راه توده                                                                                                                                                          بازگشت

 

 

بخش دوم خاطرات خواهر لنین

"لنین"

در شهری کوچک

روسیه بزرگ را

گام به گام شناخت

ترجمه- علی خیرخواه

 

‏۴. زندگی در سامارا

ولادیمیر ایلیچ می خواست تحصیلات دانشگاهی را از سر بگیرد ولی به او اجازه نمی دادند. سرانجام نه برای ثبت نام بلکه تنها برای شرکت در آزمون نهایی اجازه یافت و در نتیجه بطور فشرده مطالعه در رشته حقوق را آغاز کرد. در سال ۱۸۹۱، آزمون را با موفقیت در دانشگاه پترزبورگ گذراند. در آن زمان بسیاری تعجب می کردند که چگونه کسی که از دانشگاه اخراج شده، توانسته بود تنها در یک سال، بدون هیچ کمکی و بدون گذراندن هیچ آزمون میان دوره ای، آن‌چنان آماده شود که با موفقیت در امتحان شرکت کند، آن هم هم‌زمان با دیگر دانشجویان هم دوره اش. افزون بر استعدادهای استثنایی، آنچه به ولادیمیر ایلیچ کمک می کرد توانایی فوق العاده او در کار و تلاش بود.

تابستانی را در سامارا بخاطر می اورم که او برای خود اتاق کار جداگانه ای در وسط گذرگاهی پر از درختان نمدار درست کرده بود و نیمکت و میزی را در زمین کاشته بود. پس از چای صبح، با همان دقتی که گویی معلمی سخت گیر منتظرش بود، با دسته ای کتاب به آنجا می رفت و در انزوای کامل، تا هنگام ناهار، یعنی تا ساعت سه بعدازظهر، تمام وقتش را به مطالعه می گذراند. هیچکدام از ما از آن راهرو عبور نمی کردیم تا مزاحمش نباشیم.

او صبح ها مطالعه می کرد، بعد از ناهار، دوباره به همان‌جا برمی‌گشت و این بار با کتابی درباره مسائل اجتماعی. در آن زمان کتاب "وضعیت طبقات کارگر در انگلستان" اثر انگلس را به زبان آلمانی می خواند. سپس قدم می زد و در رودخانه شنا می کرد؛ پس از چای عصر، چراغی را روی ایوان می گذاشتند تا پشه ها وارد اتاق ها نشوند، و دوباره ولودیا روی کتابی دیگر خم می شد. اما کار فشرده هیچگاه از او عبوس و کتابی نساخت حتی در سنین بالاتر چه رسد در جوانی. در اوقات فراغت، هنگام ناهار یا در گردش، معمولا شوخی می کرد و گپ می زد و با خنده مسری اش همه را شاد می کرد. او همان‌گونه که در کار کردن بی همتا بود، در توانایی استراحت کردن نیز کم نظیر بود.

البته در سامارا نسبت به کازان که شهری دانشگاهی بود جوانان کمتری یافت می شد که گرایش انقلابی داشته باشند، با این حال تک و توکی پیدا می شدند. افزون بر این، افرادی مسن‌تری نیز در آنجا بودند. تبعیدیان سابقی که از سیبری بازگشته بودند در کنار کسانی که تحت نظر آنجا زندگی می کردند. همه‌ آن ها، بی تردید، گرایش هایی نزدیک به "نارودنایا ولیا" داشتند که در آن زمان به آنها پوپولیست در مفهوم مردم گرا می گفتند. برای آن ها، سوسیال‌دموکراسی یک جریان انقلابی نوظهور بود که به نظرشان در روسیه، زمینه‌ی کافی برای آن وجود ندارد. در گوشه های دورافتاده‌ی تبعید، در دهات سیبری، آن ها نمی توانستند تغییر و تحولی که در زندگی اجتماعی کشور ما رخ داده بود درک کنند، تغییراتی که در غیاب آنها و در مراکز بزرگ شروع به تبلور کرده بود. هرچند حتی در مراکز شهری نیز، نمایندگان گرایش سوسیال‌ دموکرات، که پایه های آن از سال ۱۸۸۳ توسط گروه "آزادی کار" در خارج از کشور گذاشته شده بود، هنوز اندک و بیشتر جوانان بودند.

سوسیال دمکراسی تازه شروع به باز کردن راه خود کرده بود. نامداران اندیشه‌ی اجتماعی هنوز "پوپولیست ها" بودند که دهقانان را نیروی مرکزی انقلاب می دانستند. مشهورترین انها ورونتسوف، لوجاکوف، کریونکو، و استاد همه انها منتقد و نویسنده‌ی اجتماعی میخایلوفسکی بود، که پیش تر با افراد "نارودنایا ولیا" پیوندی نزدیک داشت. میخایلوفسکی چنانکه می دانیم در سال ۱۸۹۴، در پیشروترین نشریه آن زمان "روسکویه بوگاتستوو" (ثروت روسیه) مبارزه ای آشکار را علیه سوسیال دموکرات ها به راه انداخت. مقابله با این دیدگاه های ریشه‌ دار مستلزم داشتن دانش نظری بود. دانشی که با مطالعه‌ی مارکس، و با جمع اوری اسناد و مدارکی برای درک واقعیت روسیه از طریق آن تنها با مطالعه‌ی داده های آماری درباره‌ی توسعه‌ی صنعت، مالکیت زمین، و غیره می توانست بدست بیاید. ولی آثار جدی در این زمینه تقریبا وجود نداشتند و باید به منابع اصلی رجوع می شد و بر اساس آن ها نتیجه‌گیری های شخصی صورت می گرفت. ولادیمیر ایلیچ در سامارا خود را وقف این کار بزرگ و نوین کرد.

او به مطالعه‌ی بسیار جدی تمام آثار مارکس و انگلس  که برخی از آن ها مانند "فقر فلسفه" در آن زمان فقط به زبان های خارجی موجود بودند پرداخت. همزمان با تمام نوشته های پوپولیست ها آشنا شد و آمارها را برای بررسی این نوشته ها و دستیابی به درکی دقیق از امکان‌پذیری سوسیال‌ دموکراسی در روسیه مطالعه می کرد. امروز براساس اطلاعات اخیر می دانیم که که ولادیمیر ایلیچ تعداد زیادی از آثار مربوط به این مسائل را از کتابخانه شهرداری به امانت می گرفته است. او می خواند، مطالعه می کرد و گزارش‌هایی از مطالعاتش می نوشت. یکی از این گزارش ها، که به دفتری حجیم تبدیل شد، اثر او درباره‌ی کتاب پستنیکوف با عنوان اقتصاد دهقانی جنوب روسیه بود، با عنوان: "جنبش های اقتصادی نوین در زندگی دهقانی".

همان‌طور که می دانیم، کشاورزی بزرگ سرمایه‌ داری در جنوب روسیه زودتر از مرکز و شمال توسعه یافته بود؛ در آنجا بود که املاک وسیع کشاورزی همراه با تعداد زیادی کارگر کشاورزی بی زمین پدید آمدند. به همین دلیل، وضعیت کشاورزی در این منطقه از روسیه از نظر جهت گیری توسعه‌ی اقتصاد کشور بسیار جالب توجه بود. البته، پستنیکوف از دیدگاه انقلابی به موضوع نمی نگریست؛ ولادیمیر ایلیچ پیشنهادهای او درباره‌ی اصلاحات مختلف را کنار گذاشت. فقط اطلاعات واقعی را از او گرفت و نتیجه ‌گیری های خود را از آن ها استخراج کرد.

این گزارش، مانند دیگر نوشته های قبلی او در زمینه‌ی مارکسیسم از جمله جزوه ای که درباره‌ی فقر فلسفه و در نقد پوپولیست‌هایی مانند وی. وی. ورونتسوف و لوجاکوف نوشته بود در حلقه های مطالعاتی جوانان محلی خوانده می شد. ولادیمیر ایلیچ نخستین کسی در خانواده بود که در سامارا با وادیم آندریویچ لونوف، دوست مارک تیموفیویچ الیزاروف، همسر من، آشنا شد. لونوف از ولادیمیر ایلیچ بزرگ تر بود و از هواداران "نارودنایا ولیا" بود. در آن زمان، او برجسته ترین چهره در میان جوانان سامارا بود و در میان آنها نفوذ زیادی داشت. به تدریج، ولادیمیر ایلیچ او را به سوی خود جذب کرد. یکی دیگر از کسانی که بلافاصله با ما همراه شد آلکسیی پاولوویچ اسکلارنکو (پوپوف) بود که هم سن و سال ولادیمیر ایلیچ بود. او از دبیرستان سامارا اخراج شده و پس از نخستین محاکمه اش، در زندان "کرستی" حبس شده بود. پیرامون اسکلارنکو، جوانان مشتاق و دختران دانش‌آموز مدرسه‌ی کمک‌ پزشکی گرد آمده بودند. ولادیمیر ایلیچ در حلقه آنها  و همچنین محافل پوپولیست ها سخنرانی می کرد و بحث ها پرشوری در آنجا جریان داشت. در دیدارها و گفتگوها با ناردونیایی ها قدیمی، بحث های زیادی صورت می گرفت. در میان آن ها، ولادیمیر ایلیچ بیشتر با الکساندر ایوانویچ لیوانوف دیدار می کرد، که بخاطر روحیه‌ی انقلابی اش به او بسیار احترام می گذاشت.

ولادیمیر ایلیچ، که می دانست چگونه از هر جا بهترین را بگیرد، تنها به مخالفت با دیدگاه های لیوانوف و دیگر نارودونیایی ها بسنده نمی کرد؛ او از تجربه‌ی انقلابی آن ها بهره می گرفت، با علاقه به روایت های آن ها درباره‌ی روش های مبارزه‌ی انقلابی، شیوه های فعالیت مخفی، شرایط زندان ها، و راه های ارتباط با بیرون گوش می داد. ماجراهای مربوط به محاکمه های پوپولیست ها و نارودونیایی‌ها را با دقت گوش می کرد. آنچه در الکساندر ایوانویچ جذاب بود، ظرافت و دقت او بود؛ او هرگز، مانند بسیاری از انقلابیون قدیمی، بی تجربگی جوانان را برجسته نمی کرد. بیشتر بحث‌کنندگان، شجاعت زیاد و سازش‌ناپذیری ولادیمیر ایلیچ را به عنوان شور جوانی و اعتماد به نفس بیش از حد تلقی می کردند. هم در دوران سامارا و هم بعدها، او را بخاطر حملات تندش علیه ستون های شناخته‌شده‌ی افکار عمومی، چون میخایلوفسکی، وی. وی. کاریف و دیگران، سرزنش می کردند. در چهار زمستانی که ولادیمیر ایلیچ در سامارا گذراند، جامعه‌ی پیشروی آن شهر، او را جوانی با استعداد بسیار، اما بیش از حد مطمئن به خود و تندخو می دانستند. تنها در حلقه های جوانان که سوسیال دموکرات های آینده از میان آنها برخاست، ولادیمیر ایلیچ از احترامی بی پایان برخوردار بود. جزوه های او درباره‌ی آثار وی. وی. لوجاکوف و میخایلوفسکی، که در حلقه های مطالعاتی سامارا خوانده شده و بعدها بازنویسی شدند، سه دفتر را تشکیل دادند که بعدها عنوان "دوستان مردم کیانند و چگونه با سوسیال‌دموکراتها مبارزه می کنند" نام گرفتند. یکی از این دفترها تاکنون یافت نشده است؛ دو دفتر دیگر در مجموعه آثار او گنجانده شده اند؛ و همان‌طور که به درستی می گویند این دفترها حاوی اصول اساسی دیدگاه‌هایی هستند که بعدها توسط او توسعه یافتند : اصول لنینیسم.

دوره زندگی در سامارا برای ولادیمیر ایلیچ صرفا یک مدرسه نظری نبود. زندگی در این استان با دهقانانی که نمونه کامل دهقانان روسی بودند، بخش مهمی از درک و شناخت این طبقه اجتماعی را به او بخشید، شناختی که بعدها ما را سخت شگفت‌ زده کرد. این شناخت چه در تنظیم بخش کشاورزی برنامه ما، چه در تمام مبارزات پیش از انقلاب، و چه در ساختن حزب ‌مان پس از پیروزی، نقشی بسیار مهم داشت و ولادیمیر ایلیچ خوب می دانست که چگونه اطلاعات خود را از همه طریق کسب کند.
یکی از منابع او اسکلیارنکو بود که به آن اشاره کردم و به عنوان منشی نزد قاضی صلح، سامویلوف، کار می کرد که مردی با اصول و اندیشه های پیشرو بود. او همراه با رئیسش به روستاها می رفت تا در جلسات دادرسی شرکت کند و با دهقانانی که برای شکایت به شهر می آمدند گفتگو می کرد. به این ترتیب، اطلاعات ارزشمندی درباره وضعیت دهقانان در ناحیه جمع آوری می کرد و مشاهداتش را با ولادیمیر ایلیچ در میان می گذاشت. خود ایلیچ نیز درباره همین مسائل، با سامویلوف و دیگر آشنایانی که ارتباطات گسترده ای با دهقانان داشتند، گفت‌وگو می کرد.

اما غنی ترین منبع اطلاعاتی اش، گفت‌وگوهایش با مارک تیموفی‌یویچ الیزاروف بود، کسی که از خانواده ای دهقانی در استان سامارا برخاسته و پیوندهای نزدیکی را با اهالی زادگاهش حفظ کرده بود. ایلیچ همچنین با برادر بزرگ تر مارک، یعنی پاول تیموفی‌یویچ، بحث می کرد. او کسی بود که به اصطلاح، "دهقان مرفه" به شمار می رفت: از راه اجاره زمین های همسایه متعلق به خاندان سلطنتی و واگذاری دوباره آن به دهقانان، ثروتی به هم زده بود. چهره ای محبوب در روستایش بود و همواره جزو نمایندگان منتخب در زمستوو (شورای محلی) قرار داشت. مانند بسیاری از افراد مشابه، سودای افزودن به سرمایه اش را در سر داشت و می خواست به تاجر تبدیل شود که بعدها موفق هم شد.

من سخت در شگفت بودم از این‌که ولودیا چگونه با چنین کولاکی، که نیمه‌ بی سواد بود و هیچ نسبتی با آرمان‌خواهی نداشت، با علاقه ای فراوان و طولانی گفتگو می کرد. اما بعدها دریافتم که او از این طریق اطلاعاتی درباره وضعیت دهقانان، روند تمایز طبقاتی میان آنان، و دیدگاه ها و آرزوهای قشر برخوردار اقتصادی در روستا به دست می آورد. ولودیا وقتی برخی داستان های آن تاجر را می شنید با صدایی بلند و مسری، مثل همیشه می خندید و آن مرد از این‌که چنین توجهی به او می شود بسیار خوشحال بود و به هوش ولادیمیر ایلیچ احترام فراوان می گذاشت. اما او نمی فهمید که ولودیا بسیاری از اوقات نه به خود این تاجران روستایی یا زیرکی آن ها در معاملاتشان، بلکه به پوپولیست ها می خندید - به باور ساده‌ دلانه آنان به ثبات ساختار اقتصادی-اجتماعی در روستا، و به پایداری کمون دهقانی.

در این گفتگوها، توانایی ای که ویژگی ایلیچ بود، آشکار می شد: توانایی صحبت با همه، بیرون کشیدن آنچه از هر کس مفید بود؛ توانایی جدا نشدن از واقعیت، له نشدن زیر بار نظریه، بلکه نگریستن سالم به زندگی پیرامون و گوش سپردن دقیق به صدای آن. این توانایی در آن بود که در عین وفاداری استوار به یک نظریه مشخص، بتواند به درستی همه ویژگی ها و دگرگونی های جریان زندگی پیرامون را در نظر بگیرد، حتی یک لحظه از خط کلی اصول غافل نشود، و حتی یک دم از خاک زادگاه روسی که در آن قرار داشت جدا نگردد. همین پیوند، این توانایی ها، چنان‌که بارها اشاره شده، سرچشمه اصلی نیروی ایلیچ و اعتبار او بود. اما در سال های جوانی اش، وقتی با شور و نشاط گپ می زد و شوخی می کرد، وقتی صدای خنده بی خیالش به گوش می رسید، هیچ‌کس نمی توانست این را تشخیص دهد. ولادیمیر ایلیچ هرگز مانند یک کتاب سخن نمی گفت و نظریه اش را به کسی تحمیل نمی کرد؛ او می توانست در زمان فراغت، رفیقی شاد و بی شیطنت باشد؛ اما حتی از همین لحظات فراغت نیز می توانست بهره گیرد تا با دقت به زندگی پیرامون گوش دهد و از آن، هر آنچه را برای ادامه راهش، برای انجام وظیفه ای که معنای زندگی اش بود، ارزشمند و ضروری بود، بیرون بکشد.

ولادیمیر ایلیچ همچنین از ارتباط مستقیم با دهقانان آلاکایفکا، جایی که پنج تابستان پیاپی سه تا چهار ماه را در آن گذراند، و نیز با دهقانان روستای بستوژفکا، جایی که همراه با مارک تیموفی‌یویچ به دیدار خانواده او می رفت، بسیار بهره برد. اما هنگام گفتگو با دهقانان برای آگاهی از وضعیت‌شان، ایلیچ می کوشید بیشتر آن ها را به سخن آورد تا خود سخن بگوید. هیچگاه دیدگاه های خود را بیان نمی کرد. و این، نه فقط بخاطر آن بود که باید وضعیت تحت‌نظر بودنش از سوی پلیس را در نظر می گرفت. نه. او می دانست که با سخن گفتن مستقیم از انقلاب و سوسیالیسم، نمی تواند دل دهقانان را به دست آورد. می دانست که باید به قشر دیگری از جمعیت، یعنی کارگران صنعتی، روی آورد؛ او خود را برای آن ها نگه داشته بود. او بیگانه با هرگونه شعار پردازی بود و می دانست که از گفتگوهایش با دهقانان، هیچ کنشی بیرون نخواهد آمد.

بدین‌سان، در شهری کوچک و در آرامش یک ملک منزوی، همان لنینی رشد و نمو می یافت که پایه های حزب کمونیست (بلشویک) روسیه را بنیان نهاد، آن را به پیروزی رساند، و پس از پیروزی، کشور را بر پایه اصول آن بنا نهاد.

سال‌هایی که در سامارا گذشت، و سالی که پیش تر در کازان سپری شده بود، تنها سال های آمادگی برای فعالیتی بودند که بعدها به گونه ای وسیع گسترش یافت. اما در عین حال، شاید این سال ها مهم ترین سال ها در زندگی ولادیمیر ایلیچ بودند: چرا که در همین دوران بود که سیمای انقلابی او شکل گرفت و به طور نهایی تثبیت شد.

-----

بخش اول:

https://www.rahetudeh.com/rahetude/2025/septambr/980/lenin.html

 

تلگرام راه توده:

https://telegram.me/rahetudeh

 



 

 

        پیج فیسبوک راه توده

 

 

 

                        راه توده شماره 982   -  9 مهر  1404                                اشتراک گذاری:

بازگشت