راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

چین گریزی

در ایران ادامه

تبلیغات امریکا

علیه چین است!

     

دونالد ترامپ، رئیس جمهور امریکا، در هفته های گذشته پس از چند بار بالا و پایین کردن تعرفه ها و جنگ تجاری با چین سرانجام چاره ای ندید و نخواهد دید که راه سازش و عقب نشینی را در پیش گیرد. مشکل ترامپ و همراهان او در آن است که چون تا حدودی از خارج دستگاه رسمی حکومت امریکا آمده اند مقداری اسیر کلیشه های تبلیغاتی هستند که توسط این دستگاه در جهان ترویج می شود. سخنان ضد و نقیض ترامپ هم، در بخشی برامده از این ناآگاهی و سردرگمی برخاسته از آن است و هم، در بخشی ناشی از نشان دادن این سردرگمی بعنوان "عملیات فریب" و یک برنامه خیلی حساب شده با هدف گیج کردن جامعه جهانی در حالی که خود در این میان از همه گیج تر است.

در مورد چین هم تعدادی کلیشه توسط دستگاه های تبلیغاتی رسمی امریکا در جهان تبلیغ می شود که نه فقط امثال ترامپ بلکه جلوتر از او غربگرایان ایرانی و رسانه های رنگارنگ آنها در پیروی و تقلید از رسانه های غربی مو به مو آنها را تکرار می کنند و می خواهند آنها را بعنوان حقیقت به خورد نه تنها مردم ایران بلکه حکومت ایران که خودش هم غربگرا یا سردرگم است بدهند.

پایه این کلیشه ها عمدتا برخاسته از نظام آماری است که درنظم دلاری نه وسیله اگاهی بخشی بلکه ابزار سلطه است. بخش عمده ای از داده های اقتصادی جهانی توسط نهادهایی تولید می شود که در مدار دلار عمل می کنند، مانند صندوق بین المللی پول، بانک جهانی، کشورهای سازمان همکاری اروپا، بانک مرکزی اروپا و دیگر مراکز داده مالی غرب.

این نهادها نه تنها جمع آوری آمار بلکه تعریف مفاهیم کلیدی را نیز در اختیار دارند. مثلا وقتی از تولید ناخالص داخلی، تراز تجاری، ذخایر ارزی یا سرمایه گذاری مستقیم خارجی سخن می گویند، این مفاهیم به شکلی تعریف شده اند که تولید مادی، کار انسانی و ارزش مصرف را به حاشیه می رانند و در عوض گردش مالی، سرمایه های موهوم بی پشتوانه و ارزش دلاری را مرکز قرار می دهند.

بنابراین پیش از هر بحث عددی باید پرسید این آمار بر چه منطقی بنا شده است؟ زیرا در منطق سودمحور، هر واحد پول معادل ارزش است ولو آن پول بیانگر بدهی باشد یا از تخریب حاصل شده باشد.

بخشی از این کلیشه های مربوط به چین و امریکا را باز کنیم:

‏1- کلیشه وابستگی چین به صادرات

یکی از رایج ترین کلیشه ها این است که اقتصاد چین به صادرات وابسته است. اما واقعیت این است که صادرات چین حدود ۲۰ درصد تولید ناخالص داخلی اش را تشکیل می دهد، و ۸۰ درصد اقتصاد چین در تولید داخلی مصرف می شود.

‏2- کلیشه وابستگی چین به صادرات به امریکا

صادرات چین به امریکا حدود ۱۴ درصد از کل صادرات آن را تشکیل می دهد. بنابراین اگر کل تولید ملی چین را در نظر بگیریم، تنها حدود سه درصد آن به ایالات متحده صادر می شود. بنابراین وابستگی واقعی نه اقتصادی، بلکه سیاسی و تبلیغاتی است.

در رسانه های غربی، این رقم کوچک به صورت نسبتی از کل صادرات بازنمایی می شود تا به نظر برسد اقتصاد چین بدون بازار آمریکا فلج می شود، در حالی که بازار داخلی چین از بسیاری اقتصادهای غربی بزرگ تر است.

‏۳- کلیشه ذخایر ارزی و "انباشت دلاری"

گفته می شود چین با ذخایر سه‌ تریلیون‌دلاری خود وابسته به دلار است. اما این عدد در واقع نشانه تسلط چین بر دلار است، نه وابستگی به آن. بخش عمده ای از این ذخایر، دلارهایی هستند که از طریق صادرات کالاهای واقعی وارد شده اند. دلار در اینجا صرفا "برگه تسویه" مازاد واقعی چین است. چین از آن برای سرمایه گذاری در زیرساخت، خرید انرژی یا ایجاد ذخایر استراتژیک استفاده می کند، نه برای تغذیه بازارهای مالی غرب. در نتیجه، ذخایر دلاری چین در واقع ترجمه کالایی مازاد بازتولیدی آن است، نه وابستگی به نظام دلاری.

‏۴- کلیشه "رشد چین از سرمایه گذاری خارجی"

در گفتمان های رسمی غرب، توسعه چین به سرمایه گذاری خارجی نسبت داده می شود. این ادعا اگر زمانی درست بود، اکنون داده های واقعی نشان می دهد که سهم سرمایه گذاری مستقیم خارجی در رشد چین در دو دهه اخیر کمتر از ۲ درصد تولید ناخالص داخلی بوده است. بنابراین رشد چین نه از جذب سرمایه، بلکه از بازتخصیص منابع داخلی و جهت گیری برنامه ‌ریزی ‌شده دولت سرچشمه گرفته است. در حقیقت، سرمایه گذاری خارجی در چین اغلب به درون شبکه تولید چینی جذب شده و تابعی از سیاست صنعتی آن بوده، نه محرک آن. به بیان دیگر، چین میزبان سرمایه بود، اما تابع منطق آن نشد و امروز هیچگونه وابستگی بنیادین بدان ندارد.

