راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

بخش پنجم خاطرات خواهر لنین

لنین در دوران

 تبعید سیبری

ترجمه- راه توده

   

 هفتم

 تبعید ولادیمیر ایلیچ نیز در شرایط نسبتا مساعدی سپری شد. به درخواست مادرمان، به دلیل سلامت ضعیفش، اجازه یافته بود دوران تبعید را در سالم ترین منطقه سیبری، در ناحیه مینوسینسک بگذراند. محل تبعید او روستای شوشنسکویه، یا همان‌طور که در آن زمان به اختصار می گفتند، شوشا معین شد. دو یا سه کارگر لهستانی نیز با او بودند. رفقای او در دادگاه به روستاهای دیگری پراکنده شده بودند. ای. تسدرباوم (بعدها مارتوف)، احتمالا چون یهودی بود در بدترین شرایط قرار گرفت. او را به توروهانسک تبعید کرده بودند، محلی در شمالی ترین نقطه قرار داشت و با باتلاق ها و مرداب های غیرقابل عبور جدا شده بود. به نحوی که در تمام مدت تبعیدش، از رفقایش دور بود. دیگران امکان دیدار با یکدیگر، سفر به خانه همدیگر در مناسبت‌هایی چون ازدواج، سال نو و غیره را داشتند؛ به آن ها اجازه داده می شد برای درمان به کراسنویارسک بروند؛ برادرم نیز برای درمان دندان‌هایش به آنجا رفت. با مارتوف فقط ارتباط نامه ای وجود داشت؛ در عوض، مکاتبه میان ولادیمیر ایلیچ و او بسیار فعال بود.

ولادیمیر ایلیچ وقت خود را به شکلی بسیار منظم می گذراند: او به شدت کار می کرد. در دوران تبعیدش، کتاب"توسعه سرمایه داری در روسیه" را نوشت (که در آوریل ۱۸۹۹ منتشر شد)، و مجموعه ای از مقالات که بخشی از آن ها در آن زمان در مجله "مارکسیست های قانونی" نووویه اسلوو (صدای نو) منتشر شد و بعدها در کتابچه ای با عنوان"مطالعات و مقالات اقتصادی" گردآوری شد.

ولادیمیر ایلیچ که به کار منظم عادت کرده بود، حتی در شرایطی که معمولا وقفه در کار اجتناب‌ناپذیر تلقی می شود، مانند سفر یا هنگام بلاتکلیفی و انتظار، اجازه وقفه طولانی در کار به خود نمی داد. مثلا، در ماهی که در کراسنویارسک منتظر تعیین محل تبعیدش بود، هر روز برای کار به کتابخانه تاجری بنام لودین، در فاصله سه ورست از شهر، می رفت. حتی در سه روزی که اجازه یافته بود در کنار خانواده اش در مسکو باشد سعی کرد بخشی از آن را برای کار در کتابخانه رومینتسف صرف کند. این موضوع باعث شگفتی یک دانشجوی جوان به نام یاکولف شد که از کودکی دوست خانواده ما بود و پیش از رفتن ایلیچ به این تبعید سه‌ ساله، برای دیدنش آمده بود. ایلیچ برای استراحت، در جنگل های اطراف قدم می زد یا به شکار خرگوش و پرندگانی می رفت که در آن سال ها فراوان بودند.

در یکی از نامه های دوران تبعید، ولادیمیر ایلیچ این روستا را که دوران تبعید خود را در آن می گذراند - و به شوخی آن را"شو-شو-شو" می نامید  چنین توصیف می کند:

"روستا بزرگ است، چندین کوچه دارد، نسبتا کثیف و خاک‌آلود، جز این هم انتظاری نباید داشت. در استپ واقع شده است - نه باغی هست و نه، بطور کلی، پوشش گیاهی. روستا با کود احاطه شده است، که آن را به مزارع نمی برند، بلکه فقط آن را آنسوی روستا می ریزند، بطوری‌که برای بیرون رفتن از روستا، تقریبا همیشه باید از ناحیه ای پر از کود عبور کرد. خیلی نزدیک به روستا رودخانه کوچکی می گذرد، رود "شوش"، که در حال حاضر تقریبا خشک است. در فاصله یک ورست یا یک و نیم ورست از روستا (دقیق تر بگویم، از خانه من، چون روستا دراز است)، رود شوش به "ایتنیسیی" می ریزد، که در اینجا تعداد زیادی جزیره مانند و شاخه های آبی تشکیل می دهد، به طوری‌که نمی توان به جریان اصلی ایتنیسیی دسترسی پیدا کرد. من در بزرگ ترین شاخه آبی آن شنا می کنم، که آن هم در حال حاضر کم‌عمق است. در طرف دیگر (مخالف شوش)، در حدود یک و نیم ورست، "جنگلی" هست، که دهقانان به آن نام "با شکوه" داده اند ولی در واقع یک بیشه ‌زار کوچک و فقیر است، که کلا خلوت و بی درخت است، بطوری‌که حتی سایه واقعی هم ندارد (اما در عوض توت‌فرنگی زیاد دارد!)، و هیچ شباهتی به تایگای سیبری ندارد که تا کنون فقط درباره اش شنیده ام، اما هنوز نرفته ام. آن در فاصله ای کمتر از ۳۰ یا ۴۰ ورست (تقریبا معادل همان کیلومتر) از اینجا قرار دارد. کوه ها ... در مورد این کوه ها، من خیلی نادقیق صحبت کرده ام، چون آن ها در حدود ۵۰ ورست از اینجا فاصله دارند، بطوری‌ که فقط وقتی می توان آن ها را دید که در پشت ابرها پنهان نباشند ... درست مثل ژنو که می توان مون‌بلان را دید. به همین دلیل، بیت اول (و آخر) شعر من حاوی نوعی اغراق شاعرانه است (این صنعت واقعا در میان شاعران وجود دارد!) درباره "دامنه کوه"... بنابراین، در پاسخ به پرسش تو: "کدام کوه ها را صعود کرده ای؟"  فقط می توانم بگویم: تپه های شنی کوچکی که در "جنگل" هستند؛ به طور کلی، اینجا شن‌زار به اندازه کافی هست."

در آن زمان، زندگی در سیبری بسیار ارزان بود. به این ترتیب، در سال اول تبعیدش، با مستمری - هشت روبل در ماه - که تبعیدی ها حق دریافت آن را داشتند، ولادیمیر ایلیچ اتاقی با غذای کامل در یک خانواده دهقانی داشت.

یک سال بعد، نامزدش، نادژدا کنستانتینوونا کروپسکایا، به همراه مادرش به او پیوست. ولادیمیر ایلیچ به خانه ای بزرگ تر نقل مکان کرد و از آن پس بصورت خانوادگی زندگی کرد. برای نادژدا کنستانتینوونا، روستای اوفا را محل تبعید تعیین کرده بودند؛ اما به درخواست خودش، اجازه یافت در روستای "شوشنسکویه" که ولادیمیر ایلیچ در آن تبعید بود، اقامت کند. برای کسب درآمدی اندک، ولادیمیر ایلیچ همراه با نادژدا کنستانتینوونا کتاب زوج وب درباره "جنبش اتحادیه های کارگری" را از انگلیسی ترجمه می کرد. {منظور سیدنی و بئاترس وب، سوسیالیست های نامدار بریتانیایی و از پایه گذاران بعدی حزب کارگر بریتانیا هستند.م}

در آن سال ها، من با ایلیچ مرتب مکاتبه داشتم که همیشه ادامه داشت. در نامه‌هایی که بصورت عادی نوشته شده بود، او کتاب می خواست، مأموریت‌هایی به من می سپرد، درباره کارهای ادبی اش، زندگی اش، و رفقا صحبت می کرد. در نامه‌هایی که با جوهر نامرئی نوشته شده بود، من برایش از روند مبارزه و کار انقلابی در روسیه می نوشتم، و او مقالاتش را برایم می فرستاد تا آن ها را به "اتحاد مبارزه" در پترزبورگ یا به گروه "رهایی کار"، در خارج از کشور، برای چاپ برسانم. به این ترتیب، او جزوه ای به نام "وظایف سوسیال-دموکراتهای روس" را برایم فرستاد که در خارج از کشور با مقدمه ای از پ. آکسلرود منتشر شد. همچنین پاسخی به پیام "اقتصادگرایان" (اکونومیستها) آن زمان، که توسط کوسکووا و پروکوپوویچ نوشته شده بود و به نام "کردو" شناخته می شد. به همین دلیل، پاسخ لنین به نام "آنتی-کردو" معروف شد. ولادیمیر ایلیچ با شور علیه این بیانیه، که در آن زمان صریح ترین بیان دیدگاه‌هایی بود که طبق آن کارگران باید به مبارزه اقتصادی بسنده کنند و مبارزه سیاسی را به لیبرال ها واگذارند، موضع گرفت. این بیانیه، البته، نه از سوی گروه های مبارز سوسیال-دموکرات، بلکه از سوی افرادی بود که در آن زمان در میان جوانان نفوذ داشتند. افزون بر این، چون دیدگاه های این جریان را بصورت صریح و روشن بیان کرده بودند، فرصت خوبی بود تا انحرافات "اکونومیسم" قاطعانه تر برجسته شود. پاسخ لنین در یکی از گردهمایی‌هایی که قبلا درباره اش صحبت کرده ام، از سوسیال-دموکرات‌هایی که از روستاهای مختلف آمده بودند، خوانده و پذیرفته شد و به عنوان "پاسخ ۱۷ سوسیال-دموکرات" در ادبیات حزبی شناخته می شود.

برخلاف بیشتر تبعیدی ها، ولادیمیر ایلیچ مشتاق نبود که به مرکز پر جنب و جوش ‌تری برود، او تمایلی به تغییر محل اقامت نداشت. وقتی مادرمان به او پیشنهاد کرد که درخواست انتقال به یک شهر بدهد (پس از یک سال یا یک سال و نیم)، او پاسخ داد که ضرورتی ندارد، و به نظرش بهتر است هر از گاهی به "مینوسینسک" یا "کراسنو‌یارسک" برود تا اینکه به طور دائم در آنجا زندگی کند. احتمالا به این دلیل که زندگی ساکن در یک روستای آرام آزادی و راحتی بیشتری برای کار فراهم می کرد؛ چیزی حواسش را پرت نمی کرد، برخلاف شهرهای پرجمعیت تر که در آن ها، بیکاری اجباری باعث ایجاد دسیسه گری هایی می شد که آزاردهنده ترین جنبه تبعید بود. درباره یکی از اینها که منجر به خودکشی ن. فدوسیف در "ورخولنسک" شد، ولادیمیر ایلیچ برایم نوشت: "نه، بهتر است که برایم آرزوی داشتن رفقای روشنفکر در شوشا نکنی!" "بدترین چیز در تبعید، همین 'داستان های تبعید' است."

اما گاهی، ولادیمیر ایلیچ با میل به دیدار رفقایش در روستای دیگری می رفت، در فاصله ۵۰ یا ۱۰۰ ورست، یا آن ها را در شوشا ملاقات می کرد. در آن زمان، این رفت‌وآمدها به مناسبت سال نو، عروسی یا جشن کسی مجاز بود. در این دیدارهای سه یا چهار روزه، "بسیار خوش می گذشت". همان‌طور که ایلیچ می نوشت: پیاده ‌روی می کردند، برای شکار به دوردست می رفتند، یا در تابستان شنا می کردند؛ در زمستان، اسکیت‌ یا شطرنج بازی می کردند. درباره موضوعات مختلف صحبت می کردند، فصل‌هایی از کتاب ولادیمیر ایلیچ را می خواندند یا درباره گرایش های جدید در ادبیات یا سیاست بحث می کردند. به این ترتیب، برای محکوم کردن "کردو"ی یادشده، رفقا به بهانه جشن تولد دختر "لپشینسکی" گرد هم آمدند. ولادیمیر ایلیچ همچنین دو یا سه بار در طول تبعیدش به بهانه درمان با میل به "مینوسینسک" و "کراسنو‌یارسک" رفت.

خارج از جمع تبعیدیان  کسانی که ولادیمیر ایلیچ در حضورشان بی پرده دیدگاه های خود را بیان می کرد و با کمال میل برای رشدشان به آن ها کتاب‌هایی برای مطالعه معرفی می نمود  او به زندگی دهقانان محل نیز علاقه مند بود. برخی از آن دهقانان هنوز ایلیچ را به یاد دارند و خاطراتشان را فرستاده اند. اما در گفتگو با آنان، همان‌طور که می توان حدس زد، بسیار محتاط بود. چراکه دهقانان آن زمان، حتی در خود روسیه، از نظر سیاسی کاملا بی سواد بودند، چه رسد به دهقانان سیبری دورافتاده تر.

افزون بر این، در موقعیت او بعنوان یک تبعیدی تحت نظر پلیس، تبلیغ ‌گری نه ‌فقط غیرعقلانی، که دیوانگی بود. بااین‌حال، ولادیمیر ایلیچ با رغبت با دهقانان صحبت می کرد؛ این گفت‌وگوها به او امکان می داد آنان را مشاهده کند و شیوه نگاهشان به زندگی را درک نماید. همچنین به آن ها در امور محل، بویژه در مسائل حقوقی، مشاوره می داد. دهقانان از همه نواحی اطراف برای گرفتن این مشورت ها نزد او می آمدند و شمارشان کم هم نبود. هم خود دهقانان و هم نادژدا کنستانتینوونا در خاطراتشان از این موضوع یاد کرده اند.

بتدریج، در جریان این گفت‌وگوها و صحبت های هنگام شکار، ولادیمیر ایلیچ از این اقامت روستایی همان را به دست آورد که پیش تر از اقامتش در روستاهای کنار ولگا گرفته بود: شناختی ژرف از دهقانان و روان‌شناسی آنان، شناختی که بعدها در فعالیت انقلابی اش و سپس در هدایت دولت، برایش بسیار ارزشمند شد.

او در گفت‌وگوهایی ساده و بی تکلف می توانست سفره دل مردم را باز کند، و آنان خود را صادقانه، همانگونه که واقعا بودند نشان می دادند. در بازگشت از تبعید، ولادیمیر ایلیچ علاوه بر آنکه همچون یک انقلابی مجرب و دارای شخصیتی که در جنبش مخفی از پیش صاحب اعتبار شده بود و بعنوان مردی که یک اثر علمی مهم منتشر کرده بود شناخته می شد؛ بلکه پس از سه سال زندگی در اعماق روستا، دانش خود را از دهقانان، این قشر اساسی جمعیت روسیه، استوارتر ساخته بود.

در اینجا بخش نخست زندگی‌نامه ولادیمیر ایلیچ به پایان می رسد، تا بازگشت او از تبعید، یعنی زمانی که، در سن سی‌سالگی، بار دیگر به فعالیت انقلابی پرداخت، اما این بار در مقیاسی بسیار گسترده تر، فعالیتی که پرولتاریای انقلابی روسیه را گرد آورد و به سوی پیروزی رهنمون شد.


بخش های پیشین:

 

https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/oktobr/984/lenin.html

https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/oktobr/983/lenin.html

https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/septambr/982/lenin.html

https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/septambr/980/lenin.html

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 985   -  30 مهر  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت