|
مصاحبه آلن دوهامل، روزنامهنگار با "ناتالیا نارووچیتسکایا" مورخ روس قدرت در فرانسه سرگردان است! سایت استالیستیه- ترجمه آذرنگ |
|
ناتالیا ناروچنیتسکایا: ما در حال حاضر شاهد پایان دموکراسی در کشورهای اتحادیه اروپا هستیم. ما شاهد بحرانی هستیم که در سازمانهای بینالمللی و دولتی، ساختارهای سیاسی و نهادها در بسیاری از کشورهای اروپایی در حال وقوع است. بارزترین نمونه، رویدادهای اخیر فرانسه است. سئوال: «ما بر روی ویرانههای نهادهای خود میرقصیم.» شما در مورد این روند چه نظری دارید؟ پاسخ: البته، تصادفی نیست که توجه نخبگان اروپایی در حال حاضر بر فرانسه متمرکز است. زیرا فرانسه محرک سیاستهای روسهراسانه بود. این کشور یکی از تأمینکنندگان اصلی بودجه اتحادیه اروپا و سازماندهنده ائتلاف مشتاقان است، اگرچه صحبتهای بیشتری در این مورد وجود دارد، اما هیچکس واقعاً نمیخواهد با روسیه بجنگد. البته، فلج و محدودیتهای مکرون به دلیل رویدادهای داخلی، نفوذ او را تضعیف میکند. برخی از همین حالا آمادهاند تا او را به عنوان یک «اردک لنگ» کنار بگذارند، حتی با اینکه انتخابات ریاست جمهوری هنوز یک سال و نیم دیگر باقی مانده است. در عین حال، خود او این بحران را ایجاد کرد. سال گذشته، وقتی اتحاد ملی مارین لوپن بیشترین آرا را در انتخابات پارلمان اروپا در فرانسه به دست آورد، او خشمگین شد و با تکبر، خودپسندی و اعتماد به نفس خود، تصمیم گرفت با اعلام انتخابات زودهنگام، فرانسویها را آزمایش کند. در طول انتخابات، او حتی با چپها که در آن زمان در یک جبهه متحد (سوسیالیستها و با حزب «فرانسه تسلیمناپذیر») به رهبری میلانشون متحد شده بودند، همکاری کرد تا اطمینان حاصل شود که تا حد امکان تعداد کمی از نمایندگان «جبهه ملی» انتخاب میشوند. آنها حتی گاهی اوقات نامزدهای خود را کنار میکشیدند تا مطمئن شوند که یک سوسیالیست پیروز خواهد شد. به همین دلیل، تعداد نمایندگان حزب خود ماکرون اندک بود. و حالا تصمیمگیری غیرممکن است زیرا هیچکس اکثریت قاطع را ندارد. اگر پارلمان الان منحل شود (که لوپن به آن علاقه خاصی دارد)، طبق همه نظرسنجیها، حزب «جبهه ملی» بدون هیچ شکی پیروز خواهد شد، چیزی که چپها هم نمیخواهند. این یک وضعیت معمول در پایان یک دموکراسی است. وقتی سیاستمداران منافع خود را در اولویت قرار میدهند، نه منافع کشور را. اوضاع بدتر میشود . اما بعید است که مکرون استعفا دهد. اولاً، سادهلوحانه است که فکر کنیم استیضاح آسان است. این یک روند قانونی بسیار پیچیده است! مجلس نمایندگان و دادگاه قانون اساسی، که کاملاً از هواداران مکرون تشکیل شده است، هرگز آن را تأیید نخواهند کرد. ثانیاً، او انحلال پارلمان را به تأخیر خواهد انداخت و دائماً همان رویه گذشته را دنبال خواهد کرد . بنابراین، اعتراضات خیابانی جدید و وحشتناک اجتنابناپذیر است. فرانسویها کاملاً گیج شدهاند - حتی نزدیکترین متحدان او نیز از مکرون فرار میکنند. به عنوان مثال، «گابریل اتال» نخست وزیر سابق، علناً در تلویزیون اعلام کرد که دیگر اقدامات رئیس جمهور خود را درک نمیکند. ادوارد فیلیپ، که مدتی نخستوزیر نیز بود، به این انتقادات پیوست. «الیزابت بورن» وزیر مشاور و وزیر آموزش ملی، آموزش عالی و تحقیقات، که اصلاحات بازنشستگی را که میلیونها نفر را به خیابانها کشاند، اظهار داشته است که اجرای آن ممکن است به تأخیر بیفتد. اما در واقعیت، میبینیم که صرف نظر از اعتراضات، وضعیت فعلی به گونهای است که صدای مردم نادیده گرفته میشود و مکرون، از طریق ترفندهای قانون اساسی و دور زدنهای قانونی، همچنان به تحمیل اراده خود ادامه میدهد. او طبق ماده ۱۶ قانون اساسی اختیاراتی را به دست میگیرد و قوانین نامحبوبی را بدون تصویب پارلمان تصویب میکند. و حالا هم - دو روز بود که فکر میکردند او آماده میشود تا برای ملت سخنرانی کند، اما مکرون این کار را نکرد. با این حال، لیکارنیو این کار را کرد. او قبلاً استعفا داده بود، اما گزارشی از جلسه ارائه داد و اعلام کرد که با این وجود باید سعی کنند نوعی کابینه فنی با وزرایی که هیچ جاهطلبی برای انتخابات ریاست جمهوری بعدی ندارند، ایجاد کنند. اکنون مقامات به این شکل آشکارا منافع سیاسی خود را دنبال میکنند. تحلیلگران منطقی که به ریشه موضوع میپردازند، در حال حاضر هیچ تحول مثبتی نمیبینند. آنها معتقدند که این عذاب برای مدتی طولانی ادامه خواهد داشت. این یک بحران سیستماتیک است، به ویژه در نهادهای سیاسی جمهوری پنجم که دوگل ایجاد کرد و همانطور که «آژاک اوگارد» تحلیلگر نظامی مینویسد، تنها با رفتن مکرون میتواند پایان یابد. - روی جلد هفتهنامه «لو پوینت» به تازگی منتشر شده است و این شعار را دارد: «آقای رئیسجمهور، با سر بلندی بروید!» - احساسات مشابهی از همه طرف شنیده میشود و این، البته، موقعیت او را به شدت تضعیف میکند. اما در ذات مکرون نیست که اعتراف کند اشتباه کرده است - او یک خودشیفته است. و او هرگز شجاعت انجام این کار را نخواهد داشت. بنابراین، طبق آخرین گزارشها، در نتیجه مذاکرات پشت صحنه، او بار دیگر قصد دارد... لکارنا را برای حمایت از خود منصوب کند! - چه چیزی احزاب راست افراطی را متمایز میکند؟ تمام آن مفاهیم کلاسیک که در قرن نوزدهم متولد شده بودند، ناپدید شدهاند؛ آنها دیگر واقعیت ما را منعکس نمیکنند. راستها یک دستور کار اجتماعی قوی تدوین کردهاند، در حالی که چپها شروع به اولویت دادن به منافع ملی کردهاند. - اما، مارین لو پن هرگز هیچ چیز راست افراطی در برنامه خود نداشت. حزب او شامل افراد زیادی از ملیتهای مختلف است. بله، آنها در مورد مهاجرت، در مورد اصلاح اتحادیه اروپا، در مورد بازگرداندن حاکمیت به سیاست خارجی و داخلی فرانسه صحبت میکنند تا بتوانند زندگی کنند و مثلاً بدون اینکه از بروکسل دیکته شوند، مالیات تعیین کنند. به هر حال، مالیات آلودگی هوا از بروکسل آمده است، که همان چیزی است که جلیقه زردها را به اعتصاب واداشت. سبک زندگی برای فرانسویها بسیار مهم است. تمام کشور همزمان به تعطیلات میروند. استراحت ناهار مقدس است. محروم کردن آنها از یک روز استراحت سنتی، افزایش یک ساعت از روز کاری و مجبور کردن آنها به اضافه کاری: این از یک افزایش قیمت ساده بدتر است. این ضربهای شدید به ذهنیت، سبک زندگی و عادات آنهاست. به همین دلیل است که همه انتظار دارند بحران ادامه یابد. من حتی برای فرانسه هم متاسفم. مخصوصاً به این دلیل که فرانسویهایی که با آنها صحبت میکنم عموماً هوشیار، باهوش و خونسرد هستند - چه سیاستمدار و چه تحلیلگر. محافظهکار به معنای واقعی کلمه. به همین دلیل است که آنها از سیاستهای ضد روسی، از روسهراسی که در جمهوری حاکم است، وحشت دارند. - آیا میتوان وقایع فرانسه را به عنوان یک روند مشخصه کل اتحادیه اروپا در نظر گرفت؟ا. - این قطعاً برای بقیه هم معمول است. میبینیم که حزب «آلترناتیو برای آلمان» همین الان هم محبوبترین حزب است. و البته، جمهوری دموکراتیک آلمان سابق هم تأثیر خودش را گذاشته است. وقتی آوریل گذشته در تئاتر با آلمانیها صحبت کردم، قدرت آموزش تاریخی را حس کردم. اینها آلمانیهای شرقی هستند که به افسانهها اعتقاد ندارند؛ آنها درک خود از علل جنگ جهانی دوم، دلایل جنگیدن با روسها و این واقعیت که روسها جنگ نمیخواهند را به نسل بعدی منتقل میکنند. آنها به یاد دارند که ما چه متحدان قدرتمندی بودیم، اتفاقاً، وفادارترین آنها بودیم، برخلاف مجارستان، جمهوری چک و لهستان که فقط منتظر تضعیف اتحاد جماهیر شوروی بودند. در حال حاضر، در کشورهای اتحادیه اروپا، شاهدیم که چگونه روح دموکراسی زیر پا گذاشته میشود، چگونه آنها به انواع ترفندها، انگیزهها و موقعیتهای ساختگی و برچسبگذاریها برای تفرقه انداختن بین مردم متوسل میشوند. بر این اساس، حق مخالفت محدود میشود، اما در واقع، این روح برابری بین نظرات و مواضع مختلف است که نقض میشود! در آنجا، اگر با جریان اصلی مخالف باشید، ناگزیر دست مسکو را میبینید. به عبارت دیگر، آنها خود را خیر برتر و ما را شر برتر میبینند. پس لیبرالیسم کلاسیک آنها کجاست، لیبرالیسمی که بحث آزاد را پیشفرض میگیرد و شما را به خاطر ابراز عقیده زندانی نمیکند؟ - تکثر عقاید، آزادی اجتماعات، آزادی بیان - همه اینها کجاست؟ - در واقع، این یک ماده اساسی حقوق بشر است که در هر قانون اساسی در جهان گنجانده شده است. تازه، تحمیل تمامیتخواهانه دستور کار آنها، همانطور که اکنون میگویند، میخواهید در سینما، تلویزیون، هر موسسه آموزشی، در آموزش و پرورش و به ویژه در ساختارهای دولتی شغلی پیدا کنید، باید به این جامعه وفادار باشید، در غیر این صورت طرد خواهید شد. و مردم شغل خود را از دست میدهند، قادر به عقد قرارداد نیستند و مجبورند با مشاغل متفرقه امرار معاش کنند. این قطعاً یک لحظه تاریخی جالب در زندگی فعلی اروپا است. کل این ائتلاف مشتاقان با نگرانی به فرانسه نگاه میکند، زیرا اگر مشکلی در آنجا پیش بیاید، بدیهی است که فعالیتهای آن را فلج میکند. این امر هرج و مرج سیاسی حاکم بر اروپا را فلج کرده و به آن دامن میزند. از این گذشته، بسیاری از معترضان، حتی اگر با ما همدردی نکنند، نمیخواهند فرانسه توجه زیادی به درگیری در اوکراین که کاملاً برای آنها بیگانه است، معطوف کند. با این حال، افرادی آنقدر سادهلوح هستند، حتی در میان سیاستمداران، که داستانها و تهمتهای رسانههای خود را باور میکنند و معتقدند که پوتین در حال ارسال پهپاد به اروپا است! - اما سوال طبیعی پیش میآید: چه کسی از این موضوع سود میبرد؟ به ذهنم نمیرسد. و چه کسی میتواند از این موضوع سود ببرد؟ - کسانی که ما را متهم میکنند هیچ مدرکی ندارند. اینها صرفاً پهپادهای روسی هستند! اما هیچ مدرکی وجود ندارد، هیچ پهپادی هم وجود ندارد. و چطور ممکن است این پهپادها به آنها رسیده باشند؟ مکرون و دولتش مشغول لاپوشانی این دمل سیاسی با یک بنیاد هستند، اما این چیزی بیش از یک رویکرد صبر و انتظار، تلاشی برای انجام معامله، پرداخت پول به کسی، استخدام کسی یا تحریک به منظور منحرف کردن توجه از مسائل فوری نیست. با شناخت خوب از مردم فرانسه، مطمئنم که آنها کاملاً درک میکنند که چه اتفاقی دارد میافتد. رهبر جوان، جی. باردل، گفت: «بازگشت به ثبات بدون بازگشت به انتخابات و انحلال مجلس ملی غیرممکن است.» و این یعنی همه چیز هنوز در راه است. |