‏۵- کلیشه "کسری تجاری آمریکا نشانه قدرت مصرف است"

در منطق رسانه ای غرب، گفته می شود آمریکا با وجود کسری تجاری عظیم، قدرتمند است چون "می تواند با چاپ پول، کالا بخرد". اما در واقع، این همان نشانه افول تمدنی است. آمریکا دیگر قادر به تولید نیازهای خود نیست و باید ارزش واقعی را از دیگران بگیرد. کسری تجاری مداوم، به جای نشانه قدرت، نشانه انگلی بودن اقتصاد است. کشوری که برای مصرف خود تولید نمی کند، دیگر قدرت تولیدی ندارد حتی اگر بانک مرکزی اش دلار چاپ کند و تا کی خواهد توانست که ادامه دهد؟

‏۶- کلیشه "رشد چین نتیجه دستمزد پایین است"

این روایت تکراری نیز باید کنار گذاشته شود. در دهه های اخیر، دستمزد واقعی در چین حدود سی برابر شده و سطح آموزش و مهارت نیروی کار بصورت جهشی افزایش یافته است. تداوم رقابت پذیری چین نه از ارزان بودن نیروی کار، بلکه از رشد نوآوری و افزایش بهره وری بازتولیدی ناشی می شود یعنی از هماهنگی میان آموزش، فناوری، برنامه ‌ریزی صنعتی و زیرساخت عمومی. اگر جز این بود هند باید بسیار پیشتازتر از چین می بود.

در حالی‌که در غرب، بهره وری ظاهری از طریق اخراج نیروی کار و کاهش هزینه اجتماعی افزایش یافته است، در چین بهره وری واقعی از طریق افزایش دستمزدها و تقویت ظرفیت جمعی بالا رفته است.

‏۷- کلیشه "سود پایین شرکت های چینی"

تحلیل های غربی مدام تکرار می کنند که حاشیه سود شرکت های چینی کم است، پس کارایی اقتصادی پایین دارند. اما در منطق تمدنی، این دقیقا نقطه قوت چین است. زیرا سود پایین در سطح خرد به معنای بازتوزیع مازاد در سطح کلان است. چین بجای تمرکز سود در دستان معدودی شرکت ها، آن را به صورت شبکه ای در صنایع، مناطق و پروژه ها توزیع می کند تا بازتولید جمعی حفظ شود. تمرکز سود و ارزش دلاری حبابی فیس بوک و گوگل که بر هیچ تولیدی استوار نیست در منطق سودمحور نشانه موفقیت تلقی می شود، در حالیکه در منطق بازتولیدی، پخش سود برخاسته از تولید واقعی نشانه سلامت نظام است.

‏۸- کلیشه "یوآن هنوز جهانی نشده است"

دلیل این برداشت، تعریف دلاری از جهان است. اگر مبادلات درون‌غربی یعنی میان ایالات متحده، اروپا، ژاپن، کانادا و استرالیا را کنار بگذاریم، یوآن در بسیاری از مناطق (آسیا، آفریقا، آمریکای جنوبی) از دلار پیشی گرفته یا در حال پیشی گرفتن از دلار است. اما چون این مبادلات در چارچوب بانک ها و نهادهای غربی ثبت نمی شود، در آمارهای رسمی "جهانی" به حساب نمی آید. یوآن در حال حاضر ارز مبادله واقعی کالا و انرژی است، در حالی‌که دلار ارز مبادله مالی و بدهی است. در نتیجه، یوآن در جهان واقعی تر اقتصاد، برنده است و دلار در جهان موهوم حباب ها و عددها.

پس از پالایش داده ها از کلیشه ها، چند واقعیت روشن می شود:

‏۱- بخش اعظم رشد و سرمایه گذاری جهانی در دهه اخیر در مدار تولیدی چین و شرق رخ داده است.

‏۲- چین با کمتر از پنج درصد سهم از سود مالی جهانی، بیش از نیمی از مازاد واقعی تولید جهان را خلق می کند.

‏۳- ایالات متحده بدون خلق کالا، بزرگ ترین مصرف کننده مازاد دیگران و کشوری رو به افول است.

‏۴- اروپا در وضعیتی میانی است: در تولید وابسته چین و شرق است اما هنوز در مدار دلاری گرفتار است و به اقتصادی وابسته تبدیل شده است.

‏۵-  دلار دیگر پول جهانی نیست، بلکه پول جهان غرب است.

‏۶- یوآن هنوز پول همه جهان نشده و قرار نیست به تنهایی بشود، اما به پول جهان واقعی کالا و انرژی بدل شده است.

هدف ما در این مطلب عبور از آمار به واقعیت بود. در منطق سودمحور، اعداد به شکلی غیرانتقادی جایگزین مفاهیم واقعی می شود و شاخص ها به بت های جدید تبدیل می گردند. در منطق غیر سودمحور، عدد باید تابع مفهوم باشد. آنچه جهان امروز نیاز دارد، نه انکار داده ها، بلکه نگاه انتقادی و بازتعریف معنای داده ها است. در غیراینصورت و تا زمانی که سود و ارزش در سطح صوری حساب شوند، پسرفت تمدن سودمحور در مسیر فروپاشی می تواند بعنوان پیشرفت بشریت پنهان شود.

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 985   -  30 مهر  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت