راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

بخش دولتی

و بخش خصوصی

در امریکا

 

     

خلاصه

برخلاف افسانه "نوآوری خصوصی" قلب واقعی فناوری مدرن آمریکا نه در بخش خصوصی بلکه در برنامه ریزی دولتی پنهان است. پرتاب اسپوتنیک در ۱۹۵۷ دولت آمریکا را واداشت تا با تأسیس دارپا و ناسا (۱۹۵۸) نوعی سازمان مرکزی پنهان برای سرمایه ‌داری بنا کند: نهادهایی که با بودجه عمومی، تولید علم را سازمان دهی  می کرد تا برتری فناورانه و نظامی غرب حفظ شود.

اما جهت این برنامه ریزی از آغاز وارونه بود: در شوروی، علم در خدمت بازتولید اجتماعی بود؛ در آمریکا، علم در خدمت بازتولید سود. دارپا با تأمین مالی هزاران پروژه دانشگاهی و صنعتی، زیربنای تمام فناوری های بعدی از اینترنت و ج.پی.اس. تا هوش مصنوعی را گذاشت؛ ولی مالکیت آن ها به بازار خصوصی واگذار شد.

در دهه های بعد، از دل همین ساختار، "سیلیکون ‌ولی" پدید آمد: منطقه ای که محصول نبوغ "کارآفرینان" خصوصی معرفی می شد، اما در واقع بر دوش مالیات عمومی و سرمایه ‌گذاری دولتی ایستاده بود. با گسترش نولیبرالیسم در دهه ۱۹۸۰، این رابطه وارونه تر شد: دولت هزینه پژوهش را پرداخت، اما دستاوردها را بخش خصوصی تصاحب کرد. به تدریج دولت از تولید کننده علم به مشتری علم خصوصی ‌شده بدل شد، و چرخه ای ضد بازتولیدی شکل گرفت: دولت فناوری می سازد، بازار آن را خصوصی می کند، دولت همان را دوباره می خرد.

نتیجه این فرایند، انباشت بی سابقه سود در شرکت های فناوری و سقوط بازده اجتماعی علم است. تمدن سرمایه داری، که روزی علم را ابزار بقای خود ساخت، امروز به مرحله ای رسیده که علم دیگر برای زندگی تولید نمی شود، بلکه برای سود و کنترل به کار می رود. این همان سیر وارونه تمدن سرمایه داری متاخر است: حرکت از برنامه ریزی برای بقای جمعی به برنامه ریزی برای سود مالکیت خصوصی.

 

از دارپا تا سیلیکون ‌ولی. وارونه کردن برنامه ریزی

‏زمینه

این هفته اعلام شد که وزارت جنگ امریکا، پتناگون، در حال واگذاری پروژه ای عظیم موسوم به "گنبد طلایی" به شرکت اسپیس‌ایکس، متعلق به ایلان ماسک است، در حالیکه رقبای این شرکت و مجمتمع های صنعتی – نظامی رقیب مانند لاکهید مارتین و نورتروپ نسبت به وابستگی بیش از حد پنتاگون به ماسک هشدار داده اند.

هدف طرح یادشده ایجاد شبکه ای متشکل از حدود ۶۰۰ ماهواره برای شناسایی و انهدام موشک ها پیش از اصابت انهاست و بودجه اولیه آن در قانون هزینه های عمومی گنجانده شده است. گفته می شود هزینه نهایی این پروژه صدها میلیارد دلار فراتر از برآورد رسمی ۱۷۵ میلیاردی خواهد بود. بدینسان ایلان ماسک با بودجه عمومی و سفارش های نظامی، هم بر روی فناوری های جدید سرمایه گذری می کند و هم سود شرکت خود را افزایش می دهد. منتقدان می گویند تمرکز پروژه های راهبردی در دست یک شرکت خصوصی می تواند نوآوری را محدود و هزینه ها را افزایش دهد. با این حال مقامات دولتی بر کارآمدی فناوری های اسپیس‌ایکس در حوزه امنیت ملی تأکید دارند و مدیران شرکت نیز رابطه نزدیک با دولت را تضمین‌ کننده ادامه همکاری می دانند.

‏۱- افسانه نوآوری خصوصی

در روایت رسمی غرب، بویژه از دهه ۱۹۸۰ به بعد، "سیلیکون‌ ولی" – منطقه ای در امریکا که شرکت های نوآورانه در آن قرار گرفته اند- نماد خلاقیت فردی و کارآفرینی آزاد معرفی شد؛ سرزمینی که در آن ذهن های جوان و جسور، بدون دخالت دولت، نوآوری را به بازار آوردند و "اقتصاد دیجیتال" را ساختند. این روایت، که امروز بصورت اسطوره ای در کتاب های مدیریتی و رسانه ها تکرار می شود، در واقع بازسازی ایدئولوژیک همان اندیشه ای است که نولیبرالیسم بر آن بنا شده است: این ‌که موتور پیشرفت، بخش خصوصی است و دولت باید فقط نقش ناظر را ایفا کند.

اما تاریخ واقعی مسیر دیگری را نشان می دهد. از دل بحران جنگ سرد، ایالات متحده، همان دولتی که شعار "آزادی بازار" را سر می داد، شبکه ای از نهادهای برنامه‌ ریز و نظامی پدید آورد که وظیفه ‌شان تولید علم، فناوری و زیرساخت های نو بود. دولت آمریکا پس از شوک اسپوتنیک در سال ۱۹۵۷ دریافت که بقای اقتصادی و سیاسی اش دیگر با نیروهای بازار آزاد تضمین نمی شود.* آنچه لازم بود، برنامه ریزی علمی و متمرکز برای بقا در رقابت با اتحاد شوروی بود. بدین‌ترتیب، نخستین گام به سوی آنچه بعدها "اقتصاد دیجیتال" نام گرفت، نه در شرکت های خصوصی یا "سیلیکون ولی" بلکه در عمق پنتاگون و نهادهای دولتی برداشته شد.

نقطه آغاز این مسیر، تأسیس نهادی بود که در ظاهر کوچک و فنی به نظر می رسید، اما در عمل بنیان عقلانیت جدید سرمایه داری را گذاشت: "دارپا"

‏۲- دارپا: سازمان برنامه ریزی پنهان سرمایه داری

در ۱۹۵۸، تنها چند ماه پس از پرتاب اسپوتنیک، دولت آیزنهاور با فرمانی فوری، نهادی را بنام "آژانس پروژه های پژوهشی پیشرفته دفاعی" یا به اختصار "دارپا" تأسیس کرد. مأموریت دارپا روشن بود: جلوگیری از آنکه آمریکا بار دیگر از نظر علمی یا نظامی غافلگیر شود. این نهاد مستقیما به وزارت دفاع وابسته بود، اما ساختاری داشت کاملا متفاوت از بوروکراسی سنتی: کوچک، موقتی، و متکی بر شبکه ای از دانشگاه ها، پیمانکاران و آزمایشگاه های خصوصی.

دارپا نخستین شکل "برنامه ریزی فناورانه" سرمایه داری بود؛ نوعی برنامه ریزی مرکزی برای تولید علم، اما بسود بازار. در واقع، سرمایه داری غربی، که در ایدئولوژی خود از "برنامه ریزی سوسیالیستی" انتقاد می کرد، در دل خود همان سازوکار را به شکلی وارونه بازسازی کرد. اگر در اتحاد شوروی هدف از برنامه ریزی، بازتولید اجتماعی و انسانی بود، در آمریکا هدف، بازتولید قدرت و سود بود.

در نخستین دهه فعالیتش، دارپا بیش از هزار پروژه پژوهشی را در دانشگاه های آمریکا تأمین مالی کرد؛ از علوم رایانه و فیزیک تا مهندسی فضایی. بودجه آن مستقیما از خزانه عمومی تامین می شد ولی دستاوردها در نهایت به مالکیت شرکت های خصوصی درمی‌آمد. در اینجا، عقلانیتی نو زاده شد: دولت به عنوان سرمایه‌گذار بی سود و بخش خصوصی به عنوان مالک سود و بازده اجتماعی، همانند آنچه اکنون در اختیار ایلان ماسک و شرکت او قرار گرفته است.

از دل همین نهاد بود که نخستین شبکه رایانه ای جهان بنام "آرپانت"، متولد شد که بعدها به پایه اینترنت بدل گردید. فناوری موقعیت‌یابی جهانی یا "جی.پی.اس."، سیستم های رابط کاربر گرافیکی، و بخش بزرگی از فناوری های هوش مصنوعی اولیه نیز مستقیما از برنامه های دارپا سرچشمه گرفتند. بنابراین برخلاف تصور رایج، دستاوردهای بزرگ فنی ایالات متحده در دل دانشگاه های آزاد یا شرکت های خصوصی پدید نیامدند، بلکه از دل برنامه ریزی دولتی برای برتری نظامی زاده شدند.

‏۳- برنامه ریزی برای رقابت، نه برای زندگی

دارپا نه فقط پاسخی علمی و فنی به دستاوردهای اتحاد شوروی، بلکه پاسخی تمدنی بود. جهان سرمایه داری دریافت که بدون سازمان دهی و برنامه ریزی، نمی تواند در برابر نظمی که علم و صنعت را در خدمت منافع جمعی بسیج کرده بود دوام آورد. اما در تقلید از رقیب شرقی، جهت این برنامه ریزی وارونه شد.

‏در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰، در حالیکه جهان سرگرم رقابت فضایی و نظامی دو ابرقدرت ایالات متحده و اتحاد شوروی بود، در کالیفرنیا زنجیره ای از دانشگاه ها، آزمایشگاه ها و صنایع دفاعی مستقیما با بودجه فدرال شکل گرفت که بعدا "سیلیکون ‌ولی" نام گرفت. اما برخلاف افسانه رایج، این منطقه نه از دل نوآوری خصوصی، بلکه از دل نظامی ‌سازی دانش عمومی زاده شد.

دانشگاه استنفورد، که امروز نماد خلاقیت کارآفرینانه تلقی می شود، در دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بیش از نیمی از بودجه پژوهشی خود را از وزارت دفاع آمریکا دریافت می کرد. استادان برجسته این دانشگاه، از جمله "فردریک ترمن"، شبکه ای میان دانشگاه، صنایع دفاعی و دولت ایجاد کردند که بعدها هسته صنعتی سیلیکون‌ ولی شد. شرکت های نیمه‌هادی مانند فیرچیلد و اینتل، نخستین قراردادهای بزرگ خود را از پروژه های پنتاگون و ناسا دریافت کردند.

در واقع، آنچه بعدها "کارآفرینی فناوری" نام گرفت، در اصل پیمانکاری نظامی بود. بسیاری از بنیان‌گذاران شرکت های بزرگ رایانه و الکترونیک، پیش تر در پروژه های دارپا و ناسا کار کرده بودند. دولت بودجه کلان برای توسعه تراشه ها، ریزپردازنده ها و شبکه های ارتباطی پرداخت کرد، اما پس از پایان پروژه ها، مالکیت فناوری به بخش خصوصی که خود بخشی از کارگزاران دولتی پیشین هم بودند منتقل شد.

به این ترتیب، مدلی تازه از رابطه دولت و بازار پدید آمد: دولت پژوهش‌ محور- بازار سودمحور. دولت می پرداخت، بازار می فروخت. و به زودی این سازوکار به ستون فقرات اقتصاد آمریکا بدل شد.

در این دوره، دارپا و نهادهای مشابه مانند "بنیاد ملی علوم" (ان.اس.اف) یا "اداره ملی هوانوردی و فضا" (ناسا)، به مراکز تأمین مالی و ابداع فناوری‌هایی تبدیل شدند که نه نوآوری، نه فناوری و نه بازار خصوصی آن بدون بودجه دولتی اساسا وجود نداشت. شبکه های رایانه ای، موتورهای جستجو، الگوریتم های اولیه هوش مصنوعی، فناوری صفحه لمسی و رابط کاربری و ... همگی در پروژه های دولتی تولید شدند، اما بعدها به نام شرکت های خصوصی ثبت شدند.

به این ترتیب، فرآیند خصوصی سازی دانش عمومی آغاز شد. از این پس، دولت دیگر مالک و برنامه‌ریز علم نبود؛ بلکه از یکسو سرمایه‌گذار بی سود و از سوی دیگر، مشتری و خریدار فناوری های خصوصی ‌شده شد، که فناوری اش را خودش ایجاد کرده بود. این انتقال آرام، نقطه آغاز سیلیکون ‌ولی بعنوان نماد اقتصاد جدید بود؛ اقتصادی که در ظاهر متکی بر نوآوری فردی است، اما در باطن بر دوش مالیات عمومی و سرمایه گذاری دولتی ایستاده است.

‏۴- شکل گیری ایدئولوژی "نوآوری خصوصی"

در دهه ۱۹۸۰، هم‌زمان با اوج‌گیری نولیبرالیسم و دولت های تاچر و ریگان، نظم جدیدی از روایت ‌سازی در غرب شکل گرفت. این روایت، که از رسانه ها تا دانشگاه ها تکرار شد، چنین می گفت: "دولت باید کوچک شود تا نیروهای خلاق جامعه شکوفا شوند." اما در واقع، این کوچک‌ سازی نه به معنای حذف نقش دولت در ایجاد سود خصوصی، بلکه پنهان کردن نقش آن بود.

در پس شعار "بازار آزاد"، همان ساختار عظیم دارپا، پنتاگون، ناسا و بنیاد ملی علوم باقی ماند؛
تنها چیزی که تغییر کرد، نحوه نمایش آن بود. به جای آنکه علم و فناوری به عنوان محصول سرمایه گذاری عمومی شناخته شود، اکنون به نام "کارآفرینی خصوصی" ثبت می شد.

این تغییر لحن، یکی از بزرگ ترین دستاوردهای ایدئولوژیک سرمایه داری متأخر بود. زیرا به بازار اجازه داد تا دستاوردهای عمومی را به عنوان تجلی نبوغ فردی مصادره کند. ضمن اینکه به کشورهای پیرامونی و عقب مانده این توهم را وعده می داد که با کنار کشیدن دولت، بخش خصوصی "انقلابی عظیم در علم و فن" ایجاد خواهد کرد. بدینسان همان فناوری‌هایی که در پروژه های دارپا و ناسا توسعه یافته بود، در دهه ۱۹۹۰ با نام های تجاری جدید وارد بازار شد: اپل، مایکروسافت، گوگل، آمازون، تسلا و ... همگی وارثان مستقیم پژوهش‌هایی بودند که هزینه‌شان از بودجه عمومی تأمین شده بود.

اما رسانه ها و دانشگاه های غربی، به جای افشای این پیوند، افسانه ای تازه ساختند: نوآوری، حاصل رقابت آزاد است؛ دولت، تنها باید ناظر باشد؛ و موفقیت کارآفرین، پاداش استعداد شخصی اوست. در واقع، نولیبرالیسم توانست برنامه ‌ریزی دولتی را حفظ کند اما نام آن را حذف نماید. علم همچنان در شبکه ای از نهادهای عمومی تولید می شد، اما به محض آنکه به سطح کاربرد و سودآوری می رسید، به مالکیت شرکت های خصوصی درمی‌ آمد و دولت خود باید آن را از بازار خریداری می کرد.

این ایدئولوژی ظاهرا "آزادی‌خواهانه"، پوششی بود برای شکل تازه ای از سلطه: سرمایه داری برنامه ریز پنهان. دولت، همچنان موتور تولید علم بود؛ اما سود علم، از آن بازار شد. بدین ‌ترتیب، عقلانیت فنی که روزی در خدمت بقای جمعی شکل گرفته بود، اکنون به ابزاری برای بازتولید سود بدل شد و از دل آن، نظمی برخاست که در ظاهر خلاق است، اما در باطن، بر انباشت غیرمولد و اتلاف منابع انسانی و زیستی تکیه دارد.

‏۵- فناوری ضد بازتولیدی و بحران امروز

امروز، بیش از شصت سال پس از تأسیس دارپا، جهان در نقطه ای ایستاده است که می توان آن را وارونه ‌شدن کامل عقلانیت فناورانه نامید. همان سازوکاری که در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ موتور پیشرفت محسوب می شد؛ یعنی سرمایه گذاری عمومی برای خلق دانش و انتقال آن به بخش خصوصی؛ اکنون به ضد خود بدل شده و به منبع فرسایش تبدیل شده است.

دولت آمریکا هنوز بزرگ ترین بودجه پژوهشی جهان را دارد، اما دیگر "مالک" دانش نیست.
اکنون وزارت دفاع، ناسا، و حتی سازمان های علمی مانند بنیاد ملی علوم، برای اجرای بسیاری از پروژه ها، باید از شرکت های خصوصی فناوری خدمات بخرند: از گوگل برای محاسبات ابری، از آمازون برای سرورهای داده، از مایکروسافت برای زیرساخت های نرم‌افزاری و از اسپیس‌ایکس برای پرتاب ماهواره و شبکه های دفاعی. دولت دیگر تولیدکننده علم نیست، بلکه مشتری بازار علم خصوصی‌شده است.

در دهه ۲۰۲۰، این روند به اوج رسیده است. شرکت‌هایی مانند گوگل، آمازون و متا، اسپیس ایکس به غول های انحصاری بدل شده اند که نه ‌تنها بر بازار، بلکه بر خود دولت نیز سلطه دارند. دولت ها برای حفظ امنیت، اداره داده ها، یا حتی مدیریت جنگ های سایبری و فناوری های دفاعی وابسته به همان شرکت‌هایی هستند که از دل بودجه عمومی زاده شده اند. بدین‌ترتیب، استقلال فناورانه دولت از میان رفته و جای آن را وابستگی فناورانه متقابل گرفته است: دولت بدون شرکت ها نمی تواند عمل کند، و شرکت ها بدون قراردادهای دولتی نمی توانند بمانند.

در ظاهر، این وضعیت نشانه هم زیستی است؛ اما در واقع، نشانه بن‌بست تمدنی است. زیرا در این ساختار، هیچ بازتولیدی رخ نمی دهد: دولت تنها هزینه می کند، بازار تنها می گیرد، و دانش، به جای گسترش همگانی، به انحصار معدودی شرکت درمی‌آید. چرخه علم از باززایی به تکرار و از خلاقیت به کنترل تبدیل شده است. آنها که نسبت به قرارداد وزارت جنگ امریکا با ماسک درباره محدود شدن نوآوری هشدار می دهند درواقع همین وارونگی را بیان می کنند.

به این ترتیب، تمدن سرمایه داری در مرحله ای قرار گرفته است که می توان آن را ضد بازتولیدی ترین شکل تاریخ فناوری دانست: علم هنوز تولید می شود، اما نه برای ارتقای زندگی انسانی؛ بلکه برای حفظ انحصار، نظارت، و بازتضمین سود.

‏۶- سخن نهایی: سیر وارونه تمدن سرمایه داری

اگر مسیر یک قرن اخیر علم و فناوری را دنبال کنیم، درمی‌یابیم که سرمایه داری از نقطه ای آغاز کرد که در آن، علم ابزاری برای رهایی و پیشرفت تلقی می شد، و به جایی رسید که علم، ابزار بقای نظامی شده است که خود از درون تهی گشته است.

دارپا در آغاز نشانه پیروزی عقلانیت برنامه‌ ریزی بر هرج ‌و مرج بازار بود. سرمایه داری غربی پس از اسپوتنیک دریافت که برای بقاء باید چیزی از سوسیالیسم بیاموزد: برنامه ریزی، هماهنگی، و بسیج منابع عمومی برای اهداف بلند مدت. اما آنچه آموخت، تنها "شکل" برنامه ریزی بود، نه "روح" جمعی و سوسیالیستی آن. به جای اینکه علم در خدمت بازتولید زندگی قرار گیرد، در خدمت بازتولید سود قرار گرفت. بدین‌ترتیب، آنچه می توانست مرحله ای از بلوغ عقلانیت تمدنی باشد، به وارونگی آن انجامید. در نیمه قرن بیستم، سرمایه داری به مدد همین برنامه ‌ریزی پنهان، از فروپاشی پس از جنگ جهانی دوم عبور کرد.

اما در قرن بیست‌ویکم، همان سازوکار به قفسی تبدیل شده که درون آن گرفتار است: دولت هزینه می کند، بازار سود می برد، و بازتولید واقعی متوقف می شود. دانش، که می بایست منبع رهایی و باززایی باشد، به انحصار درآمده است. نوآوری، که زمانی نشانه زندگی بود، به ابزار کنترل و انباشت بدل شده است. از دارپا تا سیلیکون ‌ولی، تمدن سرمایه ‌داری راهی را پیموده که در ظاهر مسیر پیشرفت است، اما در معنا مسیر وارونگی است : حرکت از عقلانیت برای زندگی، به عقلانیت برای سلطه؛ از علم به مثابه ابزار بازتولید، به علم به مثابه ابزار انباشت.

در پایان این مسیر، همان‌طور که در شوروی بحران از ناتوانی در پیوند علم و زندگی آغاز شد،
در غرب نیز بحران از جدا شدن علم از زندگی آغاز شده است. سیر وارونه تمدن سرمایه داری، سیر بازگشت از عقلانیت به ابزارانگاری است و از دل این بن‌بست است که ضرورت تمدنی تازه زاده می شود: تمدنی که در آن، علم دوباره به خدمت زندگی بازگردد؛ برنامه ریزی، نه برای سود، بلکه برای بازتولید انسان و طبیعت سامان یابد و فناوری امکان چنین سامان و برنامه ریزی را فراهم سازد.

 

 

* برای بحث بیشتر در این مورد نگاه کنید به مقاله "اتحاد شوروی و ..." در راه توده شماره 987

rahetudeh.com/rahetude/2025/novamr/987/khyrkhah.html

 

برای اطلاع بیشتر درباره رابطه دولت امریکا و سیلیکون ولی نگاه کنید به :

Block, Fred & Keller, Matthew. State of Innovation: The U.S Government’s Role in Technology Development – 2011

گزارشی از شبکه های دولتی پشت نوآوری های سیلیکون‌ولی، از دارپا تا ناسا.

‏ O’Mara, Margaret. The Code: Silicon Valley and the Remaking of America -  2019

تاریخ اجتماعی و سیاسی سیلیکون‌ ولی با تمرکز بر پیوند آن با دولت فدرال و ارتش.

‏Mazzucato, Mariana. The Entrepreneurial State: Debunking Public vs Private Sector Myths – 2013

تحلیلی مستند از نقش دولت در ایجاد فناوری های بنیادین و خصوصی‌ سازی منافع عمومی.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 988   -  21 آبان  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت