، فقر، خدمت اجباری، و تفاوت منزلت، زخمهای روانی عمیقی ایجاد میکرد. در این وضعیت، دین و کاهن روایتی معنوی و مقدس برای رنجها ارائه میداد ("بلا خواست خدایان است"، "رنج تطهیر است"، "پاداش در جهان دیگر خواهد آمد") و از طریق آیینها، مراسم عبادی، و سرودها، تسلی جمعی ایجاد میکرد. کاهن، در کنار حسابدار معبد، روانشناس باستان نیز بود و با زبان آسمانی، واقعیت زمینی را تلطیف میکرد و این نیز مشابه نقش شمن در قبایل شکارچی بود. همین پیوند این دو نقش بود که به تثبیت سلطه با رضایت درونی می انجامید و دین را به ابزاری خارقالعاده برای تثبیت نظم طبقاتی و در عین حال ابزار اعتراض بدان تبدیل کرد: مردم نهفقط مجبور بودند، بلکه باور داشتند که باید اطاعت کنند. نهفقط استثمار میشدند، بلکه آن را معنادار و مقدر میدانستند. بدینسان نارضایتی اجتماعی، با مناسک آیینی (مانند روضه و سینه زنی، ریاضت، نماز جماعت و حج و غیره در دوران امروز)، به سطح نمادین منتقل و تخلیه میشد. با اینحال ادیان، به ویژه دین های بزرگ - یا روایت هایی از آنها- به تدریج توانستند نقش اعتراض به این مناسبات را نیز ایفا کنند و برعهده بگیرند. مشابه این نقش و ایین ها در جوامع شکارچی و گردآورنده پیشانوسنگی و آغازین آن وجود داشت. اما در آن دوران آیینها اغلب نقش همبستگی جمعی، تسکین روانی، و جادوی موفقیت داشتند و حول توتمها، ارواح طبیعی،یا نیاکان شکل میگرفتند. اما در جوامع نوسنگی مبتنی بر مازاد، آیینها به ابزار تثبیت نظم اجتماعی و مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل شدند و اعتقاد به خدایان متمرکز، سلسلهمراتب مقدس و نقش متمایز کاهنان پدید آمد. از نظر شکل آیینها در جوامع شکارچی آیینها ساده، انعطافپذیر، مبتنی بر تجربه مستقیم طبیعت و اجرای جمعی بودند؛ مکان آیینی اغلب فضاهای طبیعی چون غار، جنگل یا دشت بود. در حالیکه در جوامع مازادمحورآیینها ساختارمند، سلسلهمراتبی و تکرارشونده بودند، در مکانهای ساخته شده مانند معابد برگزار میشدند و تحت کنترل متخصصان دینی یا کاهنان بودند. از نظر موضوع در جوامع شکارچی اعتقاد به ارواح طبیعت، نیروهای نامرئی، ارواح حیوانات یا نیاکان غالب بود. هیچ خدای متمرکز یا سلسله مراتب الهی وجود نداشت. در حالیکه در جوامع مازادمحور خدایان مشخص، دارای نام و قلمرو، همراه با نظامهای چندخدایی، خدایان کشاورزی، باران، آفتاب، مرگ و غیره شکل گرفتند. گاه خدای اصلی جایگزین بقیه میشد یا نقش سلطنتی مییافت. بدینسان ما شاهد یک گذار تاریخی طولانی از جوامع اشتراکی اولیه به نظام طبقاتی هستیم که تقریبا همه عناصر دوران پیشاطبقاتی را حفظ می کند ولی آنها را به شکلی تازه و در چارچوبی متفاوت و متضاد تفسیر و نهادین می کند. تفاوتی که بعدها در مسیر تمدن های شرقی با تمدن های یونان و روم مبتنی بر برده داری خشن و تولیدی پیدا شد ناشی از سرعت طی این مسیر در شرایط دستیابی به اخرین دستاوردهای اجتماعی، ساختاری و تولیدی تمدن های شرقی بود.
تلگرام راه توده:
برای ادامه و بحث بیشتر در این زمینه نگاه کنید به اثار گوردون چایلد بویژه : انسان خود را می سازد و طلوع تمدن اروپایی. همچنین به اثار مایکل هادسون : Hudson, Michael. “...and Forgive Them Their Debts: Lending, Foreclosure and Redemption from Bronze Age Finance to the Jubilee Year”, ISLET-Verlag, 2018 Hudson, Michael, “The Collapse of Antiquity: Greece and Rome as Civilization’s Oligarchic Turning Point” ،ISLET-Verlag, 2023. Hudson Michael,“Temples of Enterprise_ Creating Economic Order in the Bronze Age Near East”, ISLET-Verlag, 2024 هادسون در این آثار عمدتا به نقش بدهی و نزولخواری در شکلگیری نظام طبقاتی و برده داری در شرق و تفاوت آن با یونان و رم می پردازد. وی دوام تمدن های شرقی از یکسو و فروپاشی دو تمدن یونان و رم را، از سوی دیگر، برآمده از خشونت برده داری و ناتوانی آنها در مهار اشراف برده دار و توان شرق در این مهار می داند. همچنین به کتاب ویم دریکسنز و والترفرمانتو تحت عنوان : Walter Formento ; Wim Dierckxsens. : Pour une nouvelle civilisation : le projet multipolaire,1ère éd. - Buenos Aires، Acercandonos, 2021. برای مراحل بخشی از این تحول در ایران نیز نگاه کنید به اثر ایرج اسکندری : در تاریکی هزاره ها به ویژه از بخش هشتم به بعد : ایرج اسکندری : در تاریکی هزاره ها، به کوشش علی دهباشی، تهران، آقتاب، چاپ اول، ۱۳۷۷ ای. کاژدان و دیگران : تاریخ جهان باستان، جلد اول شرق باستان، ترجمه کاظم، انصاری، باقر مومنی، علی الله همدنی، تهران، بامداد، چاپ چهارم، ۱۳۵۳
